ساعت دوازده
زمان رهایی انسان
نوشته شده در تاریخ 93/06/25 توسط امین |
21 آذر ماه سال گذشته ولادیمیر پوتین رییس جمهور روسیه در سخنرانی سالانه خود به انتقاد از سیاست های فرهنگی غرب پرداخت. پوتین در آن سخنرانی به مبانی فکری غرب حمله کرد و گفت: "غربیان به یک شکل با خیر و شر برخورد می‌کنند و بین آنها تفاوتی نمی‌گذارند." به گزارش ایسنا، در ادامه گزارش فرارو می‌خوانید: رییس جمهور روسیه همچنین گفت که به دفاع از ارزش‌های سنتی خانواده متعهد است و این ارزش‌ها را اساس "عظمت روسیه و سنگری در برابر به اصطلاح مداراگری" می داند. او از آنچه که "بازنگری هنجارهای اخلاقی در بسیاری از کشورهای دیگر" خواند، انتقاد کرد و گفت که "نابودی ارزش‌های اخلاقی از بالا نه فقط نتایج منفی برای جامعه در پی می‌آورد بلکه ماهیتا اقدامی غیردموکراتیک است زیرا بر مبنای مفاهیمی انتزاعی مبتنی است که با اراده اکثریت مردم مغایرت دارد." پوتین در آن سخنرانی آشکارا سیاست های فرهنگی غرب را هدف قرار داد. او این سخنان را در زمانی ایراد کرد که دولتش مبارزه با گسترش همجنسگرایی را در پیش گرفته بود مبارزه ای که با انتقاد برخی نهاد ها و دولت های غربی روبه رو شده بود و حتی زمزمه های تحریم مسابقات المپیک سوچی نیز مطرح شده بود. پوتین با رویکرد تازه خود روسیه را وارد عصر جدیدی از سیاست کرد. در دوره جدید، پوتین تقابل با غرب را آشکارتر و رادیکال تر دنبال می کند. سیاست جدید روسیه در اتفاقات یک سال گذشته در قبال مسئله سوریه، بحران اوکراین و حتی پرونده هسته ای ایران نمودی آشکار دارد. پوتین و دولتش از هر تقابلی با غرب در دوره جدید استقبال می کند. رویکردی که در تاریخ روسیه پس از فروپاشی شوروی بی سابقه بوده است. رویکردی که پوتین در پیش گرفته است تا همین چند سال پیش در داخل روسیه تندروانه تفسیر می شد، اما اکنون گفته می شود با استقبال اکثریت مردم این کشور همراه بوده است. پوتین در دوره جدید، در راستای افکار یکی از متفکران مشهور روس حرکت می کند و به نظر می رسد این مسیر را نیز ادامه می دهد. سیاست های پوتین مستقیم یا غیر مستقیم تحت تاثیر افکار الکساندر دوگین ایدئولوگ و تئوریسین سیاسی است. دوگین کیست؟ آلکساندر گلییویچ دوگین، فیلسوفی روسی است که به عنوان پدر نظریه‌ "نئو-یورو-ایشیانیسم" (اروپا-آسیای نو)، یا جنبش اوراسیاگرایی نظریه‌ای که بعد از فروپاشی شوروی در روسیه شکل گرفته، شناخته می‌شود. او ژانویه 1962 در خانواده ای نظامی متولد شد. پدرش افسر عالی رتبه «اطلاعات ارتش شوروی» و مادرش پزشک بود. در سال 1979 به «انستیتو هوانوردی مسکو» وارد شد اما موفق نشد تحصیلاتش را به انجام برساند. سابقه خانوادگی به کمکش آمد و به توصیه پدر، در قسمت اسناد «ک گ ب» به کار مشغول شد. در این مسند، علایق اصلی خود را یافت. با مطالعه اسنادی که برای خیلی ها دسترس ناپذیر بود، به تحقیقاتی درباره فاشیسم، اوراسیاگرایی و ادیان پرداخت. او پس از فروپاشی شوروی در ایجاد یک حزب و انتشار چند نشریه همکاری کرد و به فعالیت سیاسی خود ادامه داد. او. در نشریات خود ستایشگر «نیکلای چائوشسکو»، سیاستمدار کمونیست و ملی گرای افراطی رومانی بود و با استالین همدلی داشت و هیات حاکمه چین را می ستود. دوگین براساس تئوری اوراسیا گرایی خود در سال 2002 "حزب اوراسیا" را پایه گذاری کرد و سپس آن را تبدیل به جنبش اوراسیا کرد. «جنبش اوراسیا» در برخی حلقه های نظامی روسیه و همچنین برخی رهبران مسلمان، مسیحی ارتدوکس، بودیست و یهودی روسیه حمایت می شود. برخی می گویند این جنبش مستقیما از سوی پوتین حمایت مالی می شود. تئوری دوگین دوگین معتقد است که روسیه به لحاظ فرهنگی به شرق تعلق دارد و باید در برابر غرب بایستد. دوگین می گوید باید در برابر جهان تک قطبی "غربی- آمریکایی" ایستاد، او رهبر این تقابل را روسیه می داند و برای روسیه متحدانی را تعریف می کند. به همین دلیل آلتر ناتیوی به "نئو-یورو-ایشیانیسم" را مطرح می کند. "یورو ایشیا" روسیه است و متحدانش ایران، ترکیه، چین، هند و برخی کشورهای اروپای شرقی مانند بلغارستان و صربستان است. روسیه مد نظر او روسیه بزرگ است. شاید او به دنبال زنده کردن روسیه تزاری است. تئوری های دوگین تا همین چند سال پیش دست نیافتنی و بسیار رادیکال توصیف می شد اما در یکسال گذشته اتفاقاتی رخ داده است که در مسیر تفکر او قرار دارد. دوگین در تعریف اوراسیا گرایی می گوید: "اوراسیاگرایی یک فلسفه سیاسی است که دارای سه سطح خارجی، میانی و داخلی می‌باشد. در سطح خارجی- جهان چند قطبی است. بدان معنی که چندین مرکز جهانی تصمیم گیری وجود دارد، که یکی از آنها اوراسیاست. منظور از اوراسیا تنها روسیه نیست بلکه روسیه به همراه کشورهای شوروی سابق می‌باشد. در سطح میانی همگرایی کشورهای شوروی سابق در ایجاد مدل فراملی (دولت‌های مختلف) است. در سطح سیاست داخلی – به معنای ساختار سیاسی جامعه که به عنوان ارزش در ارتباط با حقوق شهروندی مدل لیبرال و ملی‌گرایی بررسی می‌شود. این سه سطح فلسفه اوراسیاگرایی است که بر مبنای آنها تنها یک شکل سیاست خارجی شکل می‌گیرد که متقاوت با جهانی شدن، جهان تک‌قطبی، ملی‌گرایی، امپریالیسم و لیبرالیسم است. پس اوراسیاگرایی به طور کلی مدل منحصربه فردی از سیاست خارجی است." دوگین استاد فلسفه و علوم سیاسی دانشگاه دولتی مسکو است، او در طبقه چهارم دانشکده جامعه شناسی دانشگاه مسکو، اطاقی دارد که روی درش نوشته شده است: "مرکز پژوهش های محافظه کارانه." جمله ای که رویکرد او را نشان می دهد. ولادیمیر پوتین در آذر ماه سال گذشته در سخنرانی سالانه خود به تمجید از این رویکرد پرداخت و گفت: "محافظه‌کاری مانع پیشرفت کشور نمی‌شود اما از سیر قهقرایی و سقوط جامعه به ظلمات هرج و مرج و شرایط انسان اولیه جلوگیری می‌کند." او که قبلا شخصیت چندان مطرحی نبود حالا در چارچوب گرایش های جدید روسیه، یک ایدئولوگ محسوب می شود. ریش بلند خاکستری رنگی دارد که شخصیت های داستان های کلاسیک روسی را در ذهن زنده می کند. او به روسیه عشق می ورزد و به دنبال اتحاد کشورهای اسلاو زبان است. دوگین می گوید ایگور استرلکوف رهبر شورشیان اوکراین تجسم بیداری روح روسی است. نقش دوگین در بحران اوکراین دوگین به دنبال ایجاد یک "روسیه جدید" است. این دقیقا همان عبارتی است که ولادیمیر پوتین چندی پیش و در اوج بحران اوکراین در تمجید از جدایی طلبان به زبان آورد. هنگامی که موضوع بر سر الحاق شبه‌جزیره کریمه بود پوتین از این عبارت استفاده کرد. پوتین این واژه را بار دیگر در روز یکشنبه (۹ شهریور) به کار گرفت، آن هم زمانی که می‌خواست درباره شرق اوکراین صحبت کند. به نظر می رسد منظور پوتین الحاق "دونتسک" و "لوهانسک" دو منطقه مورد مناقشه در شرق اوکراین به روسیه است. حتی شاید چیزی فراتر از آن الحاق ترانس نیستریا در مولداوی به روسیه باشد. واژه روسیه جدید که پوتین تاکنون حداقل دو بار از آن استفاده کرده است به افکار دوگین باز می گردد. دوگین سالهاست که معتقد است کریمه باید به روسیه بازگردانده شود اتفاقی که اسفند ماه سال گذشته با مقاومت پوتین در برابر غرب به واقعیت بدل شد. او می گوید شرق اوکراین نیز باید به روسیه ملحق شود. عده ای معتقدند که دوگین از حامیان فکری جدایی طلبان اوکراین است. عده ای هم می گویند درباره اتفاقات اخیر اوکراین به ولادیمیر پوتین مشورت داده است. او در پاسخ به این سوال که با جدایی طلبان در تماس است؟ گفته است که "آنها دوست او هستند." و در پاسخ به این سوال که آیا کرملین با او مشورت می کند و آیا با پوتین ملاقات کرده؟ گفته است " این یک مسئله خصوصی است و به آن پاسخ نخواهد داد." گفته می شود در روی میز کار او در میان کتاب ها و فنجان های قهوه نیمه خالی، لوله ای از روبان راه راه سیاه و نارنجی رنگ که شورشیان شرق اوکراین برای نشان دادن وفاداری شان به روسیه آن را بر سر لوله های تفنگ خود می بندند، دیده می شود. دوگین معتقد است که جنبش جدایی طلبان در شرق اوکراین "روح روسی" را بیدار کرده است. او این جنبش را "بهار روسی" نامیده است. از نگاه او ایگور استرلکوف رهبر شورشیان شرق اوکراین تجسم این بیداری است. دوگین تیرماه سال جاری از ولادیمیر پوتین خواست که برای "حفظ اقتدار معنوی روسیه" در شرق اوکراین دخالت نظامی کند. او از سال ۲۰۰۸ و زمان جنگ روسیه و گرجستان خواستارالحاق کریمه به خاک روسیه بود. در آن زمان او به ناحیه مورد اختلاف اوستیای جنوبی سفر کرد و در کنار نیروهای نظامی و یک واحد موشک انداز عکس گرفت. جایگاه ایران در تئوری دوگین تئوری اوراسیا گرایی دوگین جایگاه مهمی را به ایران اختصاص می دهد. او ایران را یکی از مهمترین متحدان روسیه در جنگ علیه جهان "تک قطبی غربی – آمریکایی" می داند. او درباره نقش ایران در تئوری خود می گوید: «از نقطه نظر جهان چندقطبی، در تئوری اوراسیاگرایی، ایران نقش کلیدی دارد. ایران شامل همگرایی اوراسیاگرایی نمی‌شود و تنها کشورهای حوزه شوری سابق در این گروه وارد می‌شوند. ایران یک تمدن خاص، یک کشور قدرتمند و مستقل است که باید محترم شمرد. این اتحاد را باید حفظ کرد، ما نباید یک همگرایی مشترک با ایران را فرض کنیم، ایران در حوزه همگرایی اوراسیاگرایی نیست، بلکه ایران شریک روسیه در جهان چندقطبی است. منافع استرات‍ژیک ما در آسیای مرکزی و به طور کلی حوزه منطقه‌ای به طور کامل همپوشانی دارند. به این ترتیب جایگاه ایران در مدل اوراسیاگرایی چند قطبی مرکزی است و در این مدل، تهران نزدیکترین شریک مسکو است. البته شراکت با ترکیه، چین و هند نیز پیش‌بینی شده است.» دوگین سال 91 به ایران سفر کرد و با متفکران ایرانی از جمله مصطفی محقق داماد، غلامرضا اعوانی، غلامحسین ابراهیمی دینانی و... دیدار و گفت و گو کرد. او همچنین در نشست ها و سخنرانی هایی نیز حضور پیدا کرد. او معتقد است که روسیه قاطعانه با هرگونه حمله نظامی غرب به ایران مقابله می‌کند و در راستای همین سیاست، روسیه از سوریه نیز حمایت خواهد کرد، و تا پایان از منافع استرات‍ژیک ایران حفاظت خواهد نمود. این مساله بسیار مهم است، چرا که اقدام نظامی علیه ایران امنیت مرزهای روسیه را نیز تهدید می‌کند.

نوشته شده در تاریخ 93/05/19 توسط امین |
سرکار خانم طاهره همیز، استاد حوزه و دانشگاه و کار‌شناس خانواده می‌گوید در حال حاضر خانواده‌ها صرفا برای «رفع اتهام نازایی» یک بچه می‌آورند٬ نباید به توصیه‌های پزشک‌های فمینیست در موضوع فرزندآوری باور داشت٬ در اسلام مهدکودک نداریم و جامعه جهانی بدنبال از میان بردن «نسل» ایرانیان و افزایش ناباروری در کشور است.

خانم همیز این اظهارات را در گفتگو با خبرگزاری دانشجو بیان کرده است.

گزاره‌های این گفتگو:

● وقتی افراد تصمیم ساز را به تفکر امتی وادار سازیم، {در افزایش جمعیت} موفق خواهیم شد.

● الان تا به خانمی می‌گویید حجابت را رعایت کن می‌گوید خدا ارحم الراحمین است؛ تا به کسی می‌گویید دزدی نکن می‌گوید این حق من است و در جامعه حق مرا نمی‌دهند و خدا رحمت دارد.

● جامعه ما لذت جو و رفاه طلب شده است؛ به عبارتی وقتی صحبت از فرزند آوری می‌شود می‌گوید حوصله سختی ندارم؛ تا فرهنگ لذت جویی و عافیت طلبی جا به جا نشود.

● انسان‌ها به دنبال منفعت هستند؛ باید نشان داده شود که فرزندآوری نه تنها در این دنیا که در جهان باقی نیز منفعت خواهد داشت.

● وقتی خانواده بداند تک فرزند منفعت ندارد، از این امر دور خواهد شد؛ در حال حاضر خانواده‌ها صرفا برای رفع اتهام نازایی، یک بچه می‌آورند.

● {اگر در یک خانواده چند بچه باشد} چون بچه زود بزرگ می‌شود و لباس نو می‌ماند و می‌شود برای فرزند بعدی استفاده کرد و همچنین بچه‌ها کمک درسی بهم می‌دهند و از همه مهم‌تر وقتی باهم قهر می‌کنند رازهاشون رو به نفع پدر و مادر فاش می‌کنند.

● وقتی فرزندان بیش از یکی باشند نیازی به معلم خصوصی احساس نمی‌شود، مخصوصا وقتی فرزندان شیر به شیر باشند؛ پزشکان می‌گویند سلامتی مادر به خطر می‌افتد، پس باید تغذیه را درست کرد؛ ما از حضرت زهرا دانا‌تر هستیم؟

● فرزندان ایشان {حضرت زهرا} شیر به شیر بودند؛ معصوم کار عبث انجام نمی‌دهند؛ کاری که برای بشر ضرر داشته باشد انجام نمی‌دهند

● بخشی از دانش پزشکی ما از تفکر فمینیست‌های اروپائی و آمریکایی آمده است؛ پزشکی که اکنون به فرزندان ما آموزش داده می‌شود چه منشأیی دارد؟ زنانی که از زایمان، مرد و... بیزار هستند چه نکات ایمنی برای مادر توصیه می‌کنند؟ خانم دکتری که مؤمن است در تشخیص جراحی رحم بسیار دقت می‌کند که مبادا مشمول پرداخت دیه شود باید بگوید چه باید کرد.

● زن غربی که باید به سرکار برود و باید نفقه خود را تامین کند آیا می‌توانیم با قوانین پیشرفته اسلامی از او توقع مادری داشته باشیم؟ برای چنین زنانی باید مهد کودک وجود داشته باشد٬ در صورتی که ما در اسلام مهد کودک نداریم.

● اکنون در کشورهای غیر اسلامی... خرج فرزند بالاست و تمام هزینه صرف مالیات می‌شود؛ این مسائل در کشور ما وجود دارد؟ در کشور ما زن نفقه و مهریه دارد، شوهر او شغل دارد، ولی باز بچه نمی‌آورند؛ چرا که می‌خواهند تفریح کنند.

● افرادی که در رفاه کامل بسر می‌برند، خانم و آقا که هر دو سر کار می‌روند آیا واعظ درونی دارند؟ چرا فتنه در ایران اثر می‌کند؟ آن عده اقرار کردند که دو سال و نیم در ایران بر روی قشر مرفه کار کردند و اثر کرد.

● {وقتی چند بچه داشته باشیم} بچه‌ها با هم بازی‌های جنبشی و حرکتی انجام می‌دهند و مهارت‌های کودک بالا می‌رود.

● اولین دیوارهای مهدکودک که ساخته شد اولین آجرهای خانه سالمندان نیز تدارک دیده شد؛ چراکه پدر و مادر پول می‌دهند از فرزندانشان نگهداری شود و بچه‌ها نیز پول می‌دهند تا از والدین نگهداری شود.

● الان اروپائیان ادعا دارند تک فرزند ناهنجاری بزرگی است؛ وقتی این فرزند با آدم‌های بزرگ، بزرگ شده است، همواره توبیخ شده است و در کودکی لذت‌های کودکانه نداشته است و... نتیجه‌ای جز رهاسازی فرزند در پانسیون‌ها، مدارس و... را به دنبال نخواهد داشت.

● وقتی پدر و مادر‌ها از یکدیگر لذت جنسی نمی‌برند جامعه مرکز فساد جنسی می‌شود؛ تبادل جنسی با همکاران، دوستان، در خیابان و... به صورت حرام انجام می‌شود.

● زمانی که پدر و مادر سر کار هستند و فرزند از محبت مستقیم آن‌ها محروم است به ناچار با پدیده دوستی دختر و پسر مواجه می‌شویم.

● دختر تا زمانی که ازدواج نکرده است یکسری نیرو‌ها و استعدادهای او بروز نکرده است؛ وقتی این دختر ازدواج می‌کند و فرزندی ندارد باز هم برخی استعدادهای او پنهان مانده است.

● هیچ رفاه و تفریح و خوشی نمی‌تواند به اندازه فرزندآوری و بزرگ کردن فرزند لذت بخش باشد؛ در قرآن از بارداری و فرزند آوری با توصیفات فراوان سخن می‌گوید... از لحظه بارداری تا لحظه زایمان ۴۰ هفته است و زن می‌تواند ۴۰ جمعه غسل جمعه مداوم انجام دهد.

● در تشخیص پزشکی غربی که ما در بسیاری از موارد بر آن صحه نمی‌گذاریم، اعتراف می‌کنند اگر زن در سن ۳۵ سالگی به بالا یک زایمان داشته باشد از بسیاری از بیماری‌های رحمی مصون خواهد بود؛ اینکه می‌گویند در سن بالا بچه مشکل ذهنی یا جسمی خواهد داشت، سخن باطل غربی‌ها است.

● بر طبق تاریخ، حضرت خدیجه با در نظر گرفتن اختلاف سن ۳ سال بزرگ‌تر از پیامبر نه ۱۵سال، در سن ۴۸ سالگی حضرت زهرا را باردار شدند و حضرت فاطمه زهرا باهوش‌ترین انسان روی کره زمین است.

● طب غربی که ادعا دارد بچه در سن بالای بارداری مادر، منگل و عقب مانده خواهد شد، به این دلیل است که ما را به ناباروری برسانند.

● مردم باید بدانند اکنون جامعه جهانی برای کشتار ما در تلاش است و سعی می‌کند نسل‌کشی کند، حتی موادی را وارد ایران می‌کنند که ناباروری را توسعه دهند.

● تولید ظروف یکبار مصرف خاصی در انگلستان ممنوع است٬ چرا که زنان را نابارور می‌کند و این مورد به طور گسترده در کشور ما تولید می‌شود و مورد استفاده قرار می‌گیرد.

● زن باید لذت مرد را فراهم کند٬ حتی بندگی و اطاعتی که مرد برای خدا می‌کند باید توسط زن لذت بخش شود.

● در اسلام برای لحظه لحظه زندگی دستور داریم٬ حتی دعا برای لحظه بسته شدن نطفه داریم تا شیطان شاهد این نطفه نباشد. ای کاش می‌شد سریال ۵۰۰ قسمتی ساخت و سبک زندگی را به مردم یاد داد. سبک زندگی گفتنی نیست، باید عملی آن را آموزش داد.

 




طبقه بندی: اندیشه،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ 93/04/26 توسط امین |
استاد حمید داود آبادی نوشت:

این داستان، در اوج ترورهای منافقین در کوچه و خیابان، اتفاق افتاده است و اصلا واقعیت ندارد!!!همه شخصیت های داستان، بجز "موتور سیکلت"، ساختگی هستند!ظهر روز یکشنبه داغ 8 شهریور ماه 1360 آقا سعید قصه ما، همراه خانم دکتر، سوار بر موتورسیکلت دولتی اش می شود. زینب کوچولویش را هم جلوی خودش نشانده تا باد پوست نازک و نازش را اذیت نکند!

هنوز از منطقه "نازی آباد" محله حجاریان، تهرانی، باغی، گنجی؛ عبدی، ربیعی و کوهی دیگر از اطلاعاتی ها، دور نشده که یک دستگاه موتورسیکلت با دو سرنشین، می آید دنبال آقا سعید قصه.

آقا سعید که خودش خیلی این کاره بوده، تا می آید دست به کمر ببرد و مثل فیلم های وسترن، اسلحه بکشد و با حرکتی سینمایی، جلوی خانم خود افه بیاید و هر دو راکب موتور را با یک گلوله نفله کند، که داستان جور دیگری شکل می گیرد.

چرخ موتور لیز می خورد و آقا سعید با زن و بچه نقش بر زمین می شود. آقا سعید در همان حال که بین زمین و آسمان معلق بود! صدای شلیک گلوله ای را شنید. هر آن منتظر بود جاییش سوراخ شود! ناگهان متوجه شد یکی از تروریست های منافق، بالای سر او ایستاده و مثلا می خواهد انتقام همه همرزمانش را که توسط سعید و دوستانش بازداشت و اعدام شده اند، یک جا بگیرد.

منافق لوله اسلحه را به طرف سر سعید می گیرد. خلاصی ماشه را فشار می دهد و ...

ناگهان صدای گریه زینب کوچولو، نکته مهمی را به آقا سعید یادآوری می کند. 

آقاسعید، سریع دست می برد و بچه گریان کوچولوی خود را که به خاطر زمین خوردن آسیب دیده و کنار مادر خود روی زمین ولو شده است، به دست می گیرد.

تروریست منافق که تصور می کرد آقاسعید الان مسلسلی درمی آورد و هر دو منافق را تکه تکه می کند، در کمال تعجب می بیند آقا سعید، فرزند گریانش را همچون "سپر بلا" مقابل صورت خود می گیرد.

منافق تروریست که آمده بود آقا سعید را بکشد، جا می خورد. این بچه این وسط چه کاره است؟

بجای آن که به طرف بچه بی گناه شلیک کند، لوله اسلحه را پایین آورده و به طرف دوستش می دود. سوار بر موتور می شوند و می گریزند.

در راه دوستش با عصبانیت می پرسد که چرا کار را تمام نکرده است؟ که او در جواب با ناراحتی می گوید:

- من می خواستم کار رو تموم کنم. می خواستم اون مزدور رو بکشم ... ولی وقتی بچه خودش رو به دست گرفت و کرد سپر بلای خودش، شوکه شدم و دستم به ماشه نرفت.

آقا سعید که دیگر مطمئن شد تروریست ها گریخته اند، نفس عمیقی کشید، بوسه ای بر گونه زینب گریان زد و گفت:

- قربونت برم که جون بابایی رو نجات دادی ...

و بچه را داد دست خانم دکتر تا به کمک مردم، موتور را از زمین بردارد.

 

بعدها آقاسعید داستان بالا را این گونه تعریف کرد:

"من در همان روز هشت شهریور در نازی‌آباد توسط تیم ترور مجاهدین خلق مورد سوء قصد قرار گرفتم. با موتور بودم به همراه همسر و دخترم. از آینه موتور دیدم که موتور سوار از پشت اسلحه کشید. من بلافاصله خود را روی زمین پرت کردم و خوابیدم و گلوله آنها از کنار گوشم گذشت. من نیز مسلح بودم. چند تیر هوایی شلیک کردم. یک تیر هم به موتورشان زدم که موتورشان از کار افتاد اما چون در نزدیکی صف نانوایی بود مجبور شدم که با پای پیاده تعقیبشان کنم. آنها هم پیاده فرار کردند و در شلوغی و ازدحام جمعیت در بازار دوم نازی‌آباد گمشان کردم. بعدا همین تیم «آیت» را زدند و چند نفر دیگر را کشتند و پس از دستگیری اعتراف کردند که کار ترور من هم از مرکزیت سازمان به تیم مرکزی ترور که آنها بودند محول شده بوده است."

داشت دیر می شد. همه در پاستور منتظر آقا سعید بودند تا تحلیل های عمیق و محکمش! را از روند فعالیت منافقین بدهد! راستی، اتفاق مهمی هم قرار بود بیفتد که نباید آقاسعید از آن غافل می شد!

آن روز 8 شهریور بود و آقا "مسعود کشمیری" رفیق، بچه محل و شاگرد آقاسعید، کار بسیار مهمی داشت. این را بعدا "تقی محمدی" (یا به قول آقاسعید، "شهید مظلوم تقی محمدی" شاگرد خاص درگاهش) که در زندان او را خودکشی دادند، اعتراف کرد.

ساعتی بعد، پس از شنیده شدن صدای مهیب انفجار در سطح شهر، این خبر پیچید:

- یک منافق نفوذی، با کارگذاشتن بمب، رجایی و باهنر را کشت.

-------------------------------------------------------

نکته مهم:

شهید دکتر "سید حسن آیت" روز 14 مرداد 1360 یعنی حدود 25 روز قبل از این که تیم ترور منافقین، آقاسعید را نشانه روند، توسط تروریست های منافق در منطقه نارمک تهران ترور شد و به شهادت رسید! نه بعد از وقوع این داستان در 8 شهریور!

 



نوشته شده در تاریخ 93/04/22 توسط امین |
 

هجوم مغول‌وار لشکر وحشت سلفی، داعش، به سرزمین «عراق» پس از «سوریه»، به ناگهان زنگ خطر را برای ساکنان شرق اسلامی به صدا در آورد. پیشروی عجیب و غریب در جغرافیای بزرگی از دو سرزمین سوریه...

و عراق، کشتار بی‌رحمانه و مثال زدنی بی‌گناهان شیعه، مثله کردن اجساد، ذبح بی‌گناهان و شعار دولت اسلامی عراق و شام و بالأخره پرچم سیاه این جنایتکاران، این گمان را به ذهن بسیاری از ساکنان «ایران»، عراق و «بحرین» و ... متبادر ساخت که این واقعه در مسیر خروج سفیانی و پیش‌قراولان آن است. همان که در روایات ائمّه دین علیهم السلام از او و هجمه‌اش، به عنوان اوّلین نشانه حتمیّه ظهور یاد شده است.

برخی شباهت‌ها در اقوال و اعمال گروه داعش سلفی با همه آنچه که روایات اسلامی درباره سفیانی و عملکرد لشکریانش بیان کرده‌اند، این گمان را تقویت می‌کرد.

نام سفیانی با سرزمین «شام»(1) پیوند خورده است. این در حالی‌است که امروزه، نام شام بلافاصله کشور سوریه و پایتخت آن، دمشق را متبادر به ذهن می‌سازد.

مستندات بسیاری بر حوادث شام، در سال‌های قبل از ظهور کبرای امام زمان(عج) اشاره می‌کنند.

از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمودند:

«بعد از من، چهار فتنه برای شما پیدا میشود: در فتنه اوّل: [ریختن] خون‌ها حلال خواهد شد. در فتنه دوم: [ریختن[ خون‌ها و [غصب] اموال حلال میشود. در فتنه سوم: [ریختن] خون‌ها و [غصب[ اموال و ناموس مردم حلال خواهد شد. فتنه چهارم، فتنهای است شدید و تاریك كه حركت آن نظیر حركت كشتی است در دریا؛ به طوری كه احدی از مردم، از شرّ آن ملجأ و پناهی نخواهند داشت. از شام شروع میشود و عراق را فرا می‌گیرد و جزیره را با دست و پای خود می‌كوبد. در آن فتنه، مردم نظیر پوستی كه دبّاغی شود، دچار بلا می‌شوند، در آن موقع، احدی از مردم قدرت ندارد كه (به فتنهانگیزها) بگوید: بس است، از هر ناحیهای كه آن فتنه را رفع كنند، از ناحیه دیگری سر برون خواهد كرد.»(2)

طیّ این ایّام، جمع بزرگی از مسلمانان، به ویژه شیعیان که جسته و گریخته روایات و احادیثی درباره وقایع سخت و شورش‌های اجتماعی (فتنه) قبل از ظهور امام (عج) به گوششان خورده بود، از خود می‌پرسیدند: آیا میان آنچه امروز در سوریه می‌گذرد و آن اخبار آخرالزّمانی رابطه‌ای وجود دارد؟

یورش جمله کین‌ورزان، اعمّ از بعثی‌ها، منافقین، بهائی‌ها و سلفی‌ها زیر چتر داعش، کیان شیعیان آل محمّد علیهم السلام را هدف قرار داده است؛ زیرا شیعیان جهادگر، تنها گروه مقابله کننده با حرکت‌های تمامیّت‌خواهانه صلیبی و صهیونی‌اند و بزرگترین مانع در اجرای آخرین مرحله از پروژه حکومت جهانی یهود

در ایران نیز برخی با شتاب فراوان سعی در مصداق‌سازی شخصیّت‌های سیاسی، اجتماعی امروز و حاضر در مناصب کردند و نشانه‌های سفیانی را در لشکرگاه سوریه جست‌وجو می‌کردند.

بالا گرفتن فتنه در عراق و هجمه گروه تروریستی داعش بر سرزمین‌های شیعی عراق، طیّ یکی دو هفته اخیر، دیگر بار تنور مصداق‌سازی را گرم کرده و بر این شبهه دامن زده شد که شاید به راستی داعش و همه آنچه که با درنده‌خویی و سبعیّت بر سر شیعیان مظلوم عراق می‌آورد، پیش‌قراولان خروج سفیانی و بلافاصله پس از آن، ظهور حضرت ولیّ عصر(عج) باشد.

روایات رسیده و موجود در منابع و مصادر شیعی و سنّی، درباره وقایع قبل از ظهور کبرا و خیزش سفیانی و اعمال و اقوال او و سپاهیانش، توضیحاتی ارائه می‌کند که هر ناظر بی‌طرفی در وقت مشاهده وضعیّت سال‌های اخیر سوریه و عراق، جای این احتمال را دور از نظر نمی‌بیند که این وقایع مصادیق نشانه‌های ارائه شده در روایاتند. آنچه که باعث تقویت این شبهه شده، عبارتند از:

1. آغاز فتنه‌ها از سوریه، به عنوان یکی از مناطق مهم و مرکزی شامات قدیم؛

2. پوشش ظاهری تروریست‌ها (دستار سیاه، پیراهن، شلوار و....)؛

3. هیئت ظاهری (محاسن بلند)، بیرق سیاه منقوش با دو شعار لااله الّا الله و محمّد رسول الله؛

4. سردادن شعارهای سلفی و تکفیری و اظهار ضدّیت تمام عیار با رویکرد شیعی و سنّت‌های شیعیان؛

5. کشتار بی‌رحمانه (ذبح، مثله اجساد و...) و اعمال شنیع مشمئز کننده؛

6. ارائه برخی نشانه‌های گمراه کننده، مانند اظهار علاقه مفتی سلفی، عرعور برای گردآوردن تروریست‌ها، زیر پرچم سفیانی، راه‌اندازی گردان‌های یزید و معاویه، انتخاب لقب سفیانی برای ترکی النبعلی پدر معنوی داعش و...

اما تجربه حرکت‌های موذیانه، حیله‌گرانه و کین‌جویان صلیبی و صهیونی نشان می‌دهد که آنان هماره از زمینه‌های فرهنگی موجود در میان سنّت‌ها، آئین‌ها، باورها و علایق ساکنان شرق اسلامی، حدّاکثر استفاده را برای دست‌یابی به مقاصد پلید استعماری خود برده‌اند.

از اوّلین روزهای شکل‌گیری دو جریان فرقه‌ای وهّابیت و بهائیت (در قرن دوازدهم هجری) اوّلی در مهم‌ترین نقطه کانون جهان اهل سنّت، یعنی «حجاز» و دومی در مهم‌ترین نقطه کانونی جهان شیعی، یعنی ایران، تا جریان احمد حسن الیمانی در عراق، که امروزه دامنه تبلیغات و یارگیری‌اش به استان‌های جنوبی ایران نیز رسیده است، نمونه بارزی از این جریانات فرقه‌ای آخرالزّمان‌گرای وابسته به دستگاه‌های امنیّتی صهیونی و صلیبی‌اند.

در کشاکش رویارویی بزرگ شرق اسلامی با غرب صلیبی، صهیونی، در حالی‌که غرب پایان تاریخ خود را به تجربه نشسته و در ازدحام بحران‌های چند وجهی، همه مجال تجدید حیات فرهنگی، تمدّنی را از دست داده است، سران مجامع مخفی و اشرار یهود به خوبی دریافته‌اند که تنها اجرای پروژه جعلی شبیه‌سازی واقعه ظهور موعود و وارد آوردن شرق اسلامی در میدان جنگ آخرالزّمانی آرمگدون، می‌توانند برای همیشه خود را از تهدید فرهنگی و تمدّنی شرق اسلامی خلاص کنند.

جذّابیت مباحث آخرالزّمانی، به ویژه در شرایط سیاسی، اجتماعی سخت و بن‌بست‌های اقتصادی، تا حدّی است که در نیم‌روزی می‌تواند جماعت بزرگی را به گرد قطبی، شیخی، مرشدی و مدّعی‌ای جمع کند.

وجود باور مذهبی و سنّتی و ظهور منجی موعود در میان مسلمانان و انتظار دیدار این واقعه شریف در این عصر و زمان، به امید خلاصی از همه ظلم‌ها و ستم‌های چندوجهی، این امکان را در این منطقه حسّاس از شرق اسلامی فراهم آورده است تا به ناگهان و با مشاهده نشانه‌های وقوع این امر عظیم، پای در میدان حادثه بگذارند. درست در همین شرایط است که اتّفاق و اتّحاد صلیب و صهیون می‌تواند با یک گام بزرگ، ضمن تخلیه همه توان و انرژی نهفته در میان ساکنان این سرزمین در منازعات قومی، قبیله‌ای و مذهبی، پروژه آرمگدون را عملیاتی کرده و سلطه جهانی خود را در قالب حکومت جهانی بنی‌اسرائیلی با محوریّت فلسطین اشغالی تکمیل نماید.

این‌ همه درحالی‌است که هماره در میان عموم اقوام و ملل، جماعتی شتابزده، متعصّب و با روحیه هیجانی پیدا می‌شوند که به اتّکای کم‌ترین اطّلاعات و آگاهی در حرکتی عجولانه و احساسی، سبب به وجود آمدن جریان‌های اجتماعی، سیاسی شده و خسارات بسیاری را به خود و جامعه خود وارد ساخته‌اند.

آگاهی مراکز مطالعات مذهبی غربی و یهودی از دریافت‌های مهدوی و آخرالزّمانی مسلمانان و امکان شبیه‌سازی نشانه‌های یاد شده در روایات، از مسیر وارد آوردن جریان‌های سلفی تکفیری، طیّ چند سال اخیر، این امکان را فراهم آورده است تا جمعیّت بزرگی از مسلمانان دچار شبهه شده و گمان برند که حرکت سلفی تکفیری از شام و پس از آن، حمله به عراق، همان واقعه پیش‌گویی شده در روایات و احادیث آخرالزّمانی اسلامی است.

سلفی‌ها به خوبی آموزش دیده‌اند تا اخبار موجود در روایات و احادیث را نمونه‌سازی کنند و با قتل عامّ مردم، ذبح مظلومان، مثله کردن اجساد، کین‌ورزی با شیعیان و ... همگان را مطمئن کنند که به راستی، اینان پیش‌قراولان سفیانی‌اند که خود را برای همراهی با او در تأسیس دولت اموی شام و عراق مهیّا می‌سازند.

اما شبیه‌سازی حرکت داعش و سایر جریانات سلفی در سوریه و شمال «آفریقا» (دامس، جبهه النّصره و...) با جریانات پیش‌گویی شده در روایات و احادیث آخرالزّمانی در سال‌های قبل از ظهور، نمی‌بایست ما را فریفته و دچار شبهه کند. این پیش‌فرض عواقبی بس خطرناک دارد. حدّاقل خسارت این شبهه، نومید شدن مستضعفان و شیعیان از ظهور امام(عج) است. بنابر تصریح برخی روایات، شماری از مردم، نادانسته در اثر نومیدی، دل به انکار امام می‌سپارند.

به‌رغم بسیاری از شباهت‌ها میان آنچه روایات اسلامی پیش‌گویی فرموده‌اند و این عمله‌های صلیب و صهیون، نسبتی نیست؛ اگر چه آن ملعون آخرین، سفیانی اموی نیز دست‌پروده یهود و مورد حمایت یهودیان خواهد بود. حال چنانچه مسلمانان، به ویژه شیعیان آل محمّد علیهم السلام با این پیش فرض وارد معرکه شوند، پیش از آنکه مجال ضربه زدن جدّی به این جماعت را پیدا کنند و قبل از آنکه مولا و سرورمان اذن قیام پیدا کنند، این مستضعفان در مسلخ طرّاحی شده ائتلاف خونین نابود می‌شوند.

بر هیچ‌کس پوشیده نیست که در مقابل کاهلی، انفعال، ندانم‌کاری و فرصت‌سوزی مسلمانان و شیعیان، حسب سنّت ثابت الهی، مهاجمان را بر مومنان چیره می‌سازد. واقعه‌ای که برای سال‌هایی بس دراز و شاید تا به وقت ظهور کبرای امام عصر(عج)، مجال زندگی ساده و بی‌دغدغه و ترس را از شیعیان می‌گیرد

سناریوی  صلیب و صهیون از دکترین مغول و استراتژی‌های چنگیز و هولاکو در رهبری هجوم ملخ‌وار سلفی‌ها استفاده کرده‌اند و بدین سبب، شیوه عمل آنها با سایر هجمه‌های تجربه شده متفاوت است.

یورش جمله کین‌ورزان، اعمّ از بعثی‌ها، منافقین، بهائی‌ها و سلفی‌ها زیر چتر داعش، کیان شیعیان آل محمّد علیهم السلام را هدف قرار داده است؛ زیرا شیعیان جهادگر، تنها گروه مقابله کننده با حرکت‌های تمامیّت‌خواهانه صلیبی و صهیونی‌اند و بزرگترین مانع در اجرای آخرین مرحله از پروژه حکومت جهانی یهود.

بر هیچ‌کس پوشیده نیست که در مقابل کاهلی، انفعال، ندانم‌کاری و فرصت‌سوزی مسلمانان و شیعیان، حسب سنّت ثابت الهی، مهاجمان را بر مومنان چیره می‌سازد. واقعه‌ای که برای سال‌هایی بس دراز و شاید تا به وقت ظهور کبرای امام عصر(عج)، مجال زندگی ساده و بی‌دغدغه و ترس را از شیعیان می‌گیرد.

گویا دیگر بار خداوند متعال امتحان و ابتلای مهمّی را فراروی مومنان آل محمّد علیهم السلام قرار داده است.

دور نیست که با ابزار آمادگی و حضور مجاهدان در صحنه نبرد، همراه با طلب و تقاضا از خداوند برای خارج ساختن مستضعفان از اضطرار و اضطراب بزرگ، درهای رحمت گشوده شده و امام مستضعفان و منجیّ درماندگان، از پس پرده غیبت خارج شوند، مکر یهود را به خودش برگردانند و با نابود ساختن جمیع ملحدان و کافران و ستمکاران، دولت حقه طیّبه را تأسیس و حکومت خلف صالح بر تمام جهان هدیه نمایند.

پی‌نوشت‌ها:

1) بنابر گفته یاقوت حموی در جلد سوم «معجم البلدان»، شام شامل سرزمین‌هایی از رود «فرات» تا سرزمین‌های همجوار «عریش» در «مصر» است. پهنای آن از کوه‌های «طی» به سوی «قبله» تا دریای «مدیترانه» است. شهرهای مهمّ «منیح»، «حلب»، «حماه»، «حمص»، «دمشق»، «المعرّه» و «بیت‌المقدّس» در وسط آن منطقه قرار دارند و در ساحل دریا در آن منطقه نیز شهرهای «انطاکیه»، «طرابلس»، «عکا»، «صور»، «عسقلان» و... قرار دارد.

2) ابن طاووس، علی بن موسی، «الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوب‌های آخرالزّمان»،تهران،إسلامیه، چاپ اوّل، بی تا.ص 2.تبیان

منبع: برگرفته از مقاله منتشر شده از دکتر اسماعیل شفیعی سروستانی، سردبیر موسسه فرهنگی موعود.

 

 



نوشته شده در تاریخ 93/04/19 توسط امین |
 

اشاره 

پس از غائله کوي دانشگاه تهران و آشوبهاي خياباني پس از آن, تحليلها و ارزيابي هاي فراواني از سوي جريانهاي فکري و سياسي جامعه انتشار يافت که هر يک از منظري ويژه به اين برهه زماني نگريستند، اما در اين بين انتشار شماره 55 ماهنامه « ايران فردا » , که مجموعه کاملي از آرا و نظرات جريان متمايل به نهضت آزادي را در بر داشته, به ابعاد پنهان و ناگفته هايي از واقعه کوي دانشگاه مي پردازد که در آن مقطع زماني مبناي تحليل وبررسي جديدي قرار گرفت. 

پيش از پرداختن به ماهيت و محتواي شماره 55 ماهنامه « ايران فردا » ذکر نکته اي لازم به نظر مي رسد وآن اينست که جريان ليبراليسم به عنوان پايگاه داخلي آمريکا از حساسيت ويژه امپرياليسم در خصوص فتح دانشگاهها آگاهي کامل داشته و از همان ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي تا کنون با جريان سازي حساب شده درصدد برآمد که دانشگاه را از اهداف وآرمانهاي انقلاب منحرف سازد. اين حرکت در سال 58 وبه شکلي رسمي با ارائه طرح « استقلال دانشگاهها » دنبال شد که به صورت مرموز و موذيانه هدف جدا کردن دانشگاه را از پيکره نظام در دستور کار خود داشت. 

جريان ليبرال پس از آنکه در سال 60 ضربات جدي از مردم انقلابيمان دريافت داشت به گوشه انزوا خزيد و در اين مدت به بازسازي نيروها و کادر خويش پرداخت و از سال 68 و پس از گشايش نسبي در فضاي فرهنگي سياسي جامعه, ارتباطي منسجم و ارگانيک را با بدنه دانشجويي برقرار و تزريق آرمانهاي ضدانقلابي را به دانشگاه به طور جدي آغاز کرد که اين بار, استحاله دروني دانشگاه و انفکاک ميان دانشجويان و ارکان نظام را دنبال مي کرد. 

با اين مقدمه به تحليل و بررسي شماره پنجاه و پنجم ماهنامه « ايران فردا » پرداخته تا بتوان به نقش پيدا و پنهان جريان ليبراليسم در پروژه "شهيد سازي" در غائله کوي دانشگاه تهران وقوف يافت.

 

پيش گويي « ايران فردا » پيش از غائله کوي دانشگاه 

 

آنچه که احتمال ايفاي نقش جريان ليبرال و هواداران « نهضت آزادي » را در حوادث کوي دانشگاه افزايش مي دهد پيش گويي هاي خرداد ماه 78 « ايران فردا » و اطلاعاتي است که درخصوص « عزت ابراهيم نژاد » در شماره 55 اين نشريه منتشر شده بود . موضوع « ابراهيم نژاد » را در سومين بند مقاله پي مي گيريم و در اينجا به دو مورد از پيش گويي هاي ايران فردا مي پردازيم ; 

مورد اول: 

در شماره 54 « ايران فردا » که خرداد ماه 78 انتشار يافت مي خوانيم: « تماميت خواهان در فصل تابستان در انديشه هستند که با تعطيل شدن دانشگاهها از شر مطبوعات مزاحم خلاص شوند و آنگاه در رکود فعاليت مطبوعاتي, با گروههاي فشار حرکت دانشجويان را سرکوب کنند. حمله به دانشجويان و جنجال بر سر نفوذ نيروهاي ملي مذهبي در ميان اين تشکلات زمينه سازي رواني هجوم بر اين تشکلات را فراهم مي کند. » (1 ) 

مورد دوم : 

در همان شماره ماهنامه ايران فردا, تحليلي از وضعيت دانشگاهها ارائه مي شود که معتقد است: 

« ساختار فعلي قشر دانشجو که اکثر آنها را متولدين سال 54 55 به بعد تشکيل مي دهند و با وقايع اتفاق افتاده در جنگ و شرايط حاکم بر آن زمان آشنايي چنداني ندارند و نيز عده دانشجويان سهميه (از قبيل رزمنده و.. . ) در دانشگاهها رو به کاهش است. . و با توجه به اين که دانشجويان از قشر جوان هستند و از طرف کميته هاي انضباطي, حراست دانشگاه و. . . تحت انواع فشارهاي اجتماعي, فرهنگي , سياسي و.. . حتي بر سر جزيي ترين مسايل مي باشند در شرايط کنوني کاملا معترض و حتي آماده برخوردند. بنابر اين هر نوع برخورد خشن در صورت تعدد و تکرار با پاسخ احتمالا خشن روبرو خواهد شد و تاثيري در جهت هدف خود نخواهد داشت. اگرچه دانشجويان هميشه سعي داشته اند تا در فضاي گفتگو و به دور از هرگونه برخورد خشن با جريانات برخورد کنند ولي تضميني براي ادامه اين وضع وجود ندارد. . . کنترل دانشگاهها از طريق برخورد فيزيکي و اعمال زور.. . نه تنها در راستاي هدف خود راه به جايي نبرده است بلکه در صورت استمرار با ايجاد درگيري و تشنج باعث ايجاد فضاي خشونت در دانشگاه و سپس در جامعه مي شود. » ( 2 ) 

آيا موارد فوق بدين معنا نيستند که تحليلگران « ايران فردا » از واقعه اي خشونت بار در دانشگاه و سپس در جامعه خبر مي دهند که قرار است در پي برخورد با مطبوعات و در تابستان به وقوع بپيوندد و با اين حساب آيا نمي توان تصور کرد که جريان ليبرال در يک هم پيماني با عناصر نفوذي در ميان مهاجمين به کوي دانشگاه اين غائله را طراحي و اجرا کرده است . براي اين تحليل شواهد ديگري نيز مي توان ارائه کرد و آن اينکه جريان ليبرال داخلي, فضاي پس از دوم خرداد 76 را همچون فضاي شوروي سابق در آستانه فروپاشي محاسبه و ارزيابي کرده است و در پي آن با قرار دادن محمد خاتمي در مسير گورباچف ، درصدد برآمده اند که پس از يک آشوب اجتماعي همچون « يلتسين » در صحنه حاضر شده و قدرت را قبضه کنند. 

همواره نگرش جريان ليبرال به گروههاي افراطي دوم خردادي نيز مانند نگرش آنها به کمونيستهاي افراطي شوروي بوده که راه را براي حاکميت جريان ليبرال و سازشکار يلتسين هموار کردند. 

 

نقش « عزت ابراهيم نژاد » در حوادث کوي دانشگاه 

 

با نام « عزت ابراهيم نژاد » اولين بار در اطلاعيه شوراي عالي امنيت ملي و به عنوان تنها مقتول واقعه حمله به کوي دانشگاه, آشنا شديم. همه اطلاعاتي که از « ابراهيم نژاد » منتشر شد محدود به خدمت وظيفه وي در سپاه و گذراندن ايام تعطيل در کوي دانشگاه بود. تا اينجا مساله غيرعادي بنظر نمي رسيد, اما ماهنامه « ايران فردا » جزئيات بيشتري را از خاستگاه فکري و نحوه عمل سياسي وي منتشر کرد که تامل برانگيز بوده و لازم است به طور جدي در محاسبات حادثه کوي دانشگاه مورد توجه قرار گيرد. 

به گفته ايران فردا « عزت متولد 1353 بود. سال 71 در رشته حقوق قضايي وارد دانشگاه اهواز شد. بعد از فارغ التحصيلي اش به خدمت سربازي رفت . حدود 7 8 ماهي مي شد که در سپاه خدمت مي کرد. افسر وظيفه بود. شبهاي پنجشنبه و جمعه پيش دوستانش در کوي دانشگاه بود. شب حادثه هم آنجا بوده. . . عزت در گردهماييهاو تحصنهاي دانشجويي هم شرکت مي کرد. . . آن شب هم به خاطر اين که بچه ها در کوي دانشگاه تجمع کرده بودند, عزت هم آنجا رفته بود.» ( 3 ) 

« ايران فردا » در ادامه و به نقل از دوست ابراهيم نژاد مي نويسد: « (عزت) از وقتي به تهران آمد در تجمعها و راهپيماييها خيلي فعالانه شرکت مي کرد.. . در تجمعها و راهپيماييها خيلي فعال و هميشه جلوي همه بود. هم من به او مي گفتم و هم اکثر دوستاني هم که با او آشنا مي شدند مي گفتند تو بالاخره با اين تحرک و جسارتت کار دست خودت مي دهي. در تجمع دانشگاه, پارک لاله يا هر تجمع ديگري در هر جاي تهران مثل مراسم مرحوم بازرگان, مرحوم شريعتي, مرحوم طالقاني در همه اينها خيلي فعالانه شرکت مي کرد. عزت در درگيريها با گروه فشار هميشه خط مقدم بود. . . آن شب که به کوي آمده بود, به اتاق دوستش رفته بود. فرادي آن روز او را ديدم که با بچه ها آن جلو سنگ مي انداخت, شعار مي داد.. . با اينکه صورتش را پوشانده بود اما کاملا صورتش را مستتر نکرده بود. عکس روزنامه همشهري روز شنبه 19 تير هم کاملا نشان مي دهد که عزت در خط مقدم دارد با انصار و نيروهاي انتظامي برخورد مي کند.» ( 4 ) 

« ايران فردا » به نقل از دوست ديگر « ابراهيم نژاد » يادآوري مي کند که وي ظهر روز جمعه « ماياکوفسکي وار » ! براي دانشجويان شعر خوانده و به تهييج آنان مي پردازد. « اينجا گورستان است » عنوان شعري است که ابراهيم نژاد براي دانشجويان قرائت مي کند.» ( 5 ) 

نکته ديگري که در يادواره ايران فردا جلب نظر مي کند بخشهاي ديگري از اظهارات دوست « ابراهيم نژاد » است که مي گويد: « عقيده و فعاليت سياسي عزت آنقدر براي او مهم و جدي بود که تمام زندگي شخصي اش را هم در اين راه گذاشت. , مي گفت نامزدم مي گويد بالاخره تو بايد بين من يا کار سياسي يکي را انتخاب کني. من در زندگي دنبال « آرامش » و « امنيت » هستم و (عزت) صريحا گفته بود سياست, حرکت, مبارزه تمام زندگي من است. (عزت) اصلا ترس نداشت, نه تنها خودش هميشه جلو بود, بلکه به همه بچه ها آگاهي و اميدواري مي داد و مي گفت ما بايد بالاخره راه خودمان را انتخاب کنيم. . . نگاهش هم به ادبيات همين ادبيات شورشي بود. از کازانتزاکيس خيلي خوشش مي آمد و از شعرهاي تند شاملو نيز. او روحيه شورشي داشت . »( 6 ) 

با توجه به مطالب فوق اين سوال به طور جدي مطرح است که « عزت ابراهيم نژاد » کدامين شيوه را براي حضور در عرصه سياست انتخاب کرده بود که هزينه هاي آن « امنيت » زندگي خانوادگيش را به مخاطره افکنده و نامزدش را با نگراني از آينده روبرو ساخته بود منظور ابراهيم نژاد از « سياست, » « حرکت » و « مبارزه » چيست اگر وي با نيت مبارزه و شورش در عرصه سياست حاضر شده و اگر تحليلگران, حادثه فجيع کوي دانشگاه تهران را توطئه اي بر عليه نظام و انقلاب ارزيابي مي کنند و نيز با توجه به اظهارات دوست « ابراهيم نژاد » , آيا متصور نيست که وي و دوستان هم پيمان و هم مسلکش, حلقه اي از زنجيره اين توطئه شوم بوده اند. ( 7 ) 

مطالب مطروحه در دو بند قبل يعني « پيشگويي ايران فردا پيش از غائله کوي دانشگاه » و « نقش عزت ابراهيم نژاد در حوادث کوي دانشگاه » و بررسي گذراي گزارش کميته تحقيق حوادث کوي دانشگاه نشان مي دهد که گمانه زني ها در خصوص نقش آفريني جريان ليبرال در غائله کوي دانشگاه تهران, مقرون به صحت بوده و جا دارد که دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي ما پاسخي درخور براي اين قبيل پرسشها بيابند, باشد که زواياي تاريک و ابعاد پنهان ديگري از عوامل موثر در شکل گيري فاجعه کوي دانشگاه آشکار گردد. 

 

الف: گمانه زني در خصوص هم پيماني نفوذيها در 

صفوف دانشجويان و مهاجمين به کوي دانشگاه بر 

اساس گزارش کميته تحقيق 

 

در گزارش کميته تحقيق مي خوانيم: 

« بررسيها نشان مي دهد وجود برخي از افراد مشکوک و ماجراجو در دوطرف اين حادثه محرز مي باشد.. . کميته معتقد است فضاي قبل از ورود نيروي انتظامي به کوي , فضايي ملتهب, همراه با خستگي و عصبانيت نيروها, بدليل ردوبدل شدن الفاظ رکيک, درگيريهاي فرسايشي و غيره, و اهانت از سوي عده اي از داخل کوي, همراه با فشارها از سوي نيروهاي شخصي غيررسمي, فشار روحي و شرايطي نامناسب, براي تدبير و تصميم گيري را براي نيرو فراهم آورده بود. . . براي اعضاي کميته وجود افرادي با لباس شخصي و غيروابسته به نيروهاي انتظامي در ماجراي کوي دانشگاه و درگيريهاي آن مسلم شده است. . . » 

 

ب: گمانه زني در خصوص برنامه ريزي قبلي براي 

هدف قراردادن چهره هايي مشخص بر اساس 

گزارش کميته تحقيق 

 

در گزارش کميته تحقيق آمده است: . « . . با توجه به اينکه موضوع تيراندازي از جمله موارد ابهام زا و پراهميت براي روشن شدن ابعاد قضيه بودن, کميته بخشي از فعاليتهاي خود را معطوف به شناسايي عوامل و عناصر مرتبط نمود. بررسيها نشان مي دهد در ماجراي کوي, سه بار تيراندازي مشکوک رخ داده است. اما به هر حال در شب حادثه هيچ فردي از دانشجويان کشته نشده است. در يک مورد در حدود ساعت 4 صبح در ماجراي ورود به کوي , 3 تير شليک شده است. و در مورد دوم آقاي.( . . ) از نيروهاي شخصي حاضر در صحنه مورد اصابت گلوله قرار گرفته و در مورد سوم در روز جمعه يک افسر پليس مضروب و ليسانس وظيفه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مصدوم و پس از انتقال به بيمارستان فوت مي نمايد. 

در مورد اول در بررسي فيلم هاي واصله به کميته چهره شخصي که يک کلت در دست دارد و سه تير شليک مي نمايد, مشخص گرديد. معاونت اطلاعات ناجا در کميته حاضر شده و فيلم هاي يادشده همراه با درخواست پيگيري به ايشان اعلام مي گردد. بنا به گزارش واصله از ناجا, تصوير فرد يادشده از فيلم استخراج و نهايتا فرد مذکور در ماجراي يک سرقت مسلحانه بازداشت مي گردد. نامبرده فردي است به نام آقاي .( . . ) که به همراه سه نفر بازداشت مي شوند. تحقيقات نشان مي دهد جملگي اين افراد در ماجراي ورود به کوي شرکت داشته اند. گفتني است اين شليک ها منجر به مبهم شدن فضا و تحريک بيشتر دانشجويان شده است نامبرده اکنون براي تحقيقات بيشتر در بازداشت نيروي انتظامي بسر مي برد. در مورد دوم با توجه به اينکه آقاي.( . . ) از نيروهاي شخصي حاضر در صحنه که مضروب شده است فردي را بعنوان ضارب معرفي نموده است و فرد ضارب نيز پس از مدتي متواري شدن, دستگير مي گردد,. . . . . . گفتني است با توجه به سوابق آقاي .( . . ) که در ماجراي درگيري با دو تن از وزراي دولت داراي سابقه بوده و سپس بعنوان عنصر جداشده از يک گروه شناخته شده معروف شده است, در صورت کشته شدن وي قطعا موضوع بسيار پيچيده مي گرديد. 

در مورد سوم, حادثه اي که روز جمعه رخ داده بود, با مساعدتهاي نيروي انتظامي و با تحقيق از شهود و چهره نگاري به شناسايي فرد ضارب نزديک شده اند نامبرده يک بار در خيابان مشاهده شده که موفق به فرار مي گردد. » 

با توجه به گزارش کميته تحقيق و بدون هيچ توضيحي تنها به دو سئوال اکتفا مي کنيم: « چگونه است که در حين تيراندازي در حادثه کوي دانشگاه تنها آقاي (ک م,) عنصر جداشده از انصار حزب الله (قبلا نيز توسط روزنامه صبح امروز اعلام شد که وي از سوي مسعود ده نمکي تهديد به قتل شده است) و آقاي عزت ابراهيم نژاد از وابستگان نهضت آزادي مورد اصابت قرار مي گيرند و آيا اين واقعه از يک خودزني سياسي براي بهره برداريهاي آينده حکايت نمي کند. 

 

جهت گيري و استراتژي جريان ليبرال پس از واقعه کوي دانشگاه 

 

جهت گيري و استراتژي جريان ليبرال را پس از واقعه کوي دانشگاه مي توان در محورهاي زير خلاصه کرد:

 

الف: پيوندزدن روز 18 تير با 16 آذر 

 

جريان ليبرال با تحريف تاريخ و سواستفاده از حافظه تاريخي دانشجويان و دانشگاهيان درصدد برآمد که حادثه 18 تير 78 کوي دانشگاه را همطراز و همگون با 16 آذر 32 دانشکده فني معرفي کرده تا بتواند در اين بين, نظام مقدس جمهوري اسلامي را در اذهان دانشجويان با رژيم ستمشاهي تطبيق داده و با زيرسئوال بردن مشروعيت نظام حرکت دانشجويي را به سمت تضاد و برخورد با نظام سوق دهد. 

اين جهت گيري تبليغاتي در شماره 55 ماهنامه ايران فردا به نحوي چشمگير و پردامنه پي گيري شده بطوريکه در تمامي مقالات مربوط به واقعه کوي دانشگاه, مبنا و اساس تحليل نويسندگان را تشکيل داده است. اما مانع جدي که در اين مسير قرار دارد تناقضي است که « ايران فردا » نسبت به آن تغافل نموده بود. 

دانشگاه ما بخوبي مي داند که پس از واقعه 16 آذر 32 دانشکده فني مهاجمان به دانشگاه از سوي محمدرضا پهلوي مفتخر به دريافت پاداش و ترفيع شدند و فرمانداري نظامي تهران نيز با « لجام گسيخته » خواندن دانشجويان حمله به دانشکده فني را به مهر تاييد و تکريم مزين کرد، حال آنکه حمله به کوي دانشگاه تهران در 18 تير 78 از سوي رهبر معظم انقلاب به عنوان جنايت معرفي شد و همه ارکان نظام از صدر تا ذيل آنرا محکوم کرده و عاملان آن نيز مجازات شدند. 

جريان ليبرال, غافل از سطح آگاهي و تعهد دانشگاهيان و دانشجويان, بي شرمانه به حربه « فريب » و « تحريف » متوسل شده است و خوش خيالانه مي پندارد که دانشگاه انقلابي ما با طناب پوسيده ليبراليسم به سياه چال امپرياليسم سقوط خواهد کرد. 

جريان ليبرال هرگز ارتباط عاطفي عميق ميان دانشجويان آسيب ديده و مقام معظم رهبري را در محاسبات و معادلات خود وارد نکرده و از وجود چنين ارتباطي برآشفته و به دانشجويان سياست « قهر » با ارگان نظام را توصيه مي کند. ( 8 ) 

 

ب: به پرواز درآوردن « پرنده ثار » بر فراز جامعه 

 

« پرنده ثار بر بالاي کوي دانشگاه » عنوان يکي از مقالات مفصل شماره 55 ماهنامه ايران فرداست. پرنده ثار موجودي افسانه ايست که اعراب جاهلي معتقد بودند هنگامي که فردي از قبيله آنها کشته مي شود « روح او بصورت پرنده اي ضجه کنان شب و روز در پيرامون قبيله و دور سر يکايک جوانهاي قبيله و زن و مرد قبيله مي چرخد و ضجه مي کشد و شکنجه مي بيند و فرياد مي کشد و افراد قبيله اش را به انتقام مي خواند و اين مرغ, اين پرنده, آرام نمي گيرد, تا وقتي انتقامش از دشمن گرفته شود.» ( 9 )

با اين توضيح مختصر, مشخص است که « ايران فردا » کدامين هدف را دنبال مي نمود. جريان ليبرال در پي آن بود که با دامن زدن به شايعه کشتار دانشجويان, افکار عمومي جامعه را به چالش فراخوانده تا زمينه استمرار تنازعات اجتماعي را با تکيه بر توهم خونخواهي فراهم آورد و بتواند دانشگاه را در مهر ماه 78 آبستن تحولات و کانون انفجار مطالبات قلمداد کند. چنانکه مي نويسد: « دانشجوياني که قرار بود با اين حوادث مرعوب و ساکت شوند, فعالتر و شجاعتر شدند. دانشگاهها در مهرماه ,78 دانشگاهي قطعا سياسي تر و فعالتر خواهد شد.» ( 10 ) 

در اينجا هوشياري دانشجويان مسلمان و انقلابي و آگاهي بخشي نسبت به تحولات جاري کشور اين حربه را نيز بي اثر ساخته و جريان ليبرال را از اهداف خويش دور ساخت. دانشجوي مسلمان ايراني که در عهد خويش با امام و رهبري ترديد ندارد, خواسته ها و مطالبات خويش را در چارچوب نظام اسلامي دنبال کرده و در دام فريب دشمنان گرفتار نمي آيد و خوب مي داند ليبرالهايي که امروز سنگ دانشجو را بر سينه مي کوبند, ديروز و در واقعه تاريخي فتح لانه جاسوسي دانشجو را در خط شيطان و حرکت دانشجويي را ضد ملت مي دانستند. 

و سر آخر اينکه جريان خروشان انقلاب اسلامي هرگز در برابر کيد و مکر دشمنان توقف و انحراف نمي يابد. و چنين وقايعي جز به تناورشدن نظام اسلامي و روسياهي دشمنانش نمي انجامد. 

 

پي نوشتها 

 

1 ماهنامه ايران فردا, شماره ,54 صفحه 

.41 

2 همان , صفحه 53 و.45 

3 ماهنامه ايران فردا, شماره ,55 صفحه 8 

4 همان , صفحه .9 

5 همان , صفحه 11 

6 همان , صفحه 10 

7 شواهد حاکي از آنست که « ابراهيم نژاد » از فاصله اي نزديک مورد اصابت گلوله (کلت مشکوک) قرار گرفته که نشان مي دهد احتمالا از قبل شناسايي شده است. در اين صورت ضارب وي با يک تير دو نشان زده است هم اطلاعات ابراهيم نژاد از عناصر پشت پرده واقعه کوي از بين رفته و هم يک جنازه براي پروژه « پرنده ثار » توليد شده است! اين مساله احتمال هم پيماني عناصر نفوذي در ميان دانشجويان و مهاجمين به کوي دانشگاه را افزايش مي دهد. 

8 روزنامه نشاط, 78,5,14 . 

9 ماهنامه ايران فردا, شماره ,55 صفحه .36 

10 ماهنامه ايران فردا, شماره ,55 صفحه .36 



نوشته شده در تاریخ 93/04/16 توسط امین |
شاید این خبر، برای هر کس برداشتی داشته باشد: «فرزندان جهاد نکاح در راهند »؛ یا ممکن خبر زیاد شدن روابط نامشروع کسی را ناراحت نکند؛ امّا برای کسی که سری به کتابهای تاریخی و حدیثی زده باشد، این خبر به معنای این است که ابلیس لعین (علیه اللعنه) از حرام زادگانی که نام و نسب پاکی ندارند، لشکری از ناپاکان می سازد تا آماده به خدمت ترین خادمانش را برای مقابله با امام عصر (ارواحنا له الفداء) سازمان دهد.

فرزندان رابطه ی نامشروع، به خاطر آنکه جانشان از حرام و پلیدی ایجاد شده است، آمادگی بیشتری دارند تا بسیاری از گناهان را انجام دهند. در روایات، این گناهان را از تمایل بسیار زیاد به زنا تا قتل انبیاء و امامان(علیهم السلام) برشمرده اند.

در ادامه ی این مطلب، درباره خویشاوندی شیاطین و زنازادگان و همدستی آنها در دشمنی با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) سخن خواهیم گفت.

تمایل زنازاده به شرّ و پلیدی

در روایات آمده است که حاصل رابطه نامشروع، به بدی ها تمایل دارد.

امام صادق(ع) فرمودند: «زنا زاده نشانه هایى دارد: یكى از آنها دشمنى با ما اهل بیت است و دومى افتادن به همان حرامى كه از آن به دنیا آمده است. سومى سبك شمردن دین و چهارمى بدرفتارى با مردم. كسى با برادران دینى بدرفتارى نمى كند؛ مگر اینكه فرزند نامشروع باشد...» (1)

در روایتی از رسول خدا، زنازاده فردی معرفی شده است که حرفی که می زند و حرفی که درباره اش می زنند، برایش مهم نیست. بدین ترتیب می توان گفت، زنازاده، از بردن آبروی دیگران و ریختن آبروی خودش هراسی ندارد.(2)

امام باقر(ع)، زنازادگان را «بدون خیر» می دانند. ایشان فرمودند: «در زنا زاده، نه در خودش و نه در پوستش و نه در مویش و نه در گوشتش و نه در خونش و نه در هیچ چیز او خیرى نیست.» (3)

زنازادگان، قاتلان انبیاء و اولیاء

زنازادگان، در تاریخ، سابقه ی کشتن انبیاء و امامان و حجّت های خداوند را دارند؛

· کسی که شتر حضرت صالح(ع) را به قتل رساند، در روایات اینگونه معرفی شده است: «...مردى سرخ مو و كبود چشم و زنازاده كه پدرى براى او شناخته نبود و «قدّار» نام داشت...» (4)

· از امام باقر(ع) نقل شده است: «...شخصى كه حضرت یحیى بن زكریا را كُشت زنازاده بود.» (5)

· امام صادق(ع) در روایتی روشنگر فرمودند: «فرعون زمان ابراهیم(ع) و اصحابش، همه اولاد زنا بودند که به زودی به کشتن پیغمبر راضی شدند و فرعون موسی(ع) و اصحابش، همه حلال زاده بودند که گفتند: "او و برادرش را رها کن و ساحران را جمع کن" و حکم به کشتن ایشان نکردند؛ زیرا که راضی نمی شوند به کشتن پیغمبر یا امام مگر اولاد زنا.» (6)

· در نسب شناسی قاتلان اباعبدالله به روایات بسیاری برخوردیم که از عمر بن سعد گرفته تا کسانی که بر پیکر حضرت سیدالشّهدا(ع) اسب راندند، همگی زنازاده بودند. امام صادق(ع) فرمودند: «...هیچ كس در كشتن ما تعجیل ندارد مگر اینكه زنازاده باشد.» (7)

مسئله ی حرام زادگی و دشمنی با اهل بیت(ع) چنان عمومی بود که جابر بن عبدالله انصاری به مردم مدینه می گفت: «اى گروه انصار! فرزندان خود را به دوستى على بن ابى طالب آزمایش كنید. پس هر كدام على را دوست داشت، بدانید كه فرزند شما است و هر كدام كه او را دشمن داشت، بدانید او از زنا است.» (8)

چنانچه رسول خدا (ص) فرمودند: «اى على هر كه مرا و تو را و امامان از اولاد تو را دوست دارد، خدا را سپاسگزاری كند بر حلال زادگى؛ زیرا دوست ندارد ما را مگر حلال زاده و دشمن ندارد ما را مگر حرامزاده.» (9)

مقابله زنازادگان با حضرت مهدی(عج)

در روایات اهل بیت(ع) پیش گویی شده است که در دوران آخرالزّمان و منتهی به ظهور حضرت صاحب الامر(عج)، زنازادگان خون شیعیان را می ریزند و آنها را ضعیف می کنند.

از حضرت صادق (ع) روایت شده است: «گویا سفیانى (یا فرمود رفیق سفیانى) در «كوفه» شهر شما فرود آمده و از جانب او صدا می زنند: هر كس سر یك نفر از شیعیان على را بیاورد، هزار درهم به او خواهیم داد. كار به آنجا می رسد كه همسایه همسایه را می گیرد و می گوید: این از شیعیان على است. سپس گردن او را می زند و هزار درهم می گیرد.

آگاه باشید آن روز فقط زنازادگان بر شما حكومت می كنند؛ گویا هم اكنون صاحب نقاب را مى بینم.[...] او شما را می شناسد؛ ولى شما او را نمی شناسید. یك یك شما را با بدگویی و سخن چینی به دام بدبختى مبتلا می سازد. آگاه باشید كه او زنازاده است.» (10)

همچنین در روایتی تکان دهنده، لشکر دجّال، از دشمنان مقابله کننده با امام عصر(عج)، لشکر زنازادگان معرفی شده است. حضرت علی(ع) فرمودند: «دجّال صائد بن صائد (11) است و بدبخت كسى است كه او را تصدیق كند [...] بدانید كه در آن روز بیشتر پیروان او زنازادگان و صاحبان پوستین هاى سبزند...» (12)

حالا بیایید یکبار دیگر، به جهان پیرامونمان و آمار وحشتناک زنازادگان نگاهی بیندازیم تا ببنیم مولای غریبمان – فقط از جنس زنازادگان- چقدر دشمن دارند...

پی نوشت:

1. ابن بابویه، محمد بن على، الخصال / ترجمه جعفرى - قم، نسیم کوثر، چاپ: اول، 1382، ج1 ؛ ص315؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.

2. کلینی، محمّد بن یعقوب، همان.

3. ابن بابویه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه انصارى - قم، نسیم کوثر، چاپ: اول، 1382، ص 512؛ با استفاده از همان.

4. كلینى، محمد بن یعقوب، بهشت كافى، ترجمه روضه كافى، قم، سرور، چاپ: اول، 1381ش. صص231- 236.

5. ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزیارات، ترجمه ذهنى تهرانى، تهران، پیام حق، چاپ: اول، 1377، ص247.

6. مجلسی، محمّد باقر، همان، ج5، ص: 195؛ با استفاده از همان نرم افزار.

7. طبرسى، على بن حسن، مشكاة الأنوار، ترجمه هوشمند و محمدى - قم، دار الثقلین، چاپ: اول، 1379، ص551.

8. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد للمفید / ترجمه رسولى محلاتى - تهران، اسلامیه، چاپ: دوم، بى تا. ج1؛ ص38.

9. ابن بابویه، محمد بن على، الأمالی (للصدوق) / ترجمه كمرهاى - تهران، کتابچی، چاپ: ششم، 1376، ص 475.

10. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مهدى موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، تهران، اسلامیه، چاپ: بیست و هشتم، 1378، ص989.

11. نام دجّال در روایات مختلف، متفاوت است.

12. ابن بابویه، محمد بن على، كمال الدین، ترجمه پهلوان - ایران ؛ قم، دارالحدیث، چاپ: اول، 1380، ج2، ص: 315.

پ.میعاد



نوشته شده در تاریخ 93/03/27 توسط امین |

نیروهای داعش روز سه‌شنبه 20 خردادماه همه‌ی جهانیان را با اشغال شهر موصل، سومین شهر بزرگ عراق غافلگیر کردند. تصرف این شهر با این حجم جغرافیایی و جمعیتی نشان داد که اوضاع عراق به‌شدت آسیب‌پذیر شده‌ و نیروهای مسلح این کشور به دلایل گوناگون، هنوز قادر به کنترل مرزها و برقراری امنیت در سطح ملی نیستند. حدود 500 هزار تن از ساکنان موصل به‌سوی شهرهای شمالی عراق در اقلیم کردستان این کشور آواره شدند و شایعه‌ی گسترش دامنه‌ی عملیاتی داعش به گونه‌ای انفجاری همه‌ی سایت‌های خبری ما را دربر گرفت.

در این نوشته قصد دارم وضعیت داعش و چگونگی توانایی‌اش برای تصرف شهری با این حجم و نیروهای محلی و منطقه‌ای جانبدار این جریان را مورد بررسی قرار دهم:

1. تبارشناسی داعش:
داعش نام اختصاری «دولت اسلامی عراق و شام (نام تاریخی سوریه) است. این نیرو به وسیله‌ی چند تن از اسلام‌گرایان تندرو در سال 2004 میلادی به‌وسیله‌ی ابومصعب زرقاوی‌، ابوحمزه‌ المهاجر‌، ابوعمر بغدادی‌ و ابوبکر بغدادی در شهر بعقوبه عراق و رقه‌ سوریه بنیان گذاشته شد. اما ریشه‌ی داعش به نیمه‌ی دوم دهه‌ی 90 میلادی باز می‌گردد.

ابومصعب زرقاوی در سال 1995 میلادی در صفوف نیروهای جهادی در افغانستان حضور داشت و با نیروهای آمریکایی در این کشور مبارزه می‌کرد. وی در افغانستان گروه التوحید و جهاد را در سال 95 بنیان گذاشت. ابومصعب زرقاوی که از اتباع اردن محسوب می‌شود، به دنبال اشغال عراق از سوی نیروهای آمریکایی به این کشور سفر کرد و با چند تن از همکاران خود در سال 2004 رسما با اسامه بن لادن رهبر القاعده اعلام بیعت کرد.

ابومصعب زرقاوی یکی از سرسخت‌ترین ستیزه‌جویان تندرو به شمار می‌رود.
وی در سال 2005 در عراق علیه شیعیان این کشور اعلام جنگ کرد. ابومصعب زرقاوی بالاخره در 7 ژوئن 2006 در شمال شهر بعقوبه عراق به دام نیروهای ویژه آمریکا افتاد و کشته شد. سپس جانشینان او ابوعمر بغدادی و ابوبکر بغدادی در میان دو کشور عراق و سوریه در رفت و آمد بودند. ابوعمر بغدادی نیز در سال 2010 کشته شد. در مورد جمعیت داعش اطلاعات دقیقی در دست نیست‌، اما اگر جریان التوحید و جهاد را به‌عنوان هسته‌ی اولیه‌ی داعش به حساب بیاوریم، می‌توان تعداد نیروهای داعش را بین 13 تا 15 هزار تن برآورد کرد. نیروهای داعش در سال 2014 اختلافات عمیقی با جبهه النصره در سوریه پیدا کرد و به فرمان ایمن الظواهری رهبر القاعده برای برقراری مصالحه تن نداد. در نتیجه جبهه النصره موفق شد بخش‌های قابل توجهی از مناطق تحت نفوذ داعش را به تصرف خود درآورد و عملا قلمروی نفوذی این نیرو را محدود کند. داعش از سال 2014 به‌تدریج نیروهای خود را به استان نینوا و صلاح‌الدین عراق منتقل کرد.

در مورد حامیان منطقه‌ای داعش اطلاعات موثقی وجود ندارد اما بی‌تردید داعش حداقل در دوره اوج موقعیت خود در سوریه زیر چتر حمایت مالی و تسلیحاتی کشورهای عربستان سعودی و قطر قرار داشت. در مورد اینکه این چتر حمایتی تا کنون برقرار بوده یا خیر، اطلاعات موثقی وجود ندارد اما کشورهای قطر و عربستان سعودی رسما اعلام نکرده‌اند که داعش را از لیست حمایت خود خارج کرده و به آنها کمک نمی‌کنند.

نکته آخر درباره داعش، ملیت اعضای این نیرو است. در این زمینه نیز اطلاعات بسیار محدودی وجود دارد اما وجود نیروهایی از اتباع چچن‌، پاکستان،‌ اردن،‌ تونس‌، مصر و عراق در صفوف داعش قطعی است.

 

2. استان‌های نینوا و صلاح‌ الدین عراق:
دو استان نینوا و صلاح‌الدین که 18 تا 20 درصد جمعیت عراق را تشکیل می‌دهند، از دیرباز با دولت نوری المالکی اختلاف نظر شدید داشته و دارند. این دو منطقه به دلیل هم مرز بودنش با اقلیم کردستان عراق، همواره مورد حمایت شدید رژیم صدام حیسن قرار داشتند. از حدود یک‌سال قبل، موج تحصن و اعتراض این دو منطقه را فرا گرفت و معترضان از جمله خواست‌های خود را خروج نیروهای ارتش عراق از این دو منطقه‌ مطرح می‌کردند. دولت نوری المالکی راه حل امنیتی را در سرلوحه برنامه خود برای برخورد با بحران این دو منطقه قرار داده بود. مالکی همواره روی این نکته تاکید می‌کرد که استان‌های نینوا و صلاح‌الدین بستر مناسبی برای نیروهای تروریستی داخلی و خارجی ایجاد کرده‌اند. نوری المالکی بارها از رهبران عشایر این دو استان خواست که از نیروهای تروریستی داعش فاصله بگیرند. یکی از خطاهای نوری المالکی این بود که نیروهای صحوات (نیروهای شبه نظامی محلی) را که از دوره‌ ی ژنرال پاتریوس فرمانده‌ی نظامی آمریکا در عراق یعنی در سال 2006 شکل گرفت و اعضای آن به طور مستقیم وظیفه‌ی مقابله با نیروهای القاعده را بر دوش گرفته بودند، منحل کرد و وظایف این نیروها را به ارتش عراق واگذار کرد. نوری المالکی به‌نظر می‌رسد اکنون به خطای خود پی برده و طی تصرف شهر موصل وعده داد واحدهای هم‌ردیف ارتش را از میان داوطلبان محلی تشکیل خواهد داد.

 

3. بدین ترتیب، انباشتی از مطالبات غیرملی و ملی، نظیر شعار طرد نیروهای مسلح عراق از نینوا،‌ اتحاد نیروهای عشایر با فرماندهان و نیروهای بعثی عراق‌ و اتحاد آنان با نیروهای داعش و مطالبات بحقی نظیر تقسیم عادلانه فرصت‌ها و منابع ثروت‌، پایان دادن به تبعیض‌های اداری و غیره،‌ زمینه‌ی مناسبی برای قدرت گرفتن داعش در این منطقه ایجاد کرد. حدود یک سال است که رهبران عشایر استان‌های نینوا و صلاح‌الدین از دولت مرکزی عراق می‌خواهند ارتش را از منطقه دور کنند و امنیت شهرهای دو استان را به دست نیروهای محلی بسپارد. دولت نوری المالکی در تفکیک مطالبات غیرملی از مطالبات بحق و پاسخ درخور به مطالبات بحق مردم این دو استان ناکام بود. تنها در شهر موصل دو لشکر عراق در دو پادگان بزرگ مستقر بودند. حدود سی هزار نیروی پلیس و نیروهای امنیتی در شهر موصل مستقر بودند. یک پایگاه هوایی عراق نیز در فرودگاه این شهر وجود دارد. شعبه‌ی بانک مرکزی عراق در شهر موصل وجود دارد که برپایه‌ی برآورد روزنامه‌ی تایمز لندن، نقدینگی آن بالغ بر 400 میلیون دلار بود. علاوه بر این، شعبه‌های دیگر بانک‌ها هم بود که مسکوکاتی از قبیل شمش طلا و نقره به‌صورت فراوان در آنها ذخیره شده بود،‌ همه‌ی این اموال و طلا‌ها در اختیار داعش قرار گرفته است. بدین ترتیب، می‌توان گفت داعش ثروتمندترین گروه تروریستی در سطح جهانی است. کنسول‌گری ترکیه به‌دلیل وجود جمعیت بالای ترک در موصل، در این منطقه مستقر بود. جمعیت تقریبی موصل طبق آخرین سرشماری حدود 2/5 میلیون تن است. همه‌ی مراکز نظامی و اقتصادی نشان می‌دهد که موصل یک شهر کوچک با جمعیتی محدود و نفوذپذیر نبود.

 

4. پرسش ساده این است که داعش چگونه توانست به‌راحتی و حتی بدون جنگ دامنه‌دار این شهر را تصرف کند. این پرسش ساده با این انگیزه مطرح می‌شود که ملاحظه کنیم نیروی داعش از چه شیوه‌ای برای تصرف این شهر استفاده کرده است؟ برپایه‌ی برخی از گزارش‌های تایید شده، حدود یک هفته قبل از 20 خرداد، واحدهای کوچکی از داعش به‌طور طبیعی در مناطق گوناگون این شهر و حتی در برخی از هتل‌ها و مسافرخانه‌ها مستقر می‌شدند. واحدهای امنیتی در مورد این پدیده‌ی امنیتی به مرکز گزارش داده بودند‌، اما دولت مرکزی عراق ظاهرا به این گزارش‌ها اهمیتی نداده است. با این حال، معجزه‌ی نیروهای داعش جای دیگری شکل گرفت. داعش عمدتا به پدیده‌ی شوک روانی کوبنده و گسترده به مثابه ابزاری برای خنثی کردن حریف از توسل به هرگونه اقدام متوسل شد و از این ابزار به‌صورت کاملا موفق بهره گرفت. شما وقتی به خروجی خبری سایت‌های خبری در منطقه از ساعات اولیه‌ی روز سه‌شنبه توجه کنید، به نکات جالبی برخورد می‌کنید. من کاری به خبرگزاری‌های معتبر جهان ندارم که به‌شدت با احتیاط عمل می‌کردند، به همین سایت‌های کشور خودمان یک بار دیگر رجوع کنید و ملاحظه کنید که چه به روز شمال عراق آورده‌اند. 95 درصد خبرها و گزارش‌ها عاری از حقیقت بود.
داعش در شهر موصل شایع می‌کند که دو لشکر ارتش عراق در پادگان‌های این شهر محل ماموریت خود را ترک کرده‌اند و واحدهای پلیس این کشور لباس‌های رسمی خود را از تن به در کرده و لباس‌های محلی پوشیده‌اند. سپس واحد کوچکی از داعش چند مرکز پلیس را تصرف می‌کند،‌ واحد دیگری به سراغ رادیو و تلویزیون می‌رود و واحد سوم به مراکز دولتی رجوع کرد. پس از رواج این شایعه بود که لشکر چهارم عراق پادگان خود را ترک می‌کند و به مناطق امن فرار می‌کند. پلیس موصل محل ماموریت خود را ترک می‌کند و منظومه‌ی نظامی و امنیتی این شهر به راحتی فرو می‌پاشد. اما شایعه‌ی بزرگتر و موثرتر این بود که داعش به خانقین حمله کرد، داعش به سامرا حمله کرد‌، داعش بیجی عراق را تصرف کرد، داعش به صد کیلومتری کربلا رسید و داعش و داعش... در نتیجه ترس و وحشت پیکره‌ی امنیتی و افکار عمومی شهرهای دو استان نینوا و صلاح‌الدین را فرا می‌گیرد. فراتر از این، باید اشاره کرد که برخی از شهرهای مرزی کشورمان در اثر این شایعه‌ی بزرگ، تحت تاثیر قرار گرفته‌اند و نسبت به امنیت شهرهای خود، بویژه در غرب کشور که صدها کیلومتر با محل وقوع حادثه فاصله داشت، ابراز نگرانی کردند!

درواقع داعش نان مهارت خود را در تولید و اشاعه‌ی انفجاری یک شایعه‌ی دروغین خورد و موفق شد. در حالی که برای تصرف نظامی همین شهر موصل مطابق قواعد نظامی، به چند لشکر زره‌ای و زمینی و پوشش هوایی و پیوستگی جغرافیایی نیروی مهاجم و غیره نیاز است. هیچ کس نپرسید که داعش چگونه این همه نیرو را به دور از نظارت واحدهای امنیتی گردآوری کرده و در نتیجه به اصل شایعه تردید کنند!؟ اصولا در جنگ‌های روانی به پدیده‌ی شایعه‌ «خبر تمنایی‌» می‌گویند، یعنی نیروی شایعه‌ساز تمنا دارد که خبر مورد علاقه‌ی خود را تحقق بخشد‌، اما حریف مقابل باید از متوسط شعور تجزیه و تحلیل شیوه‌های حریف در به‌کارگیری ابزار جنگ روانی برخوردار باشد تا در دام او بدون تحمیل هزینه نیافتد. نکته‌ی جالب این‌که همین شیوه‌ی داعش در شمال عراق اکنون در محافل خبری و روان‌شناسی تبلیغ به‌عنوان یک سوژه‌ی جذاب قابل مطالعه مورد توجه قرار گرفته است.

 

6. چگونگی واکنش دولت مرکزی عراق: دولت مرکزی عراق به رهبری نوری المالکی در آغاز مانند دیگر مدیران و رهبران این کشور برای یک مدت قابل توجه یعنی تا بعدازظهر روز سه‌شنبه 20 خردادماه در معرض شوک قرار گرفت، زیرا در آغاز به‌صورت کاملا ناباورانه به خبر سقوط موصل نگاه می‌کرد،‌ اما پس از دستیابی به تعادل روانی‌، وی طی مصاحبه‌ای رویداد سقوط موصل را توطئه‌ی داخلی و منطقه‌ای توصیف کرد و خواهان تشکیل واحدهای داوطلب شبه نظامی شد و از پارلمان این کشور خواست قانون اعلام حالت فوق‌العاده را به تصویب برساند. به استثنای دولت قانونی،‌ مرجعیت شیعه‌، مجلس اعلای شیعیان عراق‌، تقریبا همه احزاب سیاسی‌ چه در بغداد و چه در شمال این کشور، یعنی اقلیم کردستان عراق، سکوت کردند. نخبگان سیاسی عراق به‌دلیل اختلافات جدی‌شان با نوری المالکی سابقه‌ی خوبی از خود در برخورد با یک مقوله‌ی ملی به حجم سقوط موصل از خود نشان ندادند. واکنش کشورهای منطقه نظیر کشورمان،‌ کشورهای غربی نظیر ایالات متحده آمریکا به‌موقع و گسترده بود. پارلمان عراق روز پنجشنبه یعنی روز پیش از پایان دوره‌ی قانون‌گذاری‌اش، از برگزاری یک نشست اضطراری برای بررسی و تصویب قانون اعلام وضعیت فوق‌العاده به‌دلیل عدم حضور برخی فراکسیون‌ها از جمله فراکسیون پارلمانی اقلیم کردستان عراق ناکام ماند و نوری المالکی ناگزیر است از اختیارات دیگر خود به‌عنوان فرمانده کل قوا استفاده کند و به دادگاه عالی قانون اساسی برای تصویب قانون اعلام وضعیت فوق‌العاده متوسل شود.

از سوی دیگر، شهرکرکوک عملا به‌دست نیروهای پیشمرگ اقلیم کردستان عراق افتاده و این احتمال وجود دارد که اقلیم کردستان عراق حضورش را در این منطقه‌ی مورد اختلاف با دولت مرکزی ادامه دهد. این موضوع پاره‌ای از رهبران سیاسی عراق را در مورد نقش دولت اقلیم کردستان عراق در جریان سقوط موصل به تردید انداخته است. این مساله تا روشن شدن سرنوشت موصل به‌عنوان یک فرضیه باقی مانده است و درباره آن قضاوت قطعی نمی‌توان کرد.

 

7. سرنوشت داعش: پرسش نهایی این است که داعش با کدام محاسبه دست به چنین اقدامی زده است؟
زیرا یک نیروی شبه‌نظامی بدون پوشش هوایی‌، بدون برخورداری از پیوستگی جغرافیایی‌ با یک عمق قابل اطمینان،‌ بدون برخورداری از پایگاه فراگیر بومی و بدون برخورداری از راه‌های مواصلاتی به منظور تامین نیرو و امکانات چگونه به تصرف شهری به حجم موصل نگاه کرده است؟

پاسخ اولیه این است که موصل از امکانات وسیع نظامی،‌ مالی‌ و تجهیزات اداری و ارتباطاتی برخوردار است. اگر در برابر داعش نیروی ضعیف دولتی وجود داشته باشد و نسبت به موصل سیاست این دست و آن دست را در پیش گیرد، داعش برای سال‌ها می‌تواند در این شهر مقاومت کند و با انجام پاره‌ای عملیات زمینی راه ارتباطی خود را با شرق سوریه تامین کند و سپس به‌عنوان یک واقعیت روی زمین راه گفت‌وگو را در پیش بگیرد؛ از یک سو با اقلیم کردستان عراق بر سر قلمروهای مورد اختلاف و از سوی دیگر با دولت مرکزی عراق برای پذیرفته شدن به‌عنوان یک واقعیت بومی. وقوع هیچ‌یک از این فرضیه‌ها در میان‌مدت محتمل نیست. نیروی هوایی عراق سه روز است که تمامی انبار ذخیره‌ی سلاح‌های موصل را بمباران می‌کند، راه‌های مواصلاتی را قطع کرده و خود را برای اجرای عملیات گسترده‌ی نظامی به‌منظور بازپس‌گیری موصل آماده می‌کنند. شرایط منطقه‌ای در هیچ‌جا برای داعش مناسب نیست. ایران این وضعیت را تحمل نمی‌کند،‌ ترکیه گفته است به اقدام نظامی متوسل می‌شود،‌ آمریکا از زبان باراک اوباما شامگاه پنجشنبه اعلام کرده است واشنگتن دو سناریوی اقدام محدود و گسترده‌ی نظامی را در دستور کار خود قرار داده است. در این میان فقط سوریه است که از همه‌ی کشورها وضعیت بهتری پیدا کرده است‌، زیرا دولت دمشق با این اقدام داعش و ماجرای موصل، به کلیه‌ی اقدامات خود در سوریه طی سه سال اخیر مشروعیت بخشیده است...

 

ماشاء‌الله شمس‌الواعظین



نوشته شده در تاریخ 93/02/17 توسط امین |

انتخاب مطلب زیر نباید به نشانه جانبداری از کشوری یا مخالفت با کشور یا بلوکی ارزیابی شود . 

دلیل گزینش و بازتاب دادن چنی مطلبی آن است که گروهی از دوستان از من می خواهند دیدگاهایم را پیرامون رویداد های مختلف بنویسم . در مواردی ، ترجیح می دهم بجای اظهار نظر ، نوشته ها یا نظریه هائی را که از نگاه من جنبه کلیدی دارند ، بازتاب دهم . نوشتار زیر یکی از همین موارد است که اگر باژرف نگری خوانده وتحلیل شود ، خواننده گرامی خود می تواند تصویری ولو تقریبی از شرایط آتی بحران اوکراین و تغییرات محتمل قدرت های جهانی را به دست آورد .
 از ان جا که این نوشته در وب سایت صدای روسیه بازتاب یافته است ، می تواند بیانگر برنامه ها و مواضع فدراسیون روسیه ارزیابی شود :


در روابط در حقیقت امر بحران اوکراین از روی سناریوی فاجعه باری رشد می‌کند و هیچ علایمی از کاهش تنش‌ها در آن کشور دیده نمی شود. تحریم بزرگ ابعادو مقیاسی اقتصاد روسیه فقط به زمان بستگی دارد. به عقیده «واسیلی کاشین» در این شرایط روسیه به برقراری رابطه تنگی با چین احتیاج پیدا کرده و چین در دهه جاری می‌تواند جانشین اتحادیه اروپا شود که الان شریک تجاری اساسی روسیه است.
بزودی مبارزه بخاطر نظام آتی در جهان وارد مرحله قطعی خواهد شد. روسیه می‌خواست در این مبارزه آزادی مانور داشته باشد ولی الان شرایط طوری تکوین می‌شود که آینده آن بصورت محکمی وابسته به آینده چین می شود. دو قدرت بسیار بزرگ در حال توسعه می‌توانند یا با هم پیروز شوند و یا سقوط کنند.
چین امکان خواهد یافت به حساب روسیه بخش قابل ملاحظه و شاید بخش اکثر نیازمندی های خود به مواد خام را رفع کند، زیرا آنرا از طریق مسیر های منطقه ای و گزند ناپذیر برای محاصره ها و تحریمات را دریافت خواهد کرد. در آینده غرب بخش پولی روسیه را نیز تحریم خواهد کرد و طرفین با استفاده از پول‌های ملی، به داد و ستد خواهند پرداخت.
در سال‌های نزدیک طرفین حاضر نیستند پیدایش اتحادیه نظامی را اعلام کنند. روسیه رسما مخالف «شیوه تفکر بلوکی» است . سیاست خارجی کنونی چین هم اتحادیه های نظامی- سیاسی را در اصل رد می کند. لیکن در عمل در سال‌های اخیر حرکت به سوی این اتحادیه بصورت تدریجی رخ می دهد. بعد از چند سال ممکن است به این اتحادیه جنبه رسمی داده شود. هنگام تماس مستقیم 17 آوریل ولادیمیر پوتین با بینندگان تلویزیون روسیه از وی در باره امکان برقراری اتحاد با چین پرسیده شد. وی در جواب گفت که صحبت سر اتحادیه نظامی- سیاسی نیست. ولی اینکه سرویس خبری رئیس جمهور این سوال را انتخاب کرد از محتوای جواب پوتین اهمیت بیشتری دارد.
اگر این اتحادیه پدیدار شود قدرت بالفعل آن از توان بلوک نظامی شوروی دوران جنگ سرد به مراتب بالاتر خواهد بود. در این اتحادیه ذخایر طبیعی به صنایع خیلی قدرتمند و بازار مصرفی پر حجمی ادغام خواهد شد. زرادخانه هسته ای عظیم روسیه که بطور نمونه‌ای نگه داشته شده و همواره مدرنیزه می‌شود نیرو های مسلح چین را تکمیل خواهد کرد. در این شرایط قابلیت آمریکا در دفاع از متحدان آسیایی خود در صورت بروز اختلافات محلی در آنجا زیر سوال بزرگی قرار خواهد گرفت.
در شرایط جدید موانع سیاسی قبلی که در راه همکاری‌های نظامی- فنی قرار داشت آهسته آهسته رو به کاهش خواهد نهاد. احتمالاً گام های بعدی در این راستا همکاری در ساخت سامانه جدید هشداردهی حمله موشکی و طرحریزی زیردریایی های جدید اتمی و ایجاد تکنیک های دفاع کیهانی و استقرار سامانه های دفاع راهبردی ضد موشکی خواهند بود. طرح های مشترکی که بخش چشمگیر همکاری‌های نظامی- فنی را تشکیل می‌دادند به پروژه های اصلی همکاری دوجانبه مبدل خواهند شد. بعلاوه صنایع روسیه خرید مواد لازم و تجهیزات از چین را افزایش خواهد داد زیرا بازار های غربی برایش بسته خواهد بود.
جمهوری خلق چین که دارای فناوری های گرفته شده از غرب است در طرح های زیربنایی کشور ما مثلاً در پروژه های حمل و نقل جای عمده‌ای را اشغال خواهد کرد. به زحمت می‌شود تصور کرد که در شراط تحریم همه گیر روسیه شبیه به تحریم ایران همکاری کشور ما با غرب در ساخت راه آهن های پرسرعت به چه ترتیبی ادامه یابد. همگرایی تنگ شرکت های دولتی روسیه و چین که اولین جوانه های آن هم اینک مشاهده می‌شوند به همگرایی نخبگان دو کشور و بروز وابستگی شدید به هم دیگر منجر خواهد شد.
مسلماً در حال حاضر این چشم انداز مانند اقدام ها برضد روسیه شبیه به تحریمات علیه ایران زیاد واقع گرایانه به نظر نمی رسد. ولی نیم سال پیش ممکن نبود کسی در باره امکان جنگ داخلی در اوکراین و پیوستن کریمه به روسیه با جدیت صحبت کند. سیاست جهانی دچار تغییرات شده و حتی با‌ گذشت یک سال جهان می‌تواند یک چهره دیگر را پیدا کند.


نوشته شده در تاریخ 93/02/14 توسط امین |
همیشه از طرف دوستان کم اطلاع متهم شدم. افراطی، تندرو، چپ، راست، ...

البته حداکثر سعی رو داشتم تا برای دفاع از خودم وقت نگذارم،

به دلیل اینکه یک سرباز فرهنکی باید به خدا اعتماد کنه و جانبازی این راه رو بپذیره و صلاح کارشو به خدا واگذار کنه.

اما در حوزه اجتماعی بحث متفاوته، باید جهاد کرد، هجرت کرد، فریاد زد،
گاهی یک کوتاهی منجر به تباهی جامعه میشه،
لذا مطلبی رو که بیش از یک سال گذشته درگیرش بودم میخوام بنویسم.

دشمن اسلام ناب همه ی راه های دشمنی را تجربه کرده.
اما این نظام با داشتن ساختار ولی فقیه ، منسجم و غیر قابل تجزیه است.
لذا در یک پروسه فرهنگی و اجتماعی عمیق سعی در بی اعتماد کردن امت از امام رو داره،
ولی برای اینکه کلامش نفوذ کنه از حنجره آدمهای مختلف استفاده میکنه.
وقتی شبهات و نقدهای بر پایه ی اطلاعات غلط روی هم انباشته شد، امت بی امام و بی خاصیت دفاعی میشه.

اولین بار هم نیست که این سناریو اجرا میشه،
ـ چرا پیامبر در طول حیات شریف شان هفتصد بار از حضرت علی در جمع تمجید کرد؟
چون یک خط عمیق تخریبی را در اجتماع علیه ایشان مشاهده می نمود.
در دوران خلافت حضرت هم این سناریو از سوی یاران کوته فکر حضرت (خوارج) و سران کفر و نفاق تکرار شد.
و نمونه های بسیار تاریخی دیگر ...

لذا باید به هوش باشیم
بزرگی و سبقه و علم و ثروت و .... هیچ کسی باعث نشود تا نسبت به ولی فقیه زمان بدبین شویم.
چرا که وی مطلع ترین و پرهیزگارترین و عالمترین مردم زمان خودش است.
علاوه بر اینکه امام معصوم این الگو را برای زمان غیبت معرفی و حمایت نموده و خداوند نیز وعده داده تا نصرت و یاری کند .
 
برای پرهیز از خطا و گمراهی به توصیه های امیرالمومنین در نهج البلاغه اشاره میکنم:

��ای بندگان خدا! شما را به تقوا و پرهیزکاری سفارش می‌کنم و از منافقان بر حذر می‌دارم زیرا آنها گمراه و گمراه کننده‌اند . خطاکار و خطا اندازند، به رنگ های گوناگون بیرون می‌آیند و به قیافه ها و زبان های متعدد خودنمائی می‌کنند، از هر وسیله‌ای برای فریفتن و درهم شکستن شما استفاده می‌کنند و در کمین گاهی به کمین شما می‌نشینند. بدباطن و خوش ظاهرند و در نهان برای فریب مردم گام بر‌ می‌دارند. از بیراهه‌ها حرکت می‌کنند و گفتارشان به ظاهر شفا بخش؛ اما کردارشان دردی است درمان ناپذیر! بر رفاه و آسایش مردم حسد می‌ورزند و [اگر بر کسی] بلائی وارد شود خوشحالند و امیدواران را مایوس می‌کنند.
آنها در هر راهی کشته‌ای دارند و در هر دلی راهی و در هر مصیبتی اشک ساختگی می‌ریزند. مدح و تمجید را به یکدیگر قرض می‌دهند و انتظار پاداش پاداش و جزا می‌کشند اگر چیزی بخواهند اصرار می‌ورزند و اگر ملامت کنند پرده دری می‌نمایند.
و اگر سر‌پرستی به عهده‌شان گذارده شود از حد تجاوز می کنند در برابر هر حقی باطلی، در برابر هر دلیل قطعی شبهه‌ای، برای هر زنده‌ای قاتلی، برای هر دری کلیدی و برای هر شبی چراغی تهیه کرده‌اند. با اظهار یاس و بی‌رغبتی می‌خواهند به مطامع خویش برسند تا بازار خود را گرم سازند و کالای خویش را به فروش برسانند ؛ سخن می‌گویند ولی باطل خود را شبیه حق جلوه می‌دهند، توصیف می‌کنند ولی با آراستن ظاهر راه فریب پیش می‌گیرند. راه ورود به خواسته خود را آسان و طریق خروج از دام خویش را تنگ و پر‌ پیچ و خم جلوه می‌دهند. آنها دار و دسته‌ی شیطانند و شراره های آتش دوزخ (1) « آنان حزب شیطانند و بدانید حزب شیطان در زیانند.��

نهج البلاغه خطبه 194

... نگذارید که آن واقعه تکرار شود
 
 
(کاش می شد شفاف تر نوشت)


نوشته شده در تاریخ 93/02/03 توسط امین |
عاقد دوباره گفت: " وکیلم؟...." پـــــدر نبود
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند: رفته گل......نه، گلی گم....دلشــــــ گرفت
یعنی که از اجازه ی بابا خبر نبود
چندین بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل های سرد که بی دردسر نبود
ای کاش نامه ای، خبری، عطر چفـــــــیه ای
رویای دخترانه ی او بیشتر نبود
عکس پدر، مقابل آینه، شمعدان
آن روز ، دور سفره بجز چشم تر نبود
عاقد دوباره گفت:" وکیلمـــــــ....؟"   دلش شکستــــــــ
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود!
او گفت:" با اجازه ی بــــــــابـــــا......بله....بله
مردی که غیر آینه ای شعله ور نبود.....


نوشته شده در تاریخ 93/01/27 توسط امین |

اشاره:
امام علی(ع) می فرمایند: تعصب عقل را کور می کند ...
 
نگاهی به نیمه پنهان مرتضی آوینی آن هم در قبل از انقلاب آیا نشان از انتصاب آوینی به شبه روشن فکران غرب زده دارد ؟
سیر تحول شخصیتی این اندیشمند صاحب قلم هیچ گاه از سوی کسی به روشنی پرداخته نشده است، چون به قول «سیده کوثرآوینی»- دختر ایشان- " آوینی خوب؛ یک آوینی مرده است!"
آوینی روزهای آخر اگر چه با نقد هایش در دولت سازندگی و وزارت ارشاد «میرسلیم» ( 1) و « سید محمد خاتمی» کم مانده بود که به کفر و زندیق متهم شود و با زیر پا کشی هایش از هر دو جناح سیاسی زمین بخورد اما این اندیشه قطعا به روشنی از قلم او پیداست که با همه زاویه هایش که با دولت وقت ایجاد شده بود هیچ گاه در زمین شبه روشن فکران غرب زده ای چون «مسعود بهنود» بازی نکرد .
تنها نقل قول به جای مانده از زندگی و تحول آوینی در قبل از انقلاب از مسعود بهنود در مستند «کیومرث پور احمد» با نام «مرتضی و ما» است که بعد ها در جریان تدوین بنا به مصلحت اندیشی هایی حذف شد !
برخی دیگر از روشنفکران از ارتباطات عاشقانه (بخوانید در عقل مدرن و غربی کاملا عرفی و عاقلانه) ایشان با «غزاله علیزاده » (نویسنده رمان خانه ادریسی ها) نوشتند و نه آنکه بخواهند آوینی را با این اخبار تخریب کنند که بعد از آنکه نتوانستند با بایکوت و سانسور در مقابل نفوذ اندیشه های این بزرگ مرد نو اندیش انقلاب اسلامی در میان نسل جوان قد علم کنند در سدد برآمدند از میان این ارتباطات برای آوینی در میان جبهه روشنفکران غرب زده و مفلوک خود جایی بازکنند که از آنجا که بنیان سفسطه بر باد است ؛ نه تنها محقق نشدند که این خیزش ها باعث شد که نسل سوم انقلاب چنان اشتیاقی به آراء و اندیشه های نوین «سید مرتضی»در حوزه های مختلف فرهنگی و فلسفی نشان دهند که دوباره باب عداوت و دشمنی را با رونمایی از گذشته مجعول آوینی برگزیدند.
 
«بهنود» بعد ها در مصاحبه ای با یاسر کراچیان در سایت قاصدک 
http://www.ghasedakonline.com/article.php?aid=91

و همچنین در مجله «سپیده دانایی» که در شماره اردیبهشت 87 منتشر شد ابعاد و فاصله اندیشه اش با آراء سید مرتضی آوینی در حوزه انقلاب اسلامی و ماهیت تئوریک آن را به خوبی بیان کرد و دست های غرب به وضوع از آستین مسعود خان لندن نشین بیرون آمد و بر همگان آن ابعاد تاریک و دشمنی های ژورنالیستی یک حرفه ای آشنا به شارلاتانیزم مطبوعاتی پدیدار گشت !
 
بد نیست در این روزهای آغاز به کار مدارس و دانشگاه که کرسی های آزاد اندیشی در سطح مراکز علمی و تربیتی شکل می گیرد و حوزه اندیشه ای جوان امروز را با پرسش ها و پاسخ ها پخته تر می کند؛ این فصل ناپیدا و سیر تحولی که «کامران آوینی » را به «سید شهیدان اهل قلم» مبدل کرد از زبان مسعود بهنود بخوانیم .
 
جریانی که بهنود و متفکران و صاحب قلمان روشن فکری چون او می پندارند و می نگارند آن است که حالا که اندیشه آوینی پوست انداخته و در بین نسل سوم و جوان و نو اندیش جای خود را باز کرده است جلوه های ناپیدای زندگی سید مرتضی را به تصویر کشند و شخصیت و اندیشه مرتضی شهید را به خود منتصب کنند که قطعا نخواهند توانست ، بعد ها مریم امینی همسر شهید بزرگوار آوینی در سالگرد شهادت ایشان که از سوی انجمن اسلامی دانشگاه تهران در سال 1389 برگزار شد با قاطعیت از موضع اندیشه همسرش دفاع کرد و به صراحت گفت که با این حرف ها (بهنود و نبوی) نمی توانید خودتان را به آوینی بچسبانید!
 
در زیر علاوه بر بخشی از متن مصاحبه مسعود بهنود درباره شهید آوینی سخنان «مریم امینی» نیز آورده شده است که با هم از نظر می گذرانیم :

(1) اشاره دارد به متن مصاحبه و دعوای آوینی و بهنود و شاید میر سلیم در زیر بخوانید .

امین چیذری - پاییز 92 !



ماجرای پاسخ مرتضی آوینی به بهنود در مجله‌ی سوره


- آقای بهنود چرا آقای خامنه‌ای با شما بد است؟

نمی‌دانم. اگر باشد هم به من نگفته چرا. آقای خامنه‌ای تنها آخوندی است در جمع حکومتی‌ها که من از قبل از انقلاب او را می‌شناسم. از سال ۴۳-۴۲ ایشان را می‌شناسم. ولی مثلا آقای هاشمی را دفعه‌ی اول در سال ۵۷ در مدرسه‌ی علوی دیدم و تا به امروز هم ايشان را از نزديک نديده ام . روزگاری که در آدينه بوديم، مقاله‌ای نوشته بودم با عنوان «ديکتاتوری: حکومت آسان و بی آينده». آقای خامنه‌ای در یک نطقی گفته بود که «می‌شناسم‌شون، خوب می‌شناسم‌شون.» من در آن مقاله‌ی‌ آدینه نوشته بودم که ملت ایران سفته‌ای از دوره‌ی انقلاب دارد به نام استقلال و آزادی. بخشی از آن سفته وصول شده که استقلال باشد ولی حالا که رهبر کاريزمایی نيست و جنگ هم نيست آمده برای وصول قسمت ديگر که آزادی باشد. ایشان یک نطقی کرد برای ناشرین و گفت: «بعضی‌ها که تا به حال دنبال سوراخ‌ موش می‌گشتند حالا برای ما سفته آورده‌اند.» که البته راست هم گفتند تا همان چندی قبل ما دنبال سوراخ موش می‌گشتيم برای پنهان شدن ولی می‌دانستيم که کار بدون ماها هم نمی‌گردد و روزی از سوراخ به در می آیيم. ايشان بعد گفت: «حال با این حرفی که من می‌زنم، نریزید این‌ها را بگیرید. کاری به آن‌ها نداشته باشید. هر وقت لازم شد خودم می‌گویم. الان این کار را نکنید.» من فردای آن روز تلفن کردم به دفتر ایشان و گفتم: «من می‌خواستم از ایشان تشکر کنم» رييس دفتر نفهمید. گفت: «قضیه چیست؟» من گفتم: «نطقی که ایشان دیشب کردند ظاهرا اشاره بود به مقاله‌ی من». بعد فهمید و گفت: «مزاح می‌فرمایید». فکر کرد من دارم مسخره می‌کنم. گفتم: «نه من جدی می‌گویم. من پیام قسمت آخر صحبت‌های ایشان را می‌فهمم که گفتند فعلا با ما کاری نداشته باشند و بنابراین بابت این موضوع از ایشان متشکرم». بعد مرتضی آوینی در مجله‌ی سوره سیزده چهارده صفحه نوشت که ما می‌گوییم نظام ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما زبان همدیگر را نمی‌فهمیم و از این جور حرف‌ها و شعارهای الکی و آبکی.

- مرتضی آوینی را چطور می‌شناسید؟

مرتضی آوینی را من از زمانی که دانشکده بود می‌شناسم. از زمانی که او دانشکده می‌رفت، نه من. مرتضی بچه‌ی تندرویی بود که در هر دوره یک حالی داشت. یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون می‌آوردند. اصولا بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا ته‌اش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها. اما شانس یا بدشانسی که آورد این بود که سال ۵۶ زد به عرفان و ادبيات عرفانی. بقيه کارها را کنار گذاشت....
 
 
 (البته به روایت مسعود بهنود!)


نوشته شده در تاریخ 93/01/18 توسط امین |

یکم- در خاطرات سال ۱۳۶۸ هاشمی رفسنجانی اشاره شده است که وزارت اطلاعات نوار کوتاه ضبط شده ای را در اختیار دارد که دال بر تماس تلفنی رئیس جمهور وقت آمریکا - جرج بوش پدر- با شماره ۶۱۶۱ نهاد ریاست جمهوری است.
  هاشمی مورخ ۱۸ اسفند ۱۳۶۸ می نویسد:«رادیو آمریکا خبر عجیبی نقل کرد. کاخ سفید رسما اعلان نمود که جورج بوش، یک ماه پیش تلاش کرده با من تلفنی صحبت کند که موفق نشده. معلوم شد با شخص دیگری صحبت کرده و او را دست انداخته اند. با اینکه من اصلا خبر ندارم، در این مدت هم چیزی نگفتهاند. با آیت الله خامنه ای مشورت کردم؛ قرار شد در نماز جمعه مطرح کنم».
  متعاقب توصیه آیت آلله خامنه ای که واجد ضرورت اطلاع رسانی به مردم از طریق تریبون رسمی نمازجمعه بوده است٬ هاشمی در خطبه های نمازجمعه ۱۸ اسفند چنین می گوید: «گزارش میشود رئیس جمهور آمریکا از یک ماه قبل در تلاش بوده که با رئیس جمهور ایران صحبت کند و بعد معلوم شد کسی که با وی صحبت کرده، رئیس جمهور ایران نبوده است. این ماجرا نشان میدهد که آمریکاییها خیلی نیازمند هستند با ایران صحبت کنند و ایران در دنیای امروز جایگاه بالایی به دست آورده است که بزرگترین قدرت دنیا تلاش دارد با ایران تماس بگیرد. این افتضاح همچنین بیانگر سردرگمی حکام کاخ سفید است و «ایران گیت» دیگری در واشنگتن در حال وقوع است».
  هاشمی ۳روز بعد مورخ ۱۳۶۸/۱۲/۲۱ نیز در خاطرات خود می نویسد: «عصر دکتر ولایتی وزیر امور خارجه آمد. درباره افتضاح سیاسی آمریکا و سوءتفاهم تلفنی بوش مذاکره کردیم. وزارت اطلاعات نوار کوتاهی ضبط کرده که گویا گوشهای از تلفن جورج بوش رئیس جمهور آمریکا به شماره ۶۱۶۱ ریاست جمهوری است».
  
  نکته حائز اهمیت در مرور این خاطرات٬ نوع ترمینولوژی هاشمی است که علیرغم تاکید بر «بی خبری» از این ماجرا٬ مبادرت رئیس جمهوری آمریکا به تماس تلفنی با رئیس جمهوری ایران را با عباراتی نظیر «افتضاح سیاسی آمریکا» و «سوء تفاهم تلفنی بوش» توصیف می کند.
 
حدود ۲۴ سال پس از این واقعه٬ مورخ ۱۳۹۲/۷/۵ و در جریان سفر هیئت ایرانی شرکت کننده در شصت و هشتمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد٬ دولت یازدهم در تصمیمی که متعاقبا مورد نکوهش رهبر انقلاب قرارگرفت٬ دو اتفاق پیاپی را در گاهشمار سیاست خارجی کشور رقم زد که پس از ۳۴ سال قطع روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا٬ تابوی مذاکره با آمریکا را از موضعی منفعلانه٬ درهم شکست.۱
  اولین اتفاق که در ساعات اولیه روز جمعه ۱۳۹۲/۷/۵ به وقوع پیوست٬ دیدار نیم ساعته مقامات ارشد ایران و آمریکا در سطح وزرای امور خارجه -محمد جواد ظریف و جان کری- بود
  و دومین اتفاق نیز عبارت بود از تماس شفاهی روسای جمهوری ایران و آمریکا که در ساعات پایانی همان روز و در حالی رخ داد که «حسن روحانی» در لیموزین تشریفاتی نشسته بود و به قصد خروج از نیویورک به سوی فرودگاه «جان اف کندی» حرکت می کرد.
  برخلاف سال ۱۳۶۸ ٬ مکالمه تلفنی دو رئیس جمهوری ایران و آمریکا -این بار- نه تنها ناشی از «سوء تفاهم» نبود بلکه این خبر پس از انتشار٬ مورد تایید باراک اوباما و سپس حسن روحانی قرار گرفت؛ اگرچه کماکان٬ توپ «درخواست مکالمه تلفنی» در زمین دو مقام عالی رتبه ایرانی و آمریکایی٬ پاس کاری می شد.
  تفاوت بعدی آن بود که بازتاب این خبر٬ به ابعاد سیاست داخلی و نوار کوتاه ضبط شده توسط وزارت اطلاعات ایران محدود نشد؛ بلکه تیتر اول صدها خبرگزاری و روزنامه بین المللی نیز به تماس تلفنی باراک اوباما و حسن روحانی اختصاص یافت.
 

اما مهمترین افتراق را باید در تغییر مواضع هاشمی کاوید که پیرو ابراز تمایل مقامات آمریکایی به انجام دیدار با رئیس جمهوری ایران در حاشیه اجلاس سازمان ملل٬ آشکارا از ترمینولوژی سابق خود رویگردانی کرد.
هاشمی در تعارضی آشکار با ادبیاتی که تلفن رئیس جمهوری وقت آمریکا به ایران در سال ۶۸ را «افتضاح سیاسی آمریکا» می نامید٬ تقاضای ملاقات رئیس جمهور آمریکا از روحانی را مصداق «نصر الهی» برشمرد و گفت:«این موقعیت که اوباما از رئیس جمهور ما تقاضای ملاقات کند و رئیس جمهور بگوید هنوز برای ملاقات زود است و بگذارید زمینه آماده تر شود و اقداماتی کنیم که به تدریج ملاقات را انجام دهیم، همان نصری است که خداوند به ما وعده داده بود».
  وی در ادامه این سخنان در جمع خانواده شهدا و ایثارگران٬ افزود: «اگر ۸ سال گذشته نبودکه خودمان مقصرش هستیم٬ اکنون ایران جزو کشورهای مقتدر جهان بود».
  درواقع هاشمی با ذکر عبارت اخیر٬ تصریحا «رابطه با آمریکا» را «عامل اقتدار نظام جمهوری اسلامی ایران» معرفی کرد و تلویحا نیز روحیه «ضد امپریالیستی» محمود احمدی نژاد را مانع اصلی رسیدن به اقتدار مورد نظر خود برشمرد.

وجه تشابه میان ماجرای تماس های تلفنی فوق الذکر٬ در نکته سنجی آیت الله خامنه ای قابل بازخوانی است که در «مواضعی یکسان» با سال ۶۸ که هاشمی را به شفاف سازی موضوع در منظر افکار عمومی دلالت فرمودند٬ مورخ ۱۳۹۲/۷/۱۳ نیز تاکید کردند:«برخی از آنچه در سفر نیویورک پیش آمد٬ به نظر ما بجا نبود».
  ایشان همچنین به مسئولان کشور خاطرنشان ساختند: «بادقت و با ملاحظه همه جوانب، گام ها را محکم بردارند و منافع ملی را به فراموشی نسپارند».

اکنون٬ پرسشی که لازم است هاشمی بدان پاسخ گوید آن است که در طول ۳۵سالی که از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می گذرد٬ چرا تنها در ۲ مقطع زمانی خاص -یعنی بهمن ۱۳۶۸ و مهر ۱۳۹۲ ٬ و دقیقا چند ماه پس از به قدرت رسیدن اکبر هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی- آمریکا تصمیم می گیرد به روسای جمهوری اسلامی ایران تلفن بزند؟ و آیا این موضوع بیش و پیش از آنکه به روایت هاشمی٬ در کانتکست «نیازمندی شدید آمریکا یی ها به مذاکره با ایران» و یا «تحقق وعده نصر الهی» قابل بررسی باشد٬ مبین آن نیست که معیار دولت آمریکا در تشخیص زمان مطلوب برای تحقق «دیپلماسی تماس» با دولت ایران٬ همواره از طریق توجه و تمرکز بر «شخصیت حقیقی» روسای وقت جمهوری اسلامی ایران٬ تعیین شده است؟
  و اگر پاسخ به این پرسش به زعم عده ای منفی باشد٬ پرسشی جدید در اذهان عمومی شکل می گیرد که چرا در طول حیات انقلاب اسلامی٬ تنها در همین ۲مقطع زمانی خاص٬ دولت آمریکا در پیشبرد دیپلماسی تماس با ایران٬ با موفقیت های نسبی مواجه شده است؟
  پاسخ به پرسش اخیر٬ هنگامی از اهمیت مضاعف برخوردار می شود که توجه شود از لحظه قطع روابط دو کشور تا کنون٬ درخصوص برقراری رابطه و مذاکره با آمریکا٬ تغییری در «سیاست کلان نظام» به وجود نیامده است؛ چراکه هنوز در ماهیت نظام امپریالیسم و سیاست های خصمانه آمریکا درقبال ایران نیز٬ تغییری به وجود نیامده است.
  نکته تامل برانگیز دیگر آن است که پس از آنکه جیمی کارتر در شامگاه ۱۸ فروردین ۱۳۵۹ -دقیقا ۵ ماه بعد از تصرف سفارت آمریکا در تهران- طی دستوری قطع روابط سیاسی و بازرگانی با جمهوری اسلامی ایران را اعلام کرد٬ امام با انتشار پیامی قطع رابطه با آمریکا را به «فال نیک» گرفتند و دلیل این اقدام را٬ «قطع امید آمریکا از ایران» ذکر کردند.۲

 متعاقبا٬ حزب «جمهوری اسلامی» که هاشمی رفسنجانی نیز عضو هیئت مؤسس و از راهبران اصلی آن بود٬ با صدور بیانیه ای «پیروزی ملت ایران بر شیطان بزرگ» را تبریک گفت و اعلام کرد:«آمریکا امروز زخمی و حقیر‏، مجبور گشته است روابط خود را به طور کامل با مملکت ما قطع کند؛ چرا که تمام تیرهای او به سنگ خورده است».۳

 اکنون این پرسش مطرح است که
اولا: در شرایطی که اقدام دولت آمریکا به قطع رابطه با کشورمان٬ به تعبیر امام راحل بیانگر «قطع امید آمریکا از ایران» بوده است؛ آیا تلاش دولت آمریکا به برقراری رابطه مجدد با ایران٬ نشانه «امید بستن آمریکا به دولت ایران» در شرایط کنونی به شمار نمی آید؟ و پاسخ مثبت دولت ایران به این تلاش٬ آیا مبین بسترسازی مطلوب برای تحقق آمال آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران نخواهد بود؟
ثانیا: هاشمی رفسنجانی که به عنوان یکی از اعضای حزب جمهوری اسلامی٬ سابقا قطع رابطه با آمریکا را «پیروزی ملت ایران بر شیطان بزرگ» و نشانه ای دال بر «اصابت تیرهای آمریکا بر سنگ» ارزیابی کرده است٬ امروز دچار چه نوع از تحول گفتمانی شده است و یا تحت تاثیر چه نوع از دیپلماسی قرارگرفته است که تقاضای ملاقات «باراک اوباما» از «حسن روحانی» را مصداق «نصر الهی» ارزیابی نموده است؟

تحول گفتمانی هاشمی زمانی برجسته تر می شود که بیانات آیت الله خامنه ای در نماز جمعه ۲۲ فرودین ۱۳۵۹ بازخوانی شود و «یکسانی مواضع» ایشان در سال ۵۹ با سال ۹۲ که مسئولان کشور را به «برداشتن گام های محکم» و «فراموش نکردن منافع ملی کشور» توصیه کردند٬ مورد تامل قرارگیرد.
  آیت الله خامنه ای به عنوان خطیب نماز جمعه و عضو شورای انقلاب در فرازی از سخنان خود در ۲۲ فروردین ۵۹ ، نتیجه قطع رابطه را «رهایی ایران» از «وابستگی های اقتصادی» دانستند و فرمودند:«انقلاب برای قطع وابستگی‏‌هاست…ما استقلال سیاسی را از اولین روز انقلابمان داشتیم؛ اما بالاتر و مهم‌‏تر از آن، استقلال اقتصادی است که ملت ما اکنون برای آن انقلاب کرده تا خود را از وابستگی‌‏های اقتصادی هم برهاند و بتواند روی پای خودش بایستد…خط ما، مکتب ما این است که با قدرت‌‏های تجاوزگر نمی‏‌توانیم رابطه داشتهباشیم. رابطهی ما با ملت‏‌ها است. امروز هم ما از ملت آمریکا نبریده‏ایم؛ اما با دولت آمریکا هم بههیچوجه نمیتوانیم کنار بیاییم».
  آیت الله خامنه ای بر نکته دیگری نیز تاکید کردند که تامل بر آن می تواند راهگشای مسئولانی باشد که دعاوی نظامی آمریکا علیه ایران را دلیلی بر تحولات گفتمانی و اتخاذ دیپلماسی غیرفعال در قبال غرب قرار داده اند. ایشان درخصوص احتمال اقدام نظامی آمریکا فرمودند: «آمریکا مستقیماً حملهی نظامی نخواهدکرد و اگر چنین کند٬ باتلاقی برای خود خواهدساخت که مدفن ابدی این قدرت افسانه‏‌ای جهانی خواهدبود». ۴ 

دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ٬«حسن روحانی» در مصاحبه اختصاصی با «ماهنامه مهرنامه»٬ به تبیین بخش هایی از ناگفته های مذاکرات هسته ای پرداخت و گفت:«اصولا تصمیم نظام این بود که ما با آمریکا مذاکره ای نداشته باشیم. این یک تصمیم بود. بنابراین خود به خود آمریکا از گزینه های ما کنار گذاشته شد. من همان ایام نیز در مصاحبه ای گفتم که ما بین «دوچرخه» و «پیکان» و «بنز» باید یکی را انتخاب می کردیم. خوب «تصمیم بر این بود» که «ما بنز سوار نشویم». پس ما ماندیم و پیکان و دوچرخه. بنز «آمریکا بود». پیکان «اروپا بود» و دوچرخه نیز «کشورهای غیر متعهد بودند». پس ما پیکان سوار شدیم. اتفاقا طرف های اروپایی ما نیز گله کردند و از این حرف خوش شان نیامد و گفتند که به ما توهین شده است».«حسن روحانی» در پاسخ به این پرسش نیز که «اصلا بحث مذاکره با آمریکا مطرح شد که بعدا این تصمیم گرفته شود»٬ عنوان داشت:« همیشه این بحث وجود داشت. حتی یک بار نیز آقای البرادعی به واشنگتن رفته بود و بعد از آنجا برگشت و به من تلفن کرد. فروردین ۸۳ بود. گفت که می خواهم به تهران بیایم. خیلی سریع آمد. تعجب کردم چرا با این عجله به ایران آمده. ظاهرا کار این بود که برای مسائل خودمان ادامه کار آژانس به ایران آمده است. اما بعد به من گفت که می خواهم خصوصی با شما صحبت کنم. در آن جلسه خصوصی گفت من هفته پیش آمریکا بودم. به بوش گفتم: شما هم بیایید وارد مذاکرات هسته ای بشوید تا این مسئله هسته ای ایران حل و فصل شود. بوش در جواب گفت که چرا مسئله هسته ای؟ چرا تمام مسائل بین خودمان را حل نکنیم؟ بوش در ادامه گفته بود من خیلی آشنا نیستم که در ایران قدرت های مطرح چه کسانی هستند ولی یک نفر با اختیار تام از ایران به آمریکا بیاید. از طرف آمریکانیز خودم مذاکره می کنم تا همه مسائل خودمان را بگذاریم روی میز و تمام کنیم. چرا ما باید اختلاف داشته باشیم و مسائل ما لاینحل بماند. البرادعی به من گفت الان فرصت بسیار خوبی پیش آمده و آمریکایی ها پا پیش گذاشتند و داوطلب هستند. یک نفر نیز از ایران با اختیار تام برود آنجا و تمام کنید این مسائل را. بالاخره در منطقه نیز این همه مشکلات وجود دارد که حل مسائل منطقه در گرو حل مسائل شما با آمریکاست». روحانی سپس با بیان اینکه «آمریکا خود را کدخدای دنیا می داند و برای آنها بسیار سخت بود که یک مسئله مهم بین المللی موضوع هسته ای ایران توسط اروپایی ها حل و فصل شود» اظهار داشت که درنهایت٬ درخواست مذاکره توسط ایران پذیرفته نشد؛ چراکه «آن مقطع تصمیم نظام براین بود که ما با آمریکا مذاکره نکنیم». یک سال بعد حسن روحانی که می دانست تصمیم نظام جمهوری اسلامی ایران بر عدم مذاکره با آمریکا استوار است٬ با پیروزی بر سایر کاندیداهای احراز صلاحیت شده از سوی شورای نگهبان٬ ریاست دولت یازدهم را عهده دار شد. اکنون٬ زمان برای برخی از «تصمیم گیری ها» و «تصمیم سازی ها» مناسب به نظر می رسید. روحانی که در مصاحبه مذکور٬ درباره نقش دولت ها دررابطه با سیاست های کلی نظام گفته بود: «به اعتقاد من وقتی دولت تغییر می کند٬ حتی استراتژی نیز تغییر می کند. ما در دولت های مختلف می دیدیم که به غیر از «تاکتیک»٬ حتی «استراتژی» نیز تغییر کرده است.
  بنابراین دولت ها درتغییر سیاست های کلی نظام بسیار نقش دارند»٬ به مجرد آنکه بر مسند ریاست قوه مجریه تکیه زد٬ تصمیم گرفت که به جای پیکانی که دولت دهم - به پیشنهاد و در هماهنگی با نظام- برآن سوار شده بود٬ رویای «بنز سواری» خود را تحقق ببخشد.
  اینگونه بود که در دولت یازدهم به غیر از «تاکتیک»٬ حتی «استراتژی» هم تغییر کرد: ابتدا وزیر امورخارجه کشور با همتای آمریکایی خود در پشت درهای بسته به مذاکره نشست و -چه با اعتراف به اشتباه٬ چه بدون اعتراف- نظام را در عمل انجام شده «مذاکره با آمریکا» قرار داد. و سپس٬ حسن روحانی که در راستای اثبات و تثبیت دکترین «تاثیر دولت ها بر سیاست های کلی نظام»٬ راهبرد تعامل با امریکا یا به تعبیر وی «بنز سواری» را ترویج می کرد در سفر به نیویورک -این بار- بر لیموزین سوار شد و بی توجه به این واقعیت که بنز و لیموزین های آمریکایی٬ به طور مقطعی و کاملا حساب شده به افراد رکاب می دهند٬ از داخل لیموزین با رئیس جمهوری آمریکا تلفنی صحبت کرد.

«مایکل کوردا» در کتاب «قدرت» به نقل از یک مدیر ارشد آمریکایی می نویسد:« وقتی که در یک روز بارانی دسامبر در لیموزین قرار می گیرم٬ از پنجره به بیرون نگاه می کنم٬ چیزی که به فکرش نیستم سرعت است. به خدا مترو از این تندتر می رود؛ نه٬ به خودم می گویم:«این مردمی که بیرون ایستاده اند٬ سردشان است و خیس شده اند و من در اینجا گرم هستم و خشک». اما من برای رسیدن به این مقام از چه لجنزارهایی که نگذشته ام؛ ولی وقتی به مردمی که در زیر باران منتظر اتوبوس ایستاده اند نگاه می کنم٬ می بینم که به زحمتش می ارزیده است. آنها می دانند که من توفیق یافته ام٬ خودم هم می دانم که موفقم؛ گناه به گردن لیموزین من نیست».

سوم- خوش بینی های حسن روحانی به اینکه با تبدیل «گفتمان عدالت» به «روش اعتدالی» و یا ایجاد تغییر در سیاست کلان نظام٬ موجبات ترک تخاصم و تغییر رفتار دائمی آمریکا و تبدیل آن به کشوری متعهد و برخوردار از مناسبات دوستانه با جمهوری اسلامی را فراهم می آورد٬ همچنین اعتماد دولتمردان یازدهم به «دیپلماسی تماس» اوباما که با چاشنی تبسم و تمجید ادواری امریکا نسبت به برخی مقامات دولت جدید همراه شده است٬ تداعی گر رفتار متقابل میخائیل گورباچف و رونالد ریگان در اواخر جنگ سرد است.
  هنری کیسینجر در فصل سی ام از کتاب «دیپلماسی»٬ درباره عوامل موثر بر پایان جنگ سرد و تغییر رفتار ناگهانی آمریکا در قبال شوروی سابق می نویسد: «جنگ سرد در زمانی پایان یافت که آمریکا کمر همت را برای عصری جدید از نبردی طولانی بسته بود. امپراطوری شوروی این بار حتی ناگهانی تر از گونه ای که در آن سوی مرزهای خود ظاهر شده بود٬ سقوط کرد. آمریکا٬ با سرعتی برابر٬ نگرش خود را نسبت به روسیه تفییر داد و در ظرف چندماه رفتار دوستانه را جایگزین برخورد خصمانه نمود… ریگان و گورباچف هردو به پیروزی نهایی طرف خود اعتقاد داشتند.

 البته٬ تفاوت عمده ای بین این دو همکار غیرمنتظره وجودداشت: ریگان جریانات اصلی فکری جامعه خود را می شناخت؛ درحالی که ارتباط گورباچف با آنها کاملا قطع بود. هر دو رهبر به دنبال آن چیزی بودند که برای نظام خود از همه بهتر می دانستند٬ اما آنجایی که ریگان روح مردم را با شناسایی ذخایر ابتکارعمل و اعتماد به نفس آزاد کرد٬ گورباچف با درخواست اصلاحاتی که اثبات کرد توان انجام آنها را ندارد به مرگ نظامی که خود نماینده آن بود٬ شتاب بخشید». ۵

جایگزینی برخورد دوستانه آمریکا بجای برخورد خصمانه -به عنوان یک تاکتیک- اتفاقی است که وقوع آن در کشورمان مسبوق به سابقه است. ۲۷ سال قبل٬ هنگامی که هواپیمای حامل سلاح های اسرائیلی در تبریز به زمین نشست٬ «مک فارلین» در حالی بر خاک ایران قدم گذاشت٬ که علاوه بر ۳ قبضه کلت برای اهدا به سران جمهوری اسلامی٬ در یک دست او انجیل اهدایی ریگان قرار داشت و در دست دیگر کیکی سمبلیک به شکل «کلید» را برای مقامات ایرانی به ارمغان آورده بود. هدف آن بود که کیک «کلید شکل» در ضیافتی مشترک با صاحب منصبان ایران صرف شود و سرآغازی بر گشایش قفل روابط ایران و آمریکا تلقی شود.
«محسن رضایی» در مصاحبه ای با ایسنا می گوید: «آمریکاییها به واسطه چندین عملیات ناموفق که آن زمان داشتیم فکر میکردند ایران نمیتواند در جنگ موفق باشد لذا گمان میکردند اگر در این زمان وارد مذاکره با ایران شوند به راحتی میتوانند امتیازی را بگیرند. در حقیقت مک فارلین قصد داشت با یک شکلات دهان ما را شیرین کند تا در مذاکرات٬ امتیازاتی مهم را بگیرد». اینکه این «امتیازات مهم» چه بود؟ و آیا هدف آمریکا به آزادسازی ۶ گروگان آمریکایی از لبنان خلاصه و محدود می شد؟ پرسشی است که هفته نامه فرانسوی «ژون آفریک» اینگونه به آن پاسخ داده است: «هدف اصلی اولیور نورث ٬کارشناس شورای امنیت ملی آمریکا و از همراهان سفر مک فارلین به ایران٬ عبارت بود از سرنگونی حکومت ایران. دراین طرح، که تاکنون فقط خطوط اصلی آن فاش شده، پیش بینی شده بود که آمریکا برای نشان دادن حسن نیت خود، در زمینه تلاش هایش، جهت آزادی گروگان ها در مرحله اول تعدادی سلاح تحویل دهد...مرحله نهایی عبارت بود از برکناری اجباری امام خمینی». ۶

درهمین رابطه٬ هفته نامه ۹دی مورخ ۱۳۹۰/۲/۳۱ می نویسد:«هدف واقعی معامله تنها به انحطاط کشاندن دفاع مقدس نبود. هدف، تقویت «خط سازش» در ساخت قدرت و در نهایت، فروپاشی نظام مقدس جمهوری اسلامی و تبدیل جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه به یک جمهوری سکولار و فقاهت گریز بود. همان هدفی که نهضت آزادی، بنی صدر، عبدالعلی بازرگان،موسوی نهضت خداپرستان سوسیالیست ، حزب مشارکت و سازمان منافقین انقلاب گروهک بهزاد نبوی و... هم در ادوار مختلف انقلاب در آرزوی تحقق آن بودند».
  روزنامه شرق نیز مورخ ۱۳۹۲/۸/۱۸ در گزارشی به نقل از نشریه آمریکایی «فارین پالیسی» می نویسد: «فارین پالیسی اخیرا در گزارشی با عنوان «وقتی روحانی با اولیور نورث دیدار کرد» نوشته است که متقاعدکردن سران ایران در کمک به آزادساختن گروگان های آمریکایی در لبنان، در ازای فروش موشک و تسلیحات به ایران، «هدف ظاهری» هیات سفر کننده به ایران بوده اما این هیات آمریکایی هدف دوم و جاه طلبانه ای یعنی تشکیل یک اتحاد سیاسی جدید با رهبران میانه رو ایران از جمله حسن روحانی و روسای او که کشور را اداره می کردند؛ داشت».
  در راستای پیشبرد هدف ثانویه دولت ریگان٬ شایعاتی نظیر «فوت قریب الوقوع امام» و «وقوع بحران جانشینی رهبری در ایران»٬ قوت گرفت. «مایکل لدین» ٬عضو شورای روابط خارجی آمریکا٬ درهمین زمینه اعلام کرد: «من اطلاعاتی را از منابع نزدیک در تهران به دست آورده ام؛ بزودی رهبر ایران به دلیل بیماری از دنیا خواهد رفت». هفته نامه ۹دی به نقل از گزارش کمیسیون تاور می نویسد: «تحلیل منوچهر قربانی فر دلال اسلحه و مسئول شاخه تدارکات کودتای نوژه از خطوط ایران که در مذاکرات مطرح می کرد٬ بدین صورت بود؛ اینک در داخل رژیم ایران ۳ جناح وابسته به امام خمینی وجود دارد: اول جناح رفسنجانی٬ وی معتدل کننده دو طرف میانه روها و افراطیون قرار دارد. دوم جناح میانه روها به محوریت منتظری جانشین رسمی امام خمینی٬ تمامی هواداران او افراد میانه رو هستند. سوم جناح افراط گرایان متشکل از سپاه پاسداران . این سه بر سر جانشینی پس از وفات امام خمینی با یکدیگر مبارزه می کنند».

خوشبختانه هوشمندی امام خمینی و ورود انقلابی ایشان به ماجرای مک فارلین٬ توطئه ها پیرامون براندازی نظام جمهوری اسلامی و تلاش ها برای تفرقه اندازی میان مسئولان انقلاب و جناح های سیاسی مختلف را خنثی نمود. اما این پرسش به قوت خود باقی ماندهاست که چنانچه سیاست محرمانگی توسط مسئولان درگیر در پروژه مک فارلین ادامه می یافت٬ آیا فرصت استفاده از ظرفیت اصلاح گری امام از دست نمی رفت؟ و در اینصورت مسئولیت هزینه های جبران ناپذیری که بر مردم و نظام تحمیل می شد٬ برعهده چه فرد یا جریانی قرار می گرفت؟
  شایان ذکر آنکه اگرچه مذاکره منع ماهوی ندارد؛ اما اعتبار و مشروعیت آن معطوف به«جهت» و «نتیجه» مذاکرات است. امام -با برخورداری از شناخت جامع و مانع نسبت به ماهیت نظام سلطه- واقف بودند که به اقتضای خصلت امپریالیستی هیئت مک فارلین٬ از بطن و جهت مذاکرات فی مابین «نتیجه ای مطلوب» برای جمهوری اسلامی ایران محقق نخواهد شد. برهمین اساس نیز پس از ارائه گزارش وضعیت هیئت مک فارلین به امام٬ مقامات ایرانی به دستور امام ملزم شدند که ضمن رعایت جوانب احتیاط اولا: برخلاف خواست آمریکایی ها که خواهان مذاکرات وسیع در حوزه های سیاسی و امنیتی بودند٬ مذاکرات را به مسئله آزادی گروگان های آمریکایی در لبنان در ازای تحویل اقلامی از سلاح به ایران محدود نمایند. ثانیا: از پذیرش هدایای هیئت آمریکایی اجتناب ورزند. ثالثا: با درخواست ملاقات مک فارلین با سران قوا موافقت نکنند. رابعا: رابطان ایرانی شرکت کننده در مذاکرات را به لحاظ سیاسی تخفیف سطح بدهند.
  هاشمی در خاطرات ۱۳۶۵/۳/۴ خود می نویسد:« آقایان محسن کنگرلو مشاور نخست وزیر و احمد وحیدی مسوول اطلاعات سپاه آمدند. گزارش وضع هیات آمریکایی را دادند. یک چهارم قطعات هاگ را آورده اند. آقای مک فارلین مشاور ویژه ریگان و شخصیت های حساس دیگر آمریکا در هیات اند. برای سران کشور ما کلت و شیرینی، هدیه آورده اند و خواهان ملاقات با سران اند. قرار شد هدیه را نپذیریم و ملاقات ندهیم و مذاکره را در سطح «دکتر هادی» و «دکتر روحانی» و «فریدون وردی نژاد» مخفی نگه داریم و مذاکرات محدود به مسئله گروگان های آمریکایی در لبنان و دادن قطعات هاگ و چند قلم دیگر اسلحه باشد . آنها بیشتر خواهان مذاکره در مسائل کلی و سیاسی اند». ۷

مشابه اقدام مقامات آمریکایی که در ماجرای مک فارلین٬ سوء استفاده تبلیغاتی از وخامت حال جسمانی امام را٬ دستاویز شایعه فوت قریب الوقوع ایشان و بحران جانشینی در ایران قراردادند٬ در شایعه پراکنی های مایکل لدین در سالهای اخیر قابل ملاحظه است. مایکل لدین درسال ۸۸ ٬ در خبری که -کذب بودن آن بلافاصله توسط سایت تابناک اعلام گردید- مدعی شد که حال جسمی آیت الله خامنه ای رو به وخامت گذارده است. این اقدام که هدف آن تشویش اذهان عمومی و سوء استفاده از شرایط خاص کشور در سال ۸۸ بود٬ ۳ سال پس از آن صورت گرفت که وی در سال ۸۵ شایعه فوت آیت الله خامنه ای را مطرح ساخت. دلیل آنکه اقدامات مذکور هرگز نتوانست هدف نهائی طراحان آن مبنی بر تعمیق بخشی به تشتت داخلی در نظام جمهوری اسلامی ایران را محقق سازد٬ در دیپلماسی دولت های نهم و دهم قابل بررسی است که با درک صحیح از ماهیت نظام امپریالیسم٬ اعتماد به غرب و لبخند فریبنده آن را در تعارض با منافع بلند مدت ایران ارزیابی می کرد.
 
تامل بر این موضوع٬ ضرورت تاسی دولت یازدهم  از سیاست خارجی دولت های نهم و دهم را آشکار می سازد؛ چراکه اعتماد یک جانبه به غرب٬ جست و جوی عوامل پیشرفت کشور در خارج از دایره خوداتکایی و تعامل با هارتلند نظام بین الملل از موضع وابسته گرایی٬ جز پشیمانی دستاوردی نخواهد داشت. مستندات تاریخی می تواند بهترین گواه بر صحت این موضوع باشد.
 
کیسینجر در کتاب دیپلماسی می نویسد:«هرچه زمان پرسترویکا و گلاسنوست طولانی تر می گردید٬ گورباچف منزوی تر می شد و اعتماد به نفس خود را بیشتر از دست می داد. اولین باری که من او را در اوایل سال ۱۹۸۷ دیدم او از اعتماد به نفس برخوردار بود و کاملا مطمئن بود که سیاستهایی که دنبال می کند٬ کشورش را برای از سرگیری حرکت به سمت اوج قدرت آماده خواهد ساخت. یک سال بعد٬ از اطمینان او کاسته شد. او گفت:«در هرحال اتحاد شوروی دیگر هرگز مثل سابق نخواهد شد» . کلامی حاکی از احساسی دوگاه و عجیب درباره تلاش ناشدنی. هنگامی که در اوایل ۱۹۸۹ با یکدیگر ملاعات کردیم٬ او به من گفت که چطور وی و شواردنادزه وزیر خارجه وقت زمانیدر دهه ۱۹۷۰ به این نتیجه رسیده بودند که نظام کمونیست باید از بالا تا پایین تغییر کند. من پرسیدم چطور به عنوان یک کمونیست او به چنین تنیجه ای رسیده بود. گورباچف پاسخ داد: «دانستن آنچه که اشتباه است ساده است٬ دانستن آنچه که قسمت صحیح است٬ دشوار است». ۸

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپی نوشت ها:

۱- مهمترین دلیل بر انفعالی بودن مواضع تیم دیپلماسی ایران در نیویورک آن است که اولا: روحانی در حالی در فرایند مکالمه با اوباما شرکت کرده که معتقد است برقراری تماس تلفنی٬ «خواسته مقامات آمریکایی» بوده است و افزون برآن روحانی٬ تماس تلفنی خود و اوباما را موضوعی ذکر می کند که در آخرین لحظه حرکت «با آن مواجه شده است». حال آنکه روحانی -تا فراهم شدن زمان و مکان مناسب برای فرایند مذاکره احتمالی در آینده و- با اتخاذ موضع فعال می توانست به این درخواست طرف غربی٬ «نه» بگوید. ثانیا: محمد جواد ظریف نیز پیرو انتقاد از آنچه که «درز مطبوعاتی» مذاکرات خود با نمایندگان مجلس نامید٬ مطالبی را در فیس بوک خود نوشت که بیش از آنکه اتهام «بی صداقتی» به نمایندگان مجلس را احرازنماید٬ برصحت نقل قول های نمایندگان -بویژه سخنان سید حسین نقوی٬ سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس- درباره ظریف صحه گذاشت و وزیر امور خارجه ایران با مکتوبات خود -شاید- ناخواسته ضریب اعتماد مردم را نیز نسبت به شفافیت نمایندگان مجلس شورای اسلامی ارتقا بخشید. ظریف که به نظر می رسید متاثر از اطلاع یافتن مردم از اظهارات «خصوصی» او در مجلس٬ خویشتنداری خود را از دست داده است٬ مورخ ۱۶ مهر ۹۲ در فیس بوک خود نوشت:«جالب آنجاست که کسانی که ادعای ولایتمداری دارند «جلوتر از رهبری حرکت می کنند» و هیچ از خود نمی پرسند که «اگر ایشان مصلحت می دیدند»٬ «خودشان مصادیق را روشن می فرمودند». به هرحال سخنگوی وزارت امور خارجه مطلب را تکذیب کرد، ولی من درس مهمی را آموختم. دوستان عزیزی که مطالب جلسه محرمانه را بدون توجه به محتوای مطلب به سلیقه خود به بیرون منعکس کردند، من بعد تنها توقع اظهارنظر رسمی در جلسات علنی از بنده داشته باشند». درواقع٬ اظهارات جواد ظریف مبین آن است که برای اظهارات نمایندگان مجلس «مصادیق عینی» وجود داشته است ولی به زعم ظریف بهتر به نظر می رسیدکه نمایندگان آنها را «روشن نمی کردند».

۲- در بخشی از پیام امام آمده است:«خبر قطع رابطه بین ایران و آمریکا را دریافت کردم و اگر کارتر در عمر خود یک کار کرده باشد که بتوان گفت به خیر و صلاح مظلوم است، همین قطع رابطه است. رابطه بین یک ملت بهپاخاسته برای رهایی از چنگال چپاول‏‌گران بین‏‌المللی با یک چپاول‌‏گر عالم‏‌خوار، همیشه به ضرر ملت مظلوم و به نفع چپاول‌‏گر است. ما این قطع رابطه را به فال نیک می‏‌گیریم؛ چون این قطع رابطه دلیلی بر قطع امید آمریکا از ایران است. ملت رزمندهی ایران این طلیعهی پیروزی نهایی را که ابرقدرت سفاکی را وادار به قطع رابطه یعنی خاتمه دادن به چپاول‏‌گری کرده است، اگر جشن بگیرد، حق دارد».

۳- حزب «جمهوری اسلامی»، به مناسبت قطع روابط دیپلماتیک آمریکا با ایران روز های چهارشنبه ۲۰ و پنجشنبه ۲۱ فرودین ۱۳۵۹ را روز جشن اعلام کرد. در بخشی از بیانیه حزب «جمهوری اسلامی» -به عنوان فراگیرترین تشکل سیاسی وقت- آمده است:«خواهران و برادران مسلمان! ارادهی منسجم شما‏ پیروی شما از مکتب و رهبر، بالاخره شیطان بزرگ را به زانو درآورد. این بزرگ‏‌ترین دولت جبار تمام تاریخ، با تمام قدرت و توانایی ظاهری نتوانست امیال خود و خواسته‌‏های خود را به شما مردم دلیر تحمیل گرداند. آمریکا امروز زخمی و حقیر‏، مجبور گشتهاست روابط خود را به طور کامل با مملکت ما قطع کند؛ چرا که تمام تیرهای او به سنگ خورده...و اینک او مأیوس از هر راه و هر نیرنگ، خشم فروخوردهی خود را با قطع رابطه با ایران و توهین به دیپلمات‌‏های ایران ابراز می‏‌دارد».

۴- روزنامه جمهوری اسلامی، مورخ ۱۳۵۹/۱/۲۳ ٬ ص ۳ .

۵- دیپلماسی٬ هنری کیسینجر٬ ترجمه فاطمه سلطانی یکتا و رضا امینی٬ تهران: اطلاعات٬ ۱۳۷۹ـ جلد دوم٬ ص ۵۰۵ و ۵۰۶ .

۶- هفته نامه ژون آفریک. چاپ فرانسه. شماره ۴ فوریه ۱۹۸۷ .

۷- در زیرنویس مربوط به این مطلب٬ آمده است: «انجیل حاوی پیام رونالد ریگان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا که از کانال دیگری به مقامات ایران اهدا شده بود٬ در مرکز اسناد کتابخانه و موزه رئیس جمهور در رفسنجان نگهداری می شود». اوج دفاع٬ ص ۱۰۸ .این «کانال دیگر» که هاشمی در خاطرات ۴ خرداد ۶۵ ٬ به نام او اشاره ای نکرده است٬ «علی هاشمی» برادرزاده هاشمی رفسنجانی است. متعاقبا و پس از شکست حضور مک فارلین در تهران٬ هاشمی با اشاره به تلاش آمریکایی ها برای ارتباط مجدد با ایران٬ می نویسد: «آمریکا دست بردار نبود و فاز دیگری برای ارتباط و ادامه معامله به وجود آورد. این بار از طریق سفارت ما در انگلستان و از طریق یکی از بستگان من آقای علی هاشمی که به خواست فرمانده سپاه پاسداران که نیاز به سلاح را بیشتر از دیگران لمس می کرد، شروع شد و در فاز دوم هم سلاح هایی را در مقابل وساطت خود به دست آوردیم، ولی هدف برای هر دو طرف ناقص ماند». هاشمی در خاطرات اول آذر ۶۵ نیز می نویسد: «عصر علی اخوی زاده آمد. گزارش دیدار و مذاکره مجدد با آمریکایی ها را داد. قبل از اقدام او را نهی کرده بودم. به من گفته بودند به آمریکا رفته و با ریگان درباره سقوط صدام مذاکره کرده است. گفت به آمریکا نرفته، بلکه به نوعی ادامه همان رشته ارتباطات سابق بوده و با اولیور نورث عضو شورای امنیت ملی آمریکا و پویند کستر از طراحان رابطه آمریکا با ایران ٬ آلبرت حکیم و سام صحبت کرده. معلوم شد انجیل با امضای ریگان را او آورده و این کار را با اصرار آقای محسن رضایی کرده است. به عواقب اقدامش توجهش دادم و او را از تکرار تماس برحذر داشتم. احمد آقا آمد. نگران عواقب همان دیدار بود که قبلا گفته بودیم با ریگان بوده؛ جریان جدید را گفتم٬ مثل من قدری خیالش راحت شد. درعین حال احتمال سوء استفاده تبلیغاتی می رود».
هفته نامه ۹دی مورخ ۱۳۹۰/۲/۳۱ در این رابطه می نویسد: «کانال دیگر، موسوی و هاشمی را از طریق محسن کنگرلو، مشاور امنیت ملی موسوی و علی پسر قاسم هاشمی رفسنجانی، به قربانی فر متصل می کرد. سیا، علی هاشمی را خویشاوند نامیده بود. گزارش تاور تصریح می کند: «روز 22 سپتامبر «نورث» گزارش مقدماتی در اختیار پویند کستر جانشین مک فارلین پس از برکناری وی قرار داد: گفتوگو با خویشاوند، جمعه شب آغاز شد و بدون وقفه تا ساعت 11 بامداد روز شنبه، ادامه یافت و سپس او با یک هواپیمای دربست، راهی استانبول شد. «جورج» و «دیک» میگویند: کارها به خوبی پیش میرود... در این خصوص بیشترین تشکر باید از «دیک» به عمل آید چرا که او بود که ارتباط اولیه را در بروکسل برقرار ساخت... خویشاوند مخصوصاً خواستار کسب علامتی از دولت آمریکا شد تا ببیند که آیا واقعاً در مسیر درست به پیش میرود یا خیر؟ و ما در مورد یک عبارت به دقت تعیین شده که از صدای آمریکا پخش شود، به توافق رسیدیم... او مسائل 2 میلیون بیخانمان در ایران، سقوط اقتصاد و نابودی صنعت نفت این کشور را مطرح ساخت. او خویشاوند بارها از بابت کانال «قربانی فر» ابراز نگرانی کرد و اظهار داشت که یکی از نزدیکان قربانیفر ؟ در تهران برای سازمان جاسوسی شوروی ک. گ. ب کار میکند. او به شدت ابراز نگرانی کرد که شورویها، ممکن است با بهرهگیری از رابط خود این تماس را برملا سازند».
  دکتر ابراهیم یزدی نیز در جلسه همگانی نهضت آزادی ایران که مورخ ۱۳۶۶/۱/۱۹ برگزارشد٬ در تحلیل گزارش کمیسیون تاور چنین می گوید: «طرفهای مذاکره کننده آمریکایی، اگر چه رابط کانال دوم ارتباطی، جوان نورسیده منسوب مرد قدرتمند را باهوش و زیرک معرفی کرده و برای وی احترامات خاصی را منظور مینموده اند نظیر تهیه هواپیمای اختصاصی برای وی جهت سفر محرمانه از ترکیه به واشنگتن برای دیدار و مذاکره اما او را برای این قبیل ماموریتها بسیار جوان توصیف کرده اند. از این بابت اظهار خشنودی نیز نموده و او را سوژه خوبی برای القاء نظرات و تحت نفوذ گرفتن دانستهاند ».

۸- دیپلماسی٬ پیشین٬ ص ۵۵۵ .



نوشته شده در تاریخ 92/12/17 توسط امین |
 

سلام
آهنگ انتظار تلفن های همراه با صدای شهید کاظمی راجه به شهادت
انشالله مورد استفاده قرار بگیره

عنوان

همراه اول

ارسال به ۸۹۸۹

ایرانسل

ارسال به ۷۵۷۵

رزمنده

۳۶۱۴۵ رایگان

۲۲۱۱۸۹۰ رایگان

فانوس

۳۹۲۹۵ رایگان

۲۲۱۱۸۹۱ رایگان

پیام شهدا

۳۹۲۹۷ رایگان

۴۴۱۷۴۳۶

جامانده

  ۳۹۲۹۶ رایگان

۴۴۱۷۴۳۵

تمنا

۳۹۲۹۴

۴۴۱۷۴۳



نوشته شده در تاریخ 92/12/02 توسط امین |
 

همین چند وقت پیش بود که خبری مثل بمب در فضای خبری منفجر شد و انگشت حیرت خیلی ها به سمت دهانشان نشانه رفت. خبر آمد بابک زنجانی مولتی میلیاردر ایرانی بازداشت شد ... همین خبر خیلی ها را به صرافت انداخت که شروع کنند به چرتکه انداختن و شمردن صفرهای حساب این مایه دار ۴۲ ساله و گوگل کردن فهرست دارایی ها و مایملک او. حالا این روزها بنرها و تابلوهای عظیم هواپیمایی قشم که اینجا و آنجا روی پل های عابر و در و دیوار خیلی شیک و تر و تمیز آمد را به سفر فرا می خواند، بیشتر از قبل توی چشم می زند و این سوال مانند یک کلنگ بر مغز آدم فرود می آید که این همه ثروت چگونه در حساب یک کارآفرین ۴۲ ساله ذخیره شده و اساسا ریشه این همه جنجال آفرینی کجاست؟

اما بابک زنجانی تنها و اولین پولدار جنجالی نیست. به گزارش برترین ها و به نقل از چلچراغ، بعد ازپیروزی انقلاب بودند افرادی که نامشان مدتی در صدر خبرها آمد، پرونده شان پیگیری شد، به نتیجه رسید و ... تمام اما باز تا چند وقت بعد یکی دیگر جایگزین قبلی شد و این زنجیره مدام با حلقه های جدیدتری بلند و بلندتر شد اما در میان این پولدارهای جنجالی نام چند نفر بیش از بقیه در ذهن ها باقی ماند. فاضل ۱۲۳ میلیاردی سال ۷۴ بود که نامی در میان افکار عمومی دهان به دهان چرخید و رقم بزرگی به اندازه ۱۲۳ میلیارد تومان وارد ادبیات ملت ایران شد؛ فاضل خداداد یک بازرگانی ایرانی به اتهام تبانی با کارمندان بانک صادران ایران و ۱۲۳ میلیارد تومان اختلاس از این بانک درنهایت به اعدام محکوم و اول آذر ۷۴ حکم او اجرا شد.

فاضل خداداد پسر یکی از معتمدان میدان بار تهران به نام حاجی خدادادخان خداداد بود و فعالیت های ساختمانی و برج سازی می کرد. او با شروع جنگ ایران و عراق در مهرماه ۱۳۵۹ از ایران خارج شد و پس از پایان جنگ در شهریورماه سال ۶۷ به ایران بازمی گردد و با معرفی مرتضی رفیقدوست در یکی از شعبه های بانک صادرات حساب جاری باز می کند و از همان زمان سناریوی اختلاس او را از این بانک کلید می خورد. در نهایت در بهمن ۱۳۷۱ رئیس اداره کل بانک صادرات ایران متوجه اختلاس می شود و با تماس های مداوم با فاضل خداداد که در آن زمان در پاریس بود، او را وادار به بازگشت به ایران می کند. نتیجه این می شود که از محل وجوهی که اختلاس شده بود، جمعا ۴۴ میلیارد و ۲۰۰ میلیون ریال ظرف حدود یک ماه وصول می شود اما بیش از هشت میلیون دلار پولی که از کشور خارج کرده بود، هیچگاه برنگشت و در نهایت هم به حکم دادگاه و به جرم فساد فی الارض به اعدام محکوم و حکمش اجرا شد. به این ترتیب فاضل خداداد شد نخستین مجرم اقتصادی اعدامی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران و تا شهریور ۱۳۹۰ هم رکورددار اختلاس در ایران بود. 

از رفیق دوست تا افراشته
پرونده فاضل خداداد اما یک متهم نام آشنای دیگر هم داشت؛ مرتضی رفیق دوست، متهم ردیف دوم. او در جریان پرونده اختلاس ۱۲۳ میلیاردی همراه با متهم ردیف سوم (تحویلدار چک های رمزدار) به حبس ابد محکوم شدند ولی پس از مدتی حکم حبس ابد او بخشیده و در نهایت آزاد شد. چند سال بعد او در کلاهبرداری دیگری از مردم تبریز به بهانه مسکن سازی بازداشت و دوباره آزاد شد. پس از این دادگاه، اختلاس در رقم های کوچک به کرات ادامه داشت تا آنکه برادران افراشته به سراغ بانک صادرات رفتند و در قالب برج سازی ده ها میلیارد تومان از این بانک تسهیلات گرفتند که دادگاه آنان نیز به صورت علنی برگزار شد و در نهایت یکی از برادران به ۲۰ و برادر دیگر به ۲۵ سال زندان محکوم شدند. 

شهرام جزایری عربداستان اناسیس را حتما شما هم شنیده اید، همان ثروتمند فرنگی که می گویند از بندکفش فروشی در خیابان به ثروتی هنگفت رسید. یک ورژن وطنی که پرونده اش تبدیل شد به یکی از جنجالی ترین پرونده های فساد اقتصادی، شهرام جزایری بود که فعالیتش را از دستفروشی آغاز کرد و در ۲۹ سالگی بازداشت شد.ماجرای شهرام جزایری تا مدت ها سر زبان مردم کوچه و بازار بود و خیلی ها پیگیر پرونده او و حکم دادگاه بودند. دادگاه شهرام جزایری علاوه بر آنکه به اتهامات اقتصادی متعدد او رسیدگی کرد، ۵۰ نفر دیگر را هم در ارتباط با این پرونده محاکمه کرد و در نهایت به ۲۷ سال حبس جزایری رأی دادند.
شهرام خان به این حکم اعتراض کرد و در شرایطی که منتظر پاسخ دادگاه دیوان عالی کشور بود، در جریان انتقال برای معرفی دارایی هایش فرار کرد. البته دادگاه متوقف نشد و در هفت اسفند ۱۳۸۵ او را به ۱۴ سال زندان، ۱۰ سال تبعید، ۱۰ سال محرومیت از فعالیت های بازرگانی و تجاری و جریمه نقدی ۱۲۲میلیون و ۸۴۰ هزار و ۲۰۰ دلاری محکوم کرد.در نهایت در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۸۵شهرام جزایری در روستایی در کشور عمان دستگیر شد و روز ۲۸ اسفند به ایران بازگردانده شد. شهرام جزایری در نهایت به ۱۱ سال حبس تعزیری، رد مبلغ ۴۸ میلیون و ۶۰۰هزار و ۱۸۵ دلار آمریکا به بانک ملی ایران و صندوق ضمانت صادرات، پرداخت جزای نقدی معادل ۹۷ میلیون و ۲۰۰ هزار و ۳۷۰ دلار آمریکا به صندوق دولت جمهوری اسلامی ایران و محرومیت از فعالیت بازرگانی در بخش صادرات و واردات و نیز محرومیت از اخذ هرگونه تسهیلات بانکی اعم از ریالی و ارزی به مدت ۱۰ سال محکوم شد. 

سلطان شکر
طبق یک قاعده در علم فیزیک که می گوید انرژی از بین نمی رود، بلکه از صورتی به صورت دیگر تبدیل می شود، ماجرای اختلاس ها و ثروت اندوزی های مسئله دار هم گویا به شیوه همین قاعده از زنجیره ای به زنجیره دیگر تبدیل می شوند؛ آنچنان که هنوز مهر حکم پرونده سه هزار میلیارد اختلاس خشک نشده بود که پرونده ای رو شد با عنوان "سلطان شکر". این مورد از جهاتی یک سر و گردن از سایر پرونده ها بالاتر بود؛ اول اینکه بعد از سه هزار میلیارد، معروفترین فساد اقتصادی بود و دوم اینکه حکم صادره برای متهم ردیف اول که نامش هیچ گاه به درستی فاش نشد، خودش مقوله ای بود بسیار عجیب. حدود یک قرن بازداشت برای متهمان و مرگ ناگهانی متهم ردیف اول که به "محمدرضا ی" معروف شده بود.ماجرا از این قرار بود که بعد از مدت ها پیگیری در نهایت فردی که روزگاری کارمند ساده شهرداری کرج بود و ظرف حدود ۱۶ سال به ثروتی معادل صدها میلیارد تومان رسیده بود، دستگیر و در جلساتی محاکمه شد. او یک بار در سال ۸۷ با وثیقه ۱۵۰ میلیارد تومانی آزاد شد اما حکم او که در مرحله تجدید نظر بود، به کلی نقض شد و دو سال بعد در حالی که در حال رسیدگی مجدد بود، خبر آمد متهم اصلی درگذشته است؛ هر چند هیچ کسی نفهمید که او کجا دفن شده است. 

مَه آفرید امیر خسروی
سال ۱۳۹۰ بود که زمزمه ای آرام آرام بالا گرفت و تبدیل شد به خبری رسمی در محافل مختلف. اسمی به میان آمد که ابدا خیلی ها فکر می کردند یک خانم ایرانی است اما بعدتر معلوم شد مردی است به نام مه آفرید که خط امثال شهرام جزایری را ادامه داده و توانسته با لطایف الحیل سه هزار میلیارد تومان از سیستم بانکی ایران اختلاس کند.مه آفرید که بعضی ها او را به اسم امیرمنصور آریا می شناختند، در سال های ۸۴ و ۸۵ با بردارانش یک گاوداری داشتند که آن را با استفاده از وام طرح های زودبازده بنیانگذاری کرده بودند اما یواش یواش با استفاده از ترفندهای نگو و نپرس صاحب کلی شرکت اسمی و رسمی شدند و در نهایت زمانی بازداشت شد که قضیه اختلاس سه هزار میلیارد تومان او رو شد. دادگاه مه آفرید خسروی یکی از طولانی ترین دادگاه های اقتصادی بود و در نهایت چهار تن از متهمان به اعدام، دو تن به حبس ابد و سایر متهمان نیز به حبس های طولانی مدت محکوم شدند. 
محمودرضا خاوریدر جریان رسیدگی به پرونده مه آفرید خسروی یک نام مداوم تکرار می شد؛ محمودرضا خاوری، مدیرعامل بانک ملی در زمان وقوع اختلاس سه هزار میلیاردی. او که تابعیت دوگانه ایران و کانادا دارد در هفته اول مهر ماه ۱۳۹۰ از مقام مدیریت عامل بانک ملی ایران به خاطر "مشکلات عصبی حادث شده و بیماری مزمن" و همچنین دست داشتن در اختلاس بزرگ استعفا داد و به کانادا فرار کرد.مقامات ایرانی پلیس اینترپل را در جریان گذاشته و خواستند خاوری را بازداشت کنند اما او هنوز هم دم به تله نداده است. هر چند بارها محل سکونت او در کانادا لو رفت و عکس هایش منتشر شد اما دولت کانادا این روزها می گوید او در کانادا نیست. با این حساب یک حلقه از زنجیره پرونده اختلاس سه هزار میلیاردی هنوز مفقود است. ...

و اما بابک زنجانی
بابک زنجانی با نام کامل بابک مرتضی زنجانی (متولد ۲۱ اسفند ۱۳۴۹ در تهران) تاجر، کارآفرین و سرمایه دار ایرانی است که مدتیست توسط دادستانی کشور بازداشت شده است. بیش از ۷۰ شرکت ایرانی و خارجی و نیز مالک و رئیس هیئت مدیره باشگاه فوتبال راه آهن است. قصه بابک از سربازی او آغاز می شود؛ آنجا که سرباز سپاه اردکان می شود.بعد راننده نوربخش، رئیس فقید بانک مرکزی و بعد یواش یواش می افتد توی کار دلالی برای بانک مرکزی و ... می رود و می رود تا جایی که امروز ساعتی دارد به ارزش صدها میلیون تومان و انگشتری با نگین و الماس و چهار موتور سیکلت بی ام دبلیو فقط برای وقت گذرانی و ... و رستورانی و شرکت هواپیمایی و ... هزاران دارایی دیگر که شاید روزی در دادگاهی همین حوالی فهرستش آشکار شود و منابع درآمدش. 
احتمالا سالامبور فروشی و دلالی برای بانک مرکزی، همه این سرمایه را گرد نیاورده است ...



نوشته شده در تاریخ 92/11/29 توسط امین |
با حاج علی دوست بودیم
گاهی که سمنان می آمد سری هم به ما می زد
خودش جلوی خانه داخل ماشین مینشست و همسرشان در داخل خانه به دیدن مادرمان می آمد.
من هم در کوچه با حاج علی گپ و گفت داشتم.

گاهی برای مزاح سر به سرش می گذاشتم:
خوش به حالت،چه ماشین قشنگی داری،تو که دستت به اون بالایی ها می رسد بگو به فرزندان شهدا هم سهمیه خودرو بدهند، ...
میخندید و میگفت: بیا همین برای تو باشد.

روزی برای تفرج خانوادگی به طبیعت رفتیم،
از اینکه حاج علی با این همه مشغله فرصت کرده بود بیاد خیلی خوشحال بودیم.
دو سه ساعتی که نشستیم ناگهان تن حاج علی به لرزه افتاد،
خیلی نگران شدم،
آرام یکی از دوستانش را صدا کرد و فرستاد تا از داخل ماشین قرص هایش را بیاورد.
چندین قرص مسکن قوی خورد تا دردهایش کم شود.
بعد ها فهمیدم که همیشه همینطور بود.


بعد از شهادتش از رئیس بنیاد شهید شهرستان شنیدم که می گفت: هر وقت به اینجا می آمد متواضعانه به همه ی کارکنان سر می زد و محبت می کرد بدون آنکه خواسته ای داشته باشد.
خودش را نه طلبکار،که بدهکار همه می دانست.

تمام سی سال جراحتش را زجر می کشید بدون آنکه دم بزند،بدون اینکه طلبکار کسی باشد.

اما حاج علی ها روز به روز در حال کمرنگ شدن هستند.
چقدر اینروزها جای حاج علی ها در بین ما خالیست.



نوشته شده در تاریخ 92/11/27 توسط امین |

صورتش از برخورد خمپاره به نزدیکش سیاه شده بود و ترکش‌های آن همه صورتش را گرفته بود.
بی‌اختیار دوربینم را بالا آوردم و عکسی از او گرفتم.
در حال حرکت بود و برای اینکه به زمین نیفتد از لبه‌های سنگرهای شنی کمک می‌گرفت.
جلو رفتم،
صدای زمزمه‌اش ...را می‌شنیدم،
به آرامی می‌گفت :«آقا اومدم. حسین جان اومدم.»
وقتی به او رسیدم دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود و به زمین افتاد. او را به آرامی بغل کردم، همچنان نجوا می‌کرد. با تمام وجود امدادگر را صدا زدم.
صورتش را بوسیدم و به او گفتم: «عزیزم، فدات بشم، چیزی نیست.»
ناامیدانه برگشتم و باز امدادگر را به یاری خواستم. حالا اشک‌هایم با خون‌های زلال او درهم آمیخته شده بود، دیگر نجوا نمی‌کرد و به آسمان چشم دوخته بود.
امدادگر آمد اما... لحظه‌ای بعد گفت: کاری از دستم برنمی‌آید، شهید شده، برادر زحمت می‌کشی ببریش معراج شهدا...!
(معراج شهدا جایی بود که وقتی بچه‌ها شهید می‌شدند، آنها را کنار هم می‌گذاشتند تا بچه‌های گردان تعاون آنها را به عقب منتقل کنند).
در حالی که تمام بدنم می‌لرزید او را بغل کردم، انگار فرشتگان زیر پیکر پاکش را گرفته بودند. آنقدر سبک بود که به‌راحتی در بغلم جای گرفت و از زمین بلندش کردم.
امدادگر با دست محل معراج شهدا را نشان داد. قبل از اینکه او را در کنار دیگر شهدا بگذارم، صورتش را بارها و بارها بوییدم و بوسیدم، به خدا بوی عطر گل یاس می‌داد.
***(تصویری از شهید قبل از شهادت)



نوشته شده در تاریخ 92/11/23 توسط امین |

چرا قدرتمندترین رهبر دنیای آزاد باید به دو پادشاه که یکی سمبلی از خود کامگی است اینچنین کمر خم کند؟

آنهایی که نمیفهمند سر از کار این آقایان در نمی آورند.
شاید این نشان علم اوباما به مرثیه حقیقی این دو پادشاه در جهان امروز در بین خودشان باشد.
اینها چه کسی را در شرق باقی گذاشتند؟
خاندان سلطنتی ژاپن،چه کرد یا چه بود که جان سالم به در برد؟ و آل سعود حقیقتاً کیستند که غریبان با خاطر اطمینان آنها را حاکم ارض مقدس مسلمانان کردند؟
چرا باید نماینده پر قدرتمندترین کشور دنیا در مقابل کسی تعظیم کند که به گفته خودشان عرب بی فرهنگ و سوسمارخوری بیش نیست؟
آیا نوشته بعضی از محققان سعودی،که یکیشان به قتل رسید،درباره یهودی بودن آل سعود و بعضی حکام عرب و ارتباط آنها به یهودیان خیبر ریشه در حقیقت دارد؟

منبع:صفحه 105 مقاله زیبا و پرمحتواست ،برای علاقه مندان در این حوزه لینک را هم می گذارم که استفاده بهینه راداشته باشند.
http://www.shahbazi.org/Articles/Human_Sacrifice.pdf

تعظیم اوباما

 

"سایت عصر ایران۲۱ فروردين ۱۳۸۸" می نویسد:
در حالی که تصاویر تلویزیونی به وضوح تعظیم باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا به پادشاه عربستان در حاشیه نشست گروه 20 در لندن را نشان می دهد، کاخ سفید اعتقاد دارد: باراک اوباما هرگز به ملک عبدالله تعظیم نکرده و تنها به خاطر قد بلندش نسبت به پادشاه عربستان مجبور به خم کردن بدنش شده است!
به گزارش عصر ایران (asriran.com) «رابرت گیبس»، سخنگوی کاخ سفید در کنفرانس خبری هفتگی خود، تعظیم اوباما به پادشاه عربستان را تکذیب کرد. وی در پاسخ به سئوال خبرنگاران گفت: "آقای اوباما به خاطر قد بلند خود نسبت به پادشاه عربستان مجبور به خم کردن بدنش شد تا از طریق بتواند به راحتی با پادشاه عربستان دست بدهد!
"این تکذیبیه سخنگوی کاخ سفید در حالی است که تصاویر تلویزیونی به وضوح نشان می دهد اوباما به پادشاه عربستان نزدیک شده و حین تعظیم به ملک عبدالله، دستان او را می فشارد. سپس اوباما صاف ایستاده و برای چند لحظه با پادشاه عربستان گفت و گو می کند. در همین حال یک معاون اوباما نیز در گفت و گو با پایگاه خبری «پولیتیکو» (Politico)، اقدام رئیس جمهور آمریکا در تعظیم به پادشاه عربستان را تکذیب کرد. وی که نخواست نامش فاش شود در این باره گفت: "این حرکت تعظیم نبود. بلکه قد اوباما از ملک عبدالله بلندتر است و در نتیجه او خم شد تا دست پادشاه عربستان را با دو دستش بفشارد.
"تکذیب تعظیم اوباما به پادشاه عربستان از سوی کاخ سفید پس از آن صورت می گیرد که طی هفته گذشته رسانه های آمریکایی به شدت از این اقدام رئیس جمهور آمریکا انتقاد کرده بودند.
روزنامه واشنگتن تایمز این حرکت را مغایر با سنت تعظیم نکردن به مقامات پادشاهی در آمریکا دانسته و نوشته بود: "رئیس جمهور آمریکا با خم کردن بدنش برای نشان دادن احترام بیشتر به اسلام، عملاً قدرت و استقلال ایالات متحده را تحقیر کرد.
"هفته نامه ویکلی استاندارد نیز نوشته بود: "روسای جمهور آمریکا در مقابل مقامات عالی رتبه خارجی تعظیم نمی کنند خواه این افراد شاهزاده باشند، پادشاه یا امپراطور."به علاوه منشور وزارت خارجه آمریکا نیز تصریح می کند که روسای جمهوری نباید در مقابل هیچ مقامی تعظیم کنند.
پیش از این بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا با انجام حرکتی مشابه در مقابل امپراطور ژاپن، جنجال آفرین شده بود.



نوشته شده در تاریخ 92/11/11 توسط امین |

برای فهم دقیق‌تر این موضوع؛ باید بتوانید فرض کنید که:

1) فرض کنید اسم‌تان مثلاً «کیخسرو ملکشاه آریانژاد» است.

2) فرض کنید پدرتان «تیمسار اعدام‌شده‌ی سال‌های نخست انقلاب اسلامی»ست که در دادگاه انقلاب اسلامی تهران، به اتهام «خدمت به رژیم پهلوی» و «قتل‌عام مردم مسلمان و انقلابی ایران» و «محاربه با خدا» توسط «آ. صادق خلخالی» محاکمه و به اعدام محکوم شده و حکم صادره نیز سریعاً، اجرا شده است.

3) فرض کنید مرحوم پدرتان (به فرض: تیمسار سرلشکر «کیقباد ملکشاه آریانژاد») پیش از پیروزی انقلاب و تعویض نظام حاکم بر کشور؛ موفق شده بوده است اموال خود در ایران را (مجموعاً به ارزش یک میلیون دلار) فروخته و به آمریکا (لس‌آنجلس) انتقال داده و آن را صرف خرید خانه‌ای در «بورلی هیلز» کرده باشد.

4) فرض کنید؛ مرحوم پدرتان، موفق شده بوده است قبل از پیروزی انقلاب و حاکم‌شدن انقلابیون مسلمان؛ شما (کیخسرو) و دخترش (کیانوش) و همسرش (کیاندخت) را نیز به آمریکا فرستاده باشد.

5) فرض کنید در ده‌سال نخست، اگرچه در «خانه‌ای یک میلیون دلاری در بورلی هیلز» اقامت داشته‌اید؛ اما به‌سختی توانسته‌اید زندگی و تحصیل کنید.

6) فرض کنید 25 سال پس از وقوع حوادث مزبور؛ «خانه‌ی یک‌میلیون‌دلاری شما در بورلی هیلز در سال 1975»، درنتیجه‌ی تورم طبیعی املاک و مستغلات در آمریکا، به ارزشی معادل «10 میلیون دلار در سال1998» بالغ شده باشد.

7) فرض کنید در سال 1382 (دور دوم ریاست‌جمهوری حجت‌الاسلام محمد خاتمی) خانه‌ی خود در «بورلی هیلز» را به مبلغ «10 میلیون دلار» فروخته و از طریق یک صراف در دبی، آن را به داخل کشور (ایران) وارد کرده‌اید.

 فرض کنید در سال 1382؛ قیمت «دلار معادل 1000تومان» و نرخ سود بانکی «قرض‌الحسنه‌ها»(یی که مثل قارچ درحال روئیدن بودند!) یا «موسسات اعتباری» (که مثل قارچ درحال روئیدن بودند!) یا «بانک‌های خصوصی» (که مثل قارچ درحال روئیدن بودند!) معادل «20درصد روزشمار» بوده است.

9) فرض کنید «10 میلیون دلار» خود را در بازار ارز تهران به «ریال» (معادل 10 میلیارد تومان) تبدیل کرده‌ و سپس در «نزدیک‌ترین قرض‌الحسنه، یا موسسه اعتباری یا بانک‌خصوصی» به چهارراه استانبول، (به نام خود یا یکی از افراد مورد وثوق خود در ایران) سپرده‌گذاری کرده‌اید. و مبتنی بر نرخ سود مزبور؛ «ماهانه 200 میلیون تومان سودِ خالص» دریافت می‌کرده‌اید.

10) فرض کنید، هرماه، و بلافاصله پس از دریافت سود مزبور؛ فرد مورد وثوق شما در ایران، «100 میلیون تومان سود ماهانه» را به چهارراه استانبول برده، و معادل دلاری آن (200 هزار دلار در ماه) به حساب شما در ایالات متحده واریز می‌کرده است.

11) فرض کنید شما [آقای دکتر کیخسرو ملکشاه آریانژاد/ سلطنت‌طلب/ عضو حزب مشروطه‌خواهان ایران/ ضدانقلاب/ مخالف رژیم جمهوری اسلامی/ روشنکفر/ فکل‌کراواتی/ تحصیلکرده و...!] درحالی‌که در «خانه‌ی 2 میلیون و 400 هزاردلاری خود در لس‌آنجلس» نشسته‌اید (خانه‌ای که فقط با درآمد یک سال خود تهیه کرده‌اید)؛ بدون آنکه از جای خود کوچکترین تکانی بخورید؛ حتا «بیش از یک ستاره‌ی درجه یک سینما» یا «ستاره‌ی درجه یک NBA» درآمد ماهانه دارید!

از چه طریق؟! از طریق «سپرده‌گذاری در قرض‌الحسنه‌ی پیامبر اعظم ص!» یا «موسسه‌ی اعتباری - مالی رزمندگان مسلمان رودهن و حومه!» یا «بانک خصوصی پ» (که مثل قارچ درحال روئیدن بودند)؛ در «جمهوری اسلامی ایران»!

12) فرض کنید سال 1384 می‌شود. فرض کنید سر و کله‌ی رئیس‌جمهوری پیدا می‌شود که می‌گوید: «تمامی قرض‌الحسنه‌ها و موسسات مالی ـ اعتباری» باید تحت اداره و سرپرستی «نظام بانکی دولتی» درآیند. می‌گوید: «قرض‌الحسنه‌ها و موسسات مالی ـ اعتباری حق ندارند سودی بیش از سود بانک‌های دولتی به سپرده‌گذاران خود اعطا کنند». می‌گوید: «کلیه‌ی قرض‌الحسنه‌ها و موسسات مالی ـ اعتباری فاقد پروانه از بانک مرکزی، باید منحل شوند». می‌گوید: «کلیه‌ی قرض‌الحسنه‌ها و موسسات مالی ـ اعتباری باید تحت حسابرسی دولتی قرار گیرند و از یک نظام واحد قانونی تبعیت کنند» و...!

13) اینجاست که شما احساس خطر می‌کنید!
اینجاست که آن رئیس‌جمهور (احمدی‌نژاد)؛ مقدمتاً «زشت» می‌شود، مقدمتاً «بدترکیب» می‌شود، مقدمتاً «بی‌ادب» می‌شود [با آنکه به اعتقاد من، او «انسان‌ترین»، «مودب‌ترین»، «مهربان‌ترین» و «خیرخواه‌ترین» رئیس‌جمهوری بود که ممکن بود و می‌توانست از دل نظامی چون جمهوری اسلامی بیرون بیاید].

14) فرض کنید «3 سال نخست ریاست جمهوری او» را، به هر سختی و نگرانی که هست تاب می‌آورید. اما تحملش برای‌تان بسیار دشوار و حتا غیرممکن است که بخواهید 4 سال دیگر هم با این سطح از «استرس و اضطراب» زندگی کنید که «درآمد ماهانه 200 هزاردلاری شما» به‌کلی قطع شود یا تحت اصلاحات اقتصادی او، «بسیار کاهش یابد»!

15) فرض کنید آماده‌اید تا برای کاهش خطراتی که «درآمد ماهانه 200 هزاردلاری شما» (آقازاده‌ی تیمسار اعدامی اول انقلاب) را به‌شدت تهدید می کند؛ مبالغی از درآمد خود را هزینه‌ی «به‌زمین زدن رئیس‌جمهور زشت، بدترکیب و بی‌ادب» کنید.

درآمد یک ماه شما (200 هزاردلار) برای «خریدن 10 روزنامه‌نگار، تحلیلگر، بلاگر یا فعال سیاسی اجتماعی» برای مدت «شش ماه» و «بسیج افکارعمومی علیه رئیس‌جمهور زشت و بدترکیب و بی‌ادب» کافی‌ست!

16) فرض کنید رئیس‌جمهور مزبور، در سال آخر ریاست‌جمهوری‌اش در دوره‌ی اول؛ بسیاری از «قرض‌الحسنه‌ها و موسسات مالی ـ اعتباری» را «منحل» و «غیرقانونی» اعلام می‌کند. فرض کنید بسیاری از «قرض‌الحسنه‌ها و موسسات مالی ـ اعتباری» را وادار به «تبعیت از قوانین بانکی» می‌کند. فرض کنید بسیاری از «قرض‌الحسنه‌ها و موسسات مالی ـ اعتباری» را وادار به «تبدیل‌شدن به بانک خصوصی» و پیروی گریزناپذیر از قوانین اقتصادی و بین‌المللی می‌کند. فرض کنید به هرقیمت که هست، «قانون مبارزه با پولشویی را پس از 12 سال سرگردانی بین قوا و نهادهای مختلف را از تصویب می‌گذارند».

خطر؛ حتا از بیخ گوش‌تان هم به‌تان نزدیک‌تر شده است!

17) فرض کنید «رئیس‌جمهور زشت و بدترکیب و بی‌ادب»، پایش را از گلمیش درازتر کرده و اعلام می‌کند «تصمیم دارد نرخ سود بانکی را یک‌رقمی کند». فرض کنید اخبار موثقی به گوش‌تان رسیده که «تصمیم دارد قیمت دلار را هم افزایش دهد» و از «سیاست مهار قیمت دلار» دست بردارد.

[توضیح اینکه: قیمت تنها کالایی در ایران که «دروغ» است (صرف‌نظر از بنزین)؛ دلار است. نسبت به سال 57 (سال پیروزی انقلاب اسلامگرایان) قیمت هرکالایی که فکرش را بکنید؛ اکنون حدوداً «2000 برابر» شده است. مثلاً گوشتِ کیلوئی 125 ریال در سال 56؛ اکنون حداقل 25000 تومان است. اما دلاری که در آن هنگام «70 ریال» بود؛ تا پیش از سال آخر ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد «1000 تومان» بود. یعنی فقط «143 برابر» افزایش قیمت داشت!... و این؛ یعنی: «دراختیار قراردادن یک رانت عظیم "چندصدهزارمیلیارد تومانی" در تمام 35 سال گذشته به فقط "چندهزارنفر تاجر و واردکننده و اشخاص متصل به منابع قدرت" و...» البته که خانواده‌هاشان و اشخاص متصل به آنان].

18) فرض کنید او در انتخابات سال 88؛ بازهم انتخاب شود و حقیقتاً بخواهد «پا روی دم بانک‌ها هم بگذارد» و «قیمت دلار را هم، تا سرحد ممکن، واقعی کند»!

در این صورت؛ شما [«آقای دکتر کیخسرو ملکشاه آریانژاد»؛ آقازاده‌ی تیمسار اعدامی اول انقلاب، ضدانقلابِ شلطنت‌طلب ظاهراً سرنگونی‌طلبِ ساکن لس‌آنجلس] با «کاهش فوق‌العاده‌ی درآمد ماهانه‌تان از «قرض‌الحسنه‌ها، موسسات اعتباری یا بانک‌های خصوصی جمهوری اسلامی» [که در اواسط دوران ریاست‌جمهوری« مردی با عبای شکلاتی» مثل قارچ شروع به روئیدن کرده بودند] مواجه خواهید شد!

به‌طوری‌که اگر «رئیس‌جمهور زشت و بدترکیب و بی‌ادب» مجدداً رئیس‌جمهور شود و حقیقتاً آنچه را که می‌گوید عملی کند (که تجربه نشان داده «احمدی‌نژاد؛ می‌گوید و می‌کند!») درآمد ماهانه‌ی شما (به‌دلیل کاهش نرخ سود بانکی از 20درصد روزشمار به مثلاً 10درصد) ابتدا به «یک‌دوم مبلغ اولیه» (100 هزاردلار در ماه) و سپس (به‌دلیل افزایش نرخ دلار تا 3000 تومان) به «یک‌هفتم مبلغ اولیه (30 هزاردلار در ماه) کاهش پیدا خواهد کرد!

19) دیگر اصلاً جای شک و دودلی نیست!
«200هزاردلا در ماه» بدون آنکه حتا از سر جاتان تکان بخورید کجا؛ و «30 هزاردلار در ماه کجا»!

«اصلاً گور پدر آزادی و دموکراسی و عدالت و حقوق بشر کرده.... گور پدر ایران و مردم ایران کرده که قدر اعلیحضرت را ندانستند و حتا پدرم را به جوخه‌ی اعدام سپردند و برای اعدامش، هلهله هم کردند. فعلاً و تا اطلاع ثانوی؛ به‌قول هاشمی: "هر خری، جز احمدی‌نژاد"»!

پس درآمد یکی‌‌‌دوماه دیگرتان (معادل 500 هزاردلار) را هم به امر خیر «براندازی احمدی‌نژاد» (نه نظام جمهوری اسلامی که در ظاهر خواستار سرنگونی آن هستید!) اختصاص می‌دهید. و علاوه بر 10 «روزنامه‌نگار» و «نویسنده» و «تحلیلگر» و «پژوهشگر» و «فعال حقوق بشر» و «فعال حقوق زنان» و «بلاگر» و «مدیر سایت خبری داخلی» و «مدیر سایت خبری خارج‌کشوری» و «کاریکاتوریست» و «طنزنویس مردمی» و «اقتصاددان» و «کارشناس مسائل نفت» و «مدیر و مجری تلویزیون» قبلی که به استخدام درآورده بودید؛ 20 «روزنامه‌نگار» و «نویسنده» و «تحلیلگر» و «پژوهشگر» و «فعال حقوق بشر» و «فعال حقوق زنان» و «بلاگر» و «مدیر سایت خبری داخلی» و «مدیر سایت خبری خارج‌کشوری» و «کاریکاتوریست» و «طنزنویس مردمی» و «اقتصاددان» و «کارشناس مسائل نفت» و «مدیر و مجری تلویزیون» چه و چه‌ی دیگر را هم به استخدام خود درمی‌آورید!

برای این‌که به افکارعمومی ایرانیان ثابت کنند که:
«احمدی‌نژاد فقط زشت نیست. فقط بی‌ادب نیست. فقط دشمن آزادی مردم ایران نیست. بلکه از همه مهم‌تر؛ اقتصاد کشور را هم نابود کرده و دارد گداپروری می‌کند»!

آنها برای‌تان این کار را کردند.
و هرچند موفق نشدند در خرداد 88 او را به زمین بزنند و ساقط کنند؛ اما موفق شدند در خرداد 92، «کلید را بدهند دست اهلش»!
.
.
.
خوانندگان «خوب و شریف و خیرخواه و آزادی‌خواه و برابری‌طلب» متن بالا!

«دکتر کیخسرو ملکشاه آریانژاد» (سلطنت‌طلب به‌ظاهر سرنگونی‌خواه داستان ما!)؛ در این بازی تنها نبود. صدها و بلکه هزاران مورد مانند او بودند. از «گروه‌ها و احزاب و جریان‌های سیاسی متنوع ضدنظام جمهوری اسلامی» (سلطنت‌طلب و مشروطه‌خواه و جمهوری‌خواه و سکولار و لائیک و ملی‌گرا و چپ و راست و توده‌ای) بگیرید، تا برسید به «طرفداران سینه‌چاک نظام اسلامی» و «رانت‌خوران حکومتی 26 سال نخست» که شامل «شبکه‌ای از خویشاوندان اشراف مذهبی»ست.

صدها و هزاران‌نفری که به یمن «درآمدهای هنگفت و حیرت‌آورشان» (که از کانال «برقراری و تداوم نابرابری و فساد و ربا در جمهوری اسلامی تامین می‌شود)؛ توانستند «صدها و هزاران مرجع اجتماعی» (از خواننده گرفته تا نویسنده، از روزنامه‌نگار گرفته تا مجری تلویزیون، از تحلیلگر و پژوهشگر چپه‌تراش سکولار لائیک گرفته تا اصطلاحاً بچه‌حزب‌الهی) را به استخدام خود درآورند تا حیثیت و آبروی کسی را ببرند که:

اگر از اشتباهات و خطاهای ریز و درشتش (که مانند هر انسان و سیاستمداری واجد آن بود) بگذریم [حتا اگر مانند من نتوانید از «اشتباه بزرگش در پای‌نفشردن بر انتخابات آزاد در خرداد 92» بگذرید]؛ در یک جمله «عاشق‌ترین به کشور، و خیرخواه‌ترین به مردم کشورش، در بین اسلامگرایان حاکم در 35 سال گذشته بود».
.
.
.
خوانندگان «خوب و شریف و خیرخواه و آزادی‌خواه و برابری‌طلب» متن بالا!
این تازه فقط یکی از حکایت‌های مربوط به «یکی از هزاران مورد» از موارد «ورود پول تمیز به ایران» و کسب درآمد از «حاشیه‌ی اقتصاد سرتاپافاسد دولتی» و «اقتصاد مبتنی بر ربا» بود.

حکایتِ «هزاران مورد» از «ورود پول کثیف به ایران» و «سیستم پولشوئی توسط قرض‌الحسنه‌ها و موسسات مالی ـ اعتباری اسماً اسلامی»؛ حکایتِ به‌مراتب دردناک‌تری ست.

چون «پول تمیز»، دست‌کم «آلوده» نیست تا نیاز به «شسته‌شدن» داشته باشد. اما «پول کثیف» باید شسته شود. و آنگاه که «پول کثیف» در جایی شسته شود؛ «تمام آلودگی و کثافتش» را برجای می‌نهد و «تمیزشده» خارج می‌شود!

این‌همه «فساد و تباهی و بی‌اخلاقی و بی‌دینی و بزهکاری» که می‌بینید؛ نتیجه‌ی «برجای‌ماندنِ آلودگی‌ها»ی پول‌های عظیمی‌ست که «کثیف وارد شده، اما تمیز خارج شده است»!
.
.
خوانندگان «خوب و شریف و خیرخواه و آزادی‌خواه و برابری‌طلب» متن بالا!
آهای «احمدی‌نژادی‌های سکولار و عدالت‌طلب»!

تعجب می‌کنم از سعی و تلاش‌های بیهوده‌تان برای اثبات اینکه : [دید هیچ چیزی تغییر نکرد دموکراسی‌خواهان محترم!... بلکه حتا وضع بدتر هم شد؟!... فیس‌بووک که رفع فیلتر نشد هیچ، وی‌چث هم فیلتر شد؟!.. کجائید ملی‌گرایان محترم عاشق خلیج همیشگی فارس که ابوموسی را هم به حراج گذاشتند؟... دید فلان؟!... دیدید بهمدان؟!...»!

خودتان را خسته نکنید!
تقریباً همه؛ به «حقیقت» واقفند!
اما این‌روزها، «پافشاری بر حقیقت»، نه‌تنها «صرف» نمی‌کند؛ بلکه «ضررهای هنگفت» هم به‌دنبال دارد!

در وضع و حالی به‌سر می‌بریم که:
امروز «سلطنت‌طلب و مجاهد خلق و مجاهد انقلاب و چریک‌فدائی و توده‌ای و نهضتی و عزّتی و جبهه‌ی ملی و حزب‌الهی دهه‌ی شصت و هفتاد و...» در یک نقطه به هم رسیده‌اند!

تحت هیچ شرایطی نمی‌توانید «اتحاد بر سر مبنای مشترک میان آنان» را خدشه‌دار کنید!
خودتان را بیش از این خسته نکنید!
 
 
(( آقای فرهاد جعفری ، نویسنده رمان معروف کافه پیانو ))
http://1agazade.blogfa.com/

البته نقدهای هم به این مطلب داشتم که به دلیل حفظ امانت داری از اعمال ان صرف نظر نمودم.


نوشته شده در تاریخ 92/10/29 توسط امین |

شجاعت در برابر هيبت دشمن، جزو شاخصهاست. در مقابل دشمن اگر مسئولين كشور احساس رعب و خوف بكنند، بر سر ملت بلاهاى بزرگ خواهد آمد. آن ملتهائى كه ذليل و مقهور دست دشمن شدند، عمده‌ى علت اين بود كه مسئولان - پيشروان قافله‌ى ملت - شجاعت لازم، اعتماد به نفس لازم را نداشتند. گاهى در بين آحاد مردم عناصر مؤمن، فعال، فداكار، آماده‌ى به جانبازى هستند، منتها مسئولين و رؤسا وقتى خودشان اين آمادگى را ندارند، نيروهاى آنها هم از بين ميرود و اين ظرفيت هم نابود ميشود. آن روزى كه شهر اصفهان در دوره‌ى شاه سلطان حسين مورد غارت قرار گرفت و مردم قتل عام شدند و حكومت باعظمت صفوى نابود شد، خيلى از افراد غيور بودند كه حاضر بودند مبارزه و مقاومت كنند؛ اما شاه سلطان حسين ضعيف بود. اگر جمهورى اسلامى دچار شاه سلطان حسين‌ها بشود، دچار مديران و مسئولانى بشود كه جرأت و جسارت ندارند؛ در خود احساس قدرت نميكنند، در مردم خودشان احساس توانائى و قدرت نميكنند، كار جمهورى اسلامى تمام خواهد بود.

سخنرانی امام خامنه ای در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ، چند ماه قبل از انتخابات تاریخی سال 88
( 1387/9/22)






نوشته شده در تاریخ 92/10/15 توسط امین |
نوشته شده در تاریخ 92/10/12 توسط امین |
تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی(ره) –که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است؛

شما هر لعنی که به دشمنان اسلام بکنید، این قدر جگرشان نمی‌سوزد که بگویید «امام خامنه‌ای
غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند.
شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری.
امام خمینی پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.

اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود.
سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.
ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد!
همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».

سال ۵۹ به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟».
خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم.
کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است.
از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.

یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم ۶۰،۰۰۰ مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!

شهریور ۵۸ که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته‌جمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!

امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.

امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند.
یک: «ما نمی‌خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال ۴۸ مطرح کرده، شما می‌گویی نمی‌خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشین‌اش نمی‌گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را می‌خواهم با شما دفن کنم! 
دومین جمله ایشان این بود: «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.
وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» (که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند)، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».
اما کلمه‌ی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدس‌ترین کلمه‌ای که آقای هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری‌شان ابداع و تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمه‌ی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف می‌کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم.
در عرصه‌ی بین‌الملل هم دو کلیدواژه‌ی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی.
«مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر»؛ یعنی آدم‌های بی‌عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند!

پنج کلیدواژه‌ی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه‌هایی که دشمنان می‌خواستند. تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی –که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است. شما هر لعنی که به …… بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی‌سوزد که بگویید «امام خامنه‌ای».

مشکلی که هست هم این است که همه می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». اصولگراها می‌گویند صداوسیما شروع کند، ما هم می‌گوییم! صداوسیما می‌گوید ما که از روحانیون نمی‌توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می‌گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی‌توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می‌گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی‌گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و…
بعضی هم می‌گویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.

آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم! * اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می‌فرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون».
هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.



نوشته شده در تاریخ 92/10/11 توسط امین |
با نزدیک شدن به روزهای حماسی نه دی ماه، خاطراتی از روزهایی تصویر می شود که مردم و در رأس آنها نخبگان جامعه در ورطه آزمایشی گرفتند که تعدادی از آن پیروز در نیامدند.
در روزهای فتنه جلسات و محافلی وجود داشت که شاید شرایط زمانه و حجم رویدادها باعث تحت الشعاع قرار گرفتن آن شده باشد.
بر این اساس فرهنگ نیوز مصاحبه ای اختصاصی با سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران انجام داده است که در آن  ابعاد مختلف فتنه و مواضع درباره سران فتنه بررسی خواهد شد:

فتنه از نظر لغوی چه معنایی دارد؟

واژه ی فتنه هم در قرآن به کار رفته هم در روایات و به معانی مختلفی هم رسیده است. ریشه ی این لغت به معنای تحت فشار قرار گرفتن است. «فَتَمتُ الذَّهَبَ بِالنّار» به معنای این است که طلا را در آتش قرار دادم تا ناخالصی اش از بین برود. به معنای امتحان به کار رفته.

«بِسمِ ا… الرَّحمنِ الرَّحیم * الم * أحَسِبَ النّاس أن یَترَکوا أن یَقولوا آمَنّا وَ هُم لا یَفتَنون *» چون نوعی فشار درونش هست. به معنای شرک به کاررفته. باز به همین دلیل که در شرک فشار به سعادت انسان هست. اصطلاحاً فتنه ای که چند سال اخیر تطبیق در آن می شود، آن جریانی است که باطل، لباس حق می پوشد. به آن جریان اصطلاحاً جریان فتنه می گویند.

«إنَّما بَدعُ وُقوعِ فِتَنِ أهواءٌ تُطَّبَع» امیر المؤمنین فرمود. بنابراین این فتنه ای که در عرصه ی مباحث سیاسی مطرح است، این است که جریان باطل و حرف باطلشان، لباس حق بپوشانند و از این راه زمینه ی اغواگری را فراهم کنند. فطرت ها در پی حقند. وقتی باطل لباس حق پوشید، زمینه ساز انحراف می شود و افرادی که بصیرت ندارند در دامش قرار می گیرند.

** شباهت های فتنه 78 با فتنه 88 **

ما از روز اول شروع می کنیم. علت ورود و در واقع ایستادگی برخی احزاب در مقابل احمدی نژاد چه بود؟

مطلب اول اینکه جریان فتنه، جریان رویارویی با شخص آقا بود، نه آقای احمدی نژاد. لذا در نهم دی هم که انصافاً حماسه ای بزرگ بود، مردم این را فهمیدند. یعنی خوب فهمیدند که فتنه ی سال 88، رویارویی با ولایت دارند و در پی براندازی نظام ولایی اند. یعنی حتی اگر این‌ها با آقای احمدی نژاد هم مقابله داشتند، چون به خیال خودشان احساس کردند که ایشان یعنی جناب آقای احمدی نژاد، عملکردشان مورد عنایت آقا بوده است.

من معتقد نیستم که آقا در انتخابات از آقای احمدی نژاد جانبداری کرده باشند. ولکن آقای احمدی نژاد 4 سال ریاست جمهوری کرده بود. آقا بی طرف بوده است. منتها فرمایشات قبلی ایشان که از ذهن مردم دور نبوده، حدس مردم این بوده. به هر حال جریان فتنه، جریان رویارویی با نظام ولایی بود و سال 88 هم نبود. تفکری از قبل انقلاب شکل گرفت (من این را برای آگاهی نسل دوم و نسل سوم انقلاب می گویم) تفکر از قبل انقلاب شکل گرفت. تفکر اسلام منهای روحانیت. این تفکر از سال حدود 47 – 48 مطرح شد و امام به شدت با این تفکر نادرست و غلط رویارو بود. این تفکر اسلام منهای روحانیت در جای جای جریان معارض با ولایت، خود را نشان داد. چون به هر حال ولی فقیه یک روحانی است. نمی شود هم تز اسلام منهای روحانیت را پذیرفت، هم ولایت فقیه را پذیرفت. متأسفانه برخی از تأثیر گزاران این جریان فکری در مقاطعی در مصادر امور قرار گرفتند.

 ** 90% معرکه گردانان فتنه 78 ، همان معرکه گردانان فتنه 88  **

یکی از این‌ها (که در مصدر امور فراوانی بود، در فتنه 88 جزو معرکه گردانان بود، در فتنه ی 88 جزو آتش افروزان بود و الان هم در زندان است) به یکی از شخصیت های ما در 12 بهمن سال 57 به صراحت گفته بود شما آخوندا توانستید شاه را سرنگون کنید، نمی توانید حکومت کنید. من معتقدم به جای این که شما فتنه 88 را در سال 88 ببینید، از آنجا شروع کنید. خب آن تفکر نفوذ کرد. هم در بدنه ی اجرایی کشور، هم در بدنه فرهنگی کشور. الان که آمدند به اصطلاح کتاب های درسی، فراوان موارد انحرافی در این کتاب ها دیده شده است. در دانشگاه ها نفوذ داشتند، در وزارت ارشاد نفوذ داشتند، در جاهای دیگر نفوذ داشتند، با همان طرز تفکر. طرز تفکرشان عوض نشد. خب اینها دنبال یک جایی بودند که آن فکر را حاکم کنند. آن فکر چیست؟ این که نظام، نظامی باشد آن ها معرکه گردونش باشند و از رهگذرآن، اسلام منهای روحانیت رو به مسند بنشانند. بنابراین از آنجا شروع شد. در دوره ی امام می دیدند نمی توانند کاری از پیش ببرند، چون می دانستند مبنای امام رو. امید داشتند بعد از امام کاری بکنند، دیدند بعد از امام هم مقام معظم رهبری آمد که همان مشی و همان راه را دنبال می کند. این عقده به دلشان ماند. دیدند نمی توانند مردم را هم جذب کنند.

به عنوان یک تست سال 78 رو تست کردند و رئیس جمهور وقت آمریکا (بوش)، وزیر امور خارجه ی وقت آمریکا پیرزنی بود اسمش آلبرایت. این‌ها رسماً حمایت کردند از اغتشاش گران 78. آن ها هم ذوق زده شدند. ولی آنجا بحمدا… مردم به صحنه آمدند و اغتشاش خاموش شد، در دوره ی حاکمیت اصلاح طلبان بود. نگذاشتند با فشاری که داشتند به آن پرونده درست رسیدگی بشه . من معتقدم اگه آن روز درست به آن پرونده رسیدگی می شد، فتنه ی سال 88 اتفاق نمی افتاد. نشانش این است که تقریباً 90% معرکه گردانان فتنه 78 ، همان معرکه گردانان فتنه 88 شدند. بنابراین این ریشه ی این چنینی داره و باز بر این نکته تأکید می کنم، نمی خوام وارد ریز قصه بشم و بگویم که خب قصه ی آقای احمدی نژاد چیست. چه فراز و فرود و نشیبی داشته است.

اما در آن مقطع، متدیّنین، حزب الهی ها احساساتشان این بود اینها نمی خواهند آقای احمدی نژاد رو بزنند. این‌ها می خواهند آقا رو بزنند. من معتقدم آرایی که به جناب آقای احمدی نژاد داده شد، اگر این تصور مردم نبود، باز می گم آقا بی طرف بود تو انتخابات، اما مردم فهم دارن، مردم شعور دارن، مردم می توانند حدس بزنند، تحلیل داشته باشند. تحلیل مردم این بود: اینها می خواهند آقا رو بشکنند. بحمد ا… به صحنه آمدند، وفاداریشان رو به آقا نشان دادند و فتنه گران شکسته شدند.

مقام معظم رهبری سه چهار تا سخنرانی انجام دادن، یکی بحث 18 تیر 78 ، 18 تیر سال 88 مطرح کردند. در واقع آن هم چهارمین سخنرانیشان بود تو کرمانشاه، بحث 18 تیر 78 و 88 رو مطرح کردند. شما الان یک توضیحاتی دادید، چه وجه اشتراکی بین این دو تا می بینید؟ حالا به جز این که فرمودید این آدم ها همان آدم هایی بودند که …

بله من به اصطلاح طلبگی فوق وجه اشتراک می بینم. هُوَ هو می بینم. هُوَ هو به اصطلاح طلبگی، این همانی است. وجه اشتراک یعنی این همانند اوست. این همانی با این همانندی فرق می کند.
من معتقدم فتنه ی 88 و در ادامه ی فتنه 78 بود، دو مرحله بود در حقیقت به این بیان در آن ماجرا مسئله ی بستن روزنامه ای بود که تریبون اصلاح طلبان بود. بهانه ای شد و بخشی از آن فتنه در کوی دانشگاه بود و بخشی از آن بیرون از کوی بود که ضد انقلاب سوار بر موج شد. تقریباً جهتی که در سال 78 دنبال شد، در سال 88 هم دنبال شد.

دو جهت، جهت مشترک این دو حرکت یا دو فاز یک حرکت هست. یک جهتش مقابله ی با ولایت هست. قصه ی جمع های خیابانی به راه انداختن، پیامک دادن، نقطه به نقطه شلوغ کاری کردن و متأسفانه برخی از کسانی که آن روز در مصدر کارها بودند، معرکه گردانی می کردند. این نقطه لبه تیز هجمه شان هم مقام معظم رهبری بود. فتنه ی 88 هم همین بود. نقطه ی دومی که نقطه ی این همانی است، اعتماد به بیگانگان بود. متأسفانه هنوز هم در بعضی ها این اعتماد هست. دلخوش بودند که آمریکا حمایت می کند و دلخوش بودند که رسانه های بیگانه حمایت می‌کنند.

**دلایل انتخاب موسوی برای انتخابات **

آقای ابطحی هم همین را می گفتند. می گفتند ما اصلاً دنبال زدن ولایت فقیه نبودیم. ما آمده بودیم انتخابات کنیم، نماینده مان پیروز شود. والاّ این چیزهایی که به ما می گویند، چه ربطی به ما دارد را نمی دانم. چرا آقای موسوی برای  این کار انتخاب شد. دلیل ورود آقای موسوی بعد از 20 سال به نظر شما چه بود؟

شما من را در قامت یک تحلیل گر سیاسی مثل دیگر تحلیل گران نبینید. من اصالتاً حوزوی هستم، از نگاه حوزوی مسائل رو می بینم. یک چیزهایی هم از مسائل سیاسی بیرونی، همان چیزهایی که می فهمم می گویم. من عقیده دارم روند چیز دیگری بود. معتقدم روندی که خواست اصلاح طلبان بود، آقای خاتمی بود. آنها آقای خاتمی رو بیشتر از آقای موسوی ترجیح می دادند. متها آقای خاتمی چند تا مسافرت کرد، شیراز رفت، بوشهر رفت، استقبال سردی از ایشان شد. آن انتظاری که ایشان داشت از آقای خاتمی نشد. برگشت از این سفرها و اعلام انصراف داد. قهراً کسی که در صحنه ماند آقای موسوی بود. آقای موسوی در دوره‌ی نخست وزیریش نشان داد که در لجبازی، آنچه در توان دارد می‌گذارد و چهره‌ی دیگری هم نبود که بتوانند او را مطرح کنند. لذا من معتقدم به این سه دلیل آقای موسوی مطرح شد و آقای موسوی هم من معتقدم خودش عددی نبود که بتواند ایجاد جاذبه کنه. آن حلقه های واسط بودن که ایجاد به اصطلاح جاذبه می‌کردند. همانی که اسمش رو می‌ گذاریم جریان فتنه، حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، این‌ها بودن که در حقیقت می‌دمیدند در ریاست جمهوری ایشان و حتی بنده معتقدم که اینها اگر آقای موسوی قدرت پیدا کند، از آقای موسوی هم عبور می کردند. حتی از آقای موسوی هم عبور می کردند. ولکن ظرفیت آقای موسوی در لجبازی، طرفیتی بود که این ظرفیت در آن مقطع به دردشان می‌خورد.

*افراطی گری این بار علیه ولایت فقیه*

حاج آقا بحث نخست وزیری امام رو مطرح کردید. بحث اینکه اینها تکیه‌شان به امام بود، خط امام رو بگویند، گفتمان حضرت امام رو بگویند، بگویند امام این‌طوری نبوده،. مدام زیر پرچم امام حرکت می‌کردند. شما چه تفاوتی بین خط امام، گفتمان امام  با جریانی که ادعای خط امامی رو دارند می‌دانید؟

بیشترین تأکید امام روی ولایت فقیه بوده و بیشترین کار فرهنگی را هم خود امام کرده است. یادمان باشد که اواخر عمر امام، امام ولایت مطلقه را مطرح کرد. برخی از کسانی که بعد از امام شمشیر علیه ولایت کشیدند، آمدند تو مجلس گفتند هر کسی که منکر ولایت مطلقه ی فقیه باشه، کافراست. امام نامه داد به مجلس که تندروی نکنید، این‌طور نیست. حساب ولایت مطلقه‌ی الهیه از ولایت فقیه جداست و سفره‌ی افراطی‌گری که باز هم این‌ها داشتند، جمع کرد. خب ما می آئیم ارزیابی می‌کنیم. چه رفتاری فتنه‌گران با ولایت فقیه داشتند؟ می‌توانند سرشان رو بلند کنند بگویند رفتارهامون رفتار زمان امام بود؟ طبیعی است که باید سرشان رو زیر زمین ببرند. بدترین برخوردها، بدترین مخالفت‌ها، آنچه از دستشان برآمد علیه آقا انجام دادند. فقط مبارزه‌ی مسلحانه که منافقین داشتند، اینها به این فاز نرسیده بودند. ولی از مصاحبه گرفته، از جلسات خصوصی گرفته، بدگویی، تعابیر مختلفی که در جلسات خصوصیشان داشتند، نمی‌توانند اینها با پرونده‌ی سیاهی که در رابطه با ولایت فقیه دارند بگویند ما در خط امامیم. شما ضد خط امامید. امام به صراحت فرمود پشتیبان ولایت فقیه باشید. نفرمود پشتیبان سید روح ا… الموسوی الخمینی باشید، این نفرمود. شما می‌توانید بگوئید ما پشتیبان ولایت فقیه بودیم؟ قطعاً نه. این خط امام.

دوما امام فرمود اگر آمریکا روزی ازشما تعریف کرد، شک کنید در خودتان. سخت مدعی هستیم می گوییم و از عقده برون می آییم که شما خط امام را هم قبول ندارید. تابلوی خط امام همان مسجد ضراراست. همان مسجد ضرار است که سوء استفاده از مقدسات در حقیقت دارد مطرح می‌شود. بنابراین برای ما خط امام روش هست، بیانات امام، مکتوبات امام، همه‌ی این‌ها هست و این‌ها از همه‌ی این معیارها فاصله دارند.

**نامه بدون سلام هاشمی/ما چند تا هاشمی داریم**

می‌رسیم به مواضع آقای هاشمی.  نظرتون راجع به نامه ی بدون سلام آقای هاشمی به مقام معظم رهبری چست؟

عرض می‌کنم که من موضعم راجع به آقای هاشمی همان موضع آقاست در خطبه 29 خرداد. معتقدم ما چند تا هاشمی داریم. این هاشمی‌ها رو باید از هم تفکیک کنیم تا بتونیم یک قضاوت منصفانه داشته باشیم.

هاشمی اول ،هاشمی قبل از انقلاب است. هاشمی قبل از انقلاب چهره‌ی روشنی است در مبارزه. مقاومت‌هایش فراموش شدنی نیست. تحمل شکنجه‌هایش فراموش شدنی نیست. سمبل مبارزه بود. من معتقدم هاشمی قبل از انقلاب یک هاشمی است.

هاشمی دوم، هاشمی بعد از انقلاب و هاشمی همراه امام. این هاشمی هم فراموش شدنی در این عرصه نیست. به عنوان بازوی توانمند امام در سال‌های اول انقلاب از تمام وجودشان مایه گذاشتند.

هاشمی سوم، هاشمی به علاوه‌ی کارگزاران. این هاشمی قابل دفاع نیست. هاشمی به علاوه‌ی کارگزاران قابل دفاع نیست. جالب این است که من این حرفها رو به خودشان هم گفتم. قصه‌ی هاشمی به علاوه‌ی کارگزاران را به خود ایشان گفتم. گفتم مادر مشارکت، کارگزاران است. اصلاً کارگزاران از دل مشارکت متولد شد. این هاشمی مورد تأیید نیست.

هاشمی چهارم، هاشمی رفسنجانی با فرزندانشان. بنده اینجور حمایت از فرزندان رو هم  صلاح نمی‌دانم. اینکه انسان فرزندانش را قدیس بداند، هر طور که شده حمایت کند. بنده معتقدم این هاشمی هم ضربه به حیثیت خودش می‌زند با این حمایت‌هاست. این شد هاشمی چهارم.

هاشمی پنجم، هاشمی دوران ریاست جمهوری است. هاشمی دوران ریاست جمهوری نقاط قوتی داره و نقاط ضعفی. نقاط قوت ریاست جمهوری، نقطه‌ی سازندگی است. کشور بعد از جنگ را تحویل گرفت و توانست سازندگی داشته باشه. نقطه ضعف هم داره. نقطه ضعف این دوره در حقیقت روشن شدن استارت تهاجم فرهنگی است. من معتقدم استارت تهاجم فرهنگی در این دوره زده شد و نمی‌شود انکار کرد.

هاشمی رفسنجانی ششم عبارت است از زمانی که کاندیدای ریاست جمهوری شد. من معتقدم این هاشمی هم نمی‌تواند مورد تأیید باشد. به علت اینکه به خصوص در دور دوم انتخابشان طوری عمل کردند که همه‌ی جریان‌های منفی ضد انقلاب از او حمایت کردند. نهضت آزادی حمایت کرد. جمهوری ملی حمایت کرد و آن فیلم تبلیغاتی هم که برایشان ساخته شده بود، من معتقدم تیر خلاص به حیثیت آقای هاشمی بود. یعنی نمی‌دانم کارگردانان چه کسانی بودند. ولی یک شخصیتی با این سابقه رو در فیلم هنرپیشه کردن که اصلاً در شأن آقای هاشمی نبود.

ما یک هاشمی رفسنجانی هفتمی هم داریم. این هاشمی رفسنجانی هفتم، هاشمی رفسنجانی بعد از جریان فتنه است. من چون بنای بر تقیه ندارم و حرفم را صریح می‌زنم. بنده معتقدم آقای موسوی، آقای کروبی، آقای خاتمی صفرهایی بودن که عددشان آقای هاشمی بود. اگر این عدد از کنار این‌ها کنار رفت، معتقدم این فتنه به سرعت خنثی می شد.

** ناگفته های  جلسه خبرگان و بیانیه هاشمی برای محکومیت فتنه**

به نظر شما چرا آقای هاشمی در مقابل فتنه گران موضع قاطعانه ای نگرفت؟

ما در هیئت رئیسه‌ی خبرگان در هر دوری که … ما سالی دو اجلاس داریم. بعد از فتنه می‌خواستیم اجلاس برگزار کنیم. بنده و تقریباً همه‌ی اعضای هیئت رئیسه از ایشان درخواست می کردیم که شما در برابر سران فتنه موضع گیری کن. هر بار هم ایشان به ما قول می‌داد و هر بار هم چیزی نمی‌گفت. فرمودید آخرین روزهای جریان فتنه 25 بهمن بود، من یادم نیست تجمع مدرسه‌ی فیضیه 28 بهمن بود، 29 بهمن بود، تاریخ دقیقش یادم نیست. آن روز من مدرسه‌ ی فیضیه سخنرانی کردم، شبکه‌ها هم مستقیم پخش کردند. بلافاصله بعدش آمدیم هیئت رئیسه‌ی خبرگان. پیغام داده بود ایشان که بیانیه‌ی محکومیت فتنه را بگوئید سید احمد خاتمی بنویسد.

آقای هاشمی! من از قم که می آمدم تهران این دو ساعت تقریباً تنظیم کردم پیش نویس رو. آمدم جلسه‌ی هیئت رئیسه و به خیال خودم سعی کردم خیلی صریح بنویسم. یادم هست جمله‌ی آخرش این بود که سران فتنه بیشترین آب را به آسیاب آمریکا و صهیونیست‌ها ریختند. ایشان هم این بیانیه رو بدون مکث تأیید کرد. در حالی که بعضی از دوره‌های گذشته، خیلی کمتر از این‌ها رو می گفت تنده. این دفعه محکم تأیید کرد.

ما به خیال خودمان گفتیم یک فتحی رو به هر حال صورت دادیم، یک قدم جناب آقای هاشمی به جلو رفتند. من چنین تصوری داشتم. اما پدر آقای موسوی از دنیا رفت، یک ماه بعد از آن. دیدم ایشان پیام تسلیت دادند به فرزندان خدومشان به خصوص آقای میر حسین موسوی. مثل حالتی که  آب سردی بر آدم بریزند شد.

اگر شما آن بیانیه رو قبول کردید و ایشان در دیدار با حزب مؤتلفه تأکید کردند که بیانیه را گفتم آقای خاتمی بنویسد که دیگر حرف و حدیثی نباشه. اگر حرف و حدیثی نمی‌خواهید باشد چرا به ایشان فرزند خدوم گفتید؟ کسی که آب به آسیاب آمریکا ریخته، آب به آسیاب صهیونیست‌‌ها ریخته، شما تأیید کردید؟ می‌شود خدوم؟ این هاست که متدینین را می‌رنجاند. امیدوارم جناب آقای هاشمی با توجه به سوابق و خدماتی که درمبارزات داشتند، چه زودتر واقعاً برای حفظ انقلاب و خدمت به انقلاب، این خدمت رو هم ضمیمه کنند و در مقابل جریان فتنه  موضع صریح بگیرند.

البته ایشان یک چهره‌ی سیاسی – مذهبی است. حق اظهار نظر دارد، حق موضع دارد، حق انتقاد دارد. ما از ایشان درخواستمان این است که در اظهاراتشان یک طوری موضع نگیرند کل نظام زیر سؤال برود. انتقاد از دولت چیزی است، انتقاد از نظام چیز دیگری است. انتظار ما این هست که این حریم حفظ بشود و بنده مطلقا آن نامه کذایی رو نپسندیدم و در شأن جناب آقای هاشمی نداستم آن نامه رو و من معتقدم اگر جناب آقای هاشمی یک بار دیگر برگرده به گذشته و این نامه رو بخوانه با دید نقادانه، من معتقدم که چه بسا خود ایشان منتقد به این نامه باشد.

در مجموع من معتقدم خط مقام معظم رهبری در این مقطع یعنی آبان سال 1390 که آقای هاشمی رانده نشه. متدیّنین یک طوری موضع نگیرند، حزب الهی‌ها یک جوری موضع نگیرند که ضد انقلاب‌ها احساس کنن صدی رو نزدیکه بگیرند. شنیدم از چند کانال، کانالی که به آنها اعتماد دارم که آقا فرموده من آقای هاشمی رو از سران فتنه نمی‌دانم.

همه حرکات ما را موضع مقام معظم رهبری تعیین می کند. وقتی ایشون می‌گه من آقای هاشمی رو از سران فتنه نمی‌دانم، ما باید مواضعمون بر این راستا تنظیم بشه. یعنی چه در این راستا تنظیم بشه؟ یعنی نقد داشته باشیم. به خیالم می‌رسه این هفت تا آقای هاشمی که من درست کردم، در راستای نقد است. خوبی‌های ایشان رو ببینیم، موارد مثبتش رو ببینیم، خدماتش رو هم ببینیم، موارد نقد ایشان رو هم ببینیم و این‌طور نباشد که هر کی تندروتر بود نسبت به آقای هاشمی، خط آقایی‌ تر است. من چنین نمی‌دانم.

معتقدم حساب آقای هاشمی حتی الان از حساب موسوی جداست، البته الان می گویم. مواضع فردای آقای هاشمی رو بنده نمی‌دانم. به مواضع ایشان منتقدیم، به اظهار نظرهای ایشان منتقدیم. ما بایستی در این گردنه‌ی سخت که رهبر دارد رانندگی می کند، طوری حرکت نکنیم که خدایی ناکرده کمک نکنیم آقا را. آقا را کمک کنیم در همان مسیری که انقلاب رو دارن پیش می‌برند و این چیزی است که شاید به این صراحت برای اولین باراست که می گویم.

اگر این صحبت‌هایی که ما در هیئت رئیسه با آقای هاشمی داشتیم در رابطه با فتنه و جریان فتنه پخش شود، آن وقت خواهند دید در آن حرف‌هایی که آقایون تو روزنامه‌ها می‌نویسند، تندترش به ایشان گفته شده و ایشان هم گوش کرده و احساس من هم این است که در این انتقادات، من آقای هاشمی رو هم عصبانی هم ندیدم. جالب این است. رفتم به ایشان گفتم من الان پیش آقای احمدی نژاد … اینم داستانی داره داستان آقای احمدی نژاد و آقای هاشمی و وساطت ما از این طرف به آن طرف پیش آقای احمدی نژاد، پیش آقای هاشمی. گفتم من الان به آقای هاشمی، به آقای احمدی نژاد گفتم ما چند تا هاشمی رفسنجانی داریم. یکی هاشمی رفسنجانی کارگزارانه. این هاشمی مورد تأیید نیست. عنایت کردین؟ دیدم خیلی سرخ و سیاه شد انصافاً. با خودم گفتم چرا من این‌طوری حرف زدم با آقای هاشمی؟ بعد گفتم خوبه، بذارید که بشنود. مواضعم سعی کردم مواضع خودم باشه. مواضع هیچ شخصی نیست. با هیچ گروهی از این گروه‌هایی که حالا شما می‌شناسید، بنده عضویت فکری ندارم. عضو جامعه‌ی مدرسین هستم. ولی جامعه‌ی مدرسین عنصر خط پذیر و بحمدا… حامعه‌ی مدرسین انصافاً خط سالم و معتدل داره. ولی عنصر خط پذیر نیستم. خودم با تحلیلم به جایی رسیدم ومی ایستم.



نوشته شده در تاریخ 92/10/09 توسط امین |
رهبر انقلاب اسلامی گناه فتنه‌گران سال ۸۸ را نابخشودنی می‌دانند. ایشان طی چهار سال گذشته بارها به تشریح خطا وگناه فتنه‌گران سال ۸۸ پرداخته‌اند. 

 «۲۲ گناه نابخشودنی»

 پیش بردن جامعه به اغتشاش و نا امنی
هر كسى امروز جامعه را به سمت اغتشاش و ناامنى سوق بدهد، از نظر عامه‌‌ى ملت ايران انسان منفورى است؛ هر كه ميخواهد باشد. هر هدفى را كه اين ملت بخواهد به آن برسد، در سايه‌ى آرامش و امنيت خواهد رسيد. ۱۳۸۸/۰۴/۲۹
 
 ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی از درون
 آن كسانى كه ميخواستند از درونِ اين نظام، به نظام جمهورى اسلامى ضربه بزنند، نتوانستند موفق بشوند ۱۳۸۸/۰۵/۱۲

 ضربه به ملت و تلخ‌كردن كام مردم پس از شادی بزرگ مشاركت در انتخابات
اما در همين فرصت بزرگ، در همين شادى بزرگ، دستهائى به كار افتادند براى اينكه ضربه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى به ملت ايران بزنند
، دهانها را قدرى تلخ كردند؛ اما نتوانستند آن كارى را كه ميخواهند، انجام بدهند. اين هوشيارى شما ملت بود. اين تجربه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى ما بود كه بدانيم دشمن ما كمين كرده است. بعضى از خواص هم البته مردود شدند. اين انتخابات بعضى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را مردود كرد ۱۳۸۸/۰۵/۱۲

 نابود كردن حادثه افتخار‌آمیز انتخابات پرشور ۸۸
هتك آبروی نظام در مقابل ملتها
ظلمى كه به مردم شد، آن ظلمى كه به نظام اسلامى شد، آن هتكى كه از آبروى نظام در مقابل ملتها به وسيله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى بعضى انجام گرفت، اينها همه را نديده ميگيرند...
مسئله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى اصلى اين است كه مردم در يك حركت عظيمى، در يك انتخابات پرشورِ خوبِ كم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نظيرى حضور پيدا كردند و اين رأى بالا را توى صندوقها ريختند. هشتاد و پنج درصد شوخى است؟ اين انتخابات، نظام را كه در اين يكى دو سال اخير همين طور پى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درپى پيشرفتهاى اقتصادى و علمى و سياسى و امنيتى و بين‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌المللى براى خودش كسب كرده بود، در يك مرحله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى عالى از امتياز و آبرو قرار ميدهد، بعد ناگهان مشاهده ميكنيم يك حركتى صورت ميگيرد براى نابود كردن اين حادثه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى افتخارآميز! مسئله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى اصلى اين است.
اين جريان، چه پيشقراولانش دانسته باشند، چه ندانسته باشند، يك جريانى بود طراحى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شده؛ تصادفى نبود. همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها نشان ميدهد كه اين جريان طراحى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شده بود، حساب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شده بود.
اينها صحنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گردانهائى دارند، صحنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گردانهائى هم پيدا خواهند كرد. ۱۳۸۸/۰۶/۰۴

 تهمت زدن به نظام اسلامی
 تهمت زدن به يك شخص گناه است، تهمت زدن به يك نظام اسلامى، به يك مجموعه، گناه بسيار بزرگترى است. ۱۳۸۸/۰۶/۲۹

 زمینه‌سازی برای آشوب و اغتشاش
توى همين قضاياى بعد از انتخابات واقعاً غفلت بزرگى كردند. مردم را به خيابانها دعوت كردند؛ چرا نيروى فشار درست كردن. مأمنى درست ميكنند براى آن كسى كه ميخواهد ايجاد آشوب و اغتشاش كند؛ اينها غفلتهاست. يعنى در سياست، غفلتها گاهى مثل خيانتها خيلى ضربه ميزند.  ۱۳۸۸/۱۱/۱۳

 تكذیب و تهمت به نظام
خدشه به رأی مردم و نفی آن
در اين فتنه‌هاى بعد از انتخابات، آن چيزى كه اساس قضيه است، اين است كه رأى مردم و حضور مردم از نظر يك عده‌اى نفى شد، مورد خدشه قرار گرفت، نظام تكذيب شد، مورد تهمت قرار گرفت. گناه بزرگى كه انجام دادند، اين بود. اينها بايست تسليم ميشدند.
 حضرت نوح نبى‌اللَّه (على نبيّنا و عليه السّلام) به فرزندش فرمود: «يا بنىّ اركب معنا و لا تكن مع الكافرين».(۵) نظام اسلامى هم تأسياً به حضرت نوح، به همه ميگويد: بيائيد با ما باشيد، بيائيد وارد اين كشتى نجات شويد، «و لا تكن مع الكافرين». هدف و مبنا اين است. ما هيچ كس را از نظام بيرون نميكنيم؛ اما كسانى هستند كه خودشان، خودشان را از نظام بيرون ميكنند؛ خودشان را از نظام خارج ميكنند.  ۱۳۸۸/۱۲/۰۶

 تلاش برای تغییر نتائج قانونی انتخابات با زور خشونت و اردوكشی خیابانی
انتخاباتى انجام ميگيرد، يك حركت قانونى اتفاق مى‌افتد، يك نتيجه‌اى هم با خود به دنبال مى‌آورد؛ اين نتيجه را  به زور خشونت بخواهند عوض كنند. يك عده‌اى را بكِشند توى صحنه؛ احياناً اگر اقتضاء شد، خشونت هم بكنند، آتش‌سوزى هم راه بيندازند، بانك هم آتش بزنند، اتوبوس هم آتش بزنند، براى اينكه نتائج قانونى را برگردانند. خوب، اين حركتى است كه هم خلاف شرع است، هم خلاف قانون است. پيداست اين حركت، حركت هدايت شده‌اى از طرف بيگانگان است. يك چنين اتفاقى را ميخواستند در كشور پيش بياورند. ۱۳۸۹/۰۱/۰۱

 امیدوار كردن جبهه دشمن
كسانى كه فتنه‌ى سال ۸۸ را شروع كردند - حالا يا خودشان طراحى كرده بودند، يا ديگران طراحى كرده بودند؛ نميخواهيم نسبتى بدهيم، ولى به هر حال اين فتنه طراحى شده بود - به كار كشور ضربه‌ى سختى زدند. اگر اين فتنه نبود، بلاشك كارهاى گوناگون كشور بهتر پيش ميرفت. اينها دشمنان را اميدوار كردند و روحيه دادند به كسانى كه عليه نظام اسلامى جبهه‌بندى كرده‌اند و يك جبهه‌اى تشكيل داده‌اند.  ۱۳۸۹/۰۶/۰۸
 
 بی بصیرتی و چشم‌بستن بر روی حقایق واضح
ايراد كار بسيارى از كسانى كه در لغزشگاه‌هاى بى‌بصيرتى لغزيدند و سرنگون شدند، اين است كه نگاه نكردند و چشم خودشان را بر يك حقايق واضح بستند. انسان بايد نگاه كند؛ وقتى كه نگاه كرد، آنگاه خواهد ديد. ما خيلى اوقات اصلاً حاضر نيستيم يك چيزهائى را نگاه كنيم. انسان مى‌بيند منحرفينى را كه اصلاً حاضر نيستند نگاه كنند

 سرپیچی از راه معقول قانونی
اگر شما نگاه كرديد ديديد يك راه معقول قانونى‌اى وجود دارد و كسى از آن راه معقول قانونى سرميپيچد و كارى ميكند كه براى كشور مضر است، ضربه‌ى به منافع ملت است، خوب، با نگاه عادلانه، با نگاه متعارف، با نگاه غيرجانبدارانه، معلوم است كه او محكوم است
 انسان با اينكه جان خودش را خيلى دوست دارد، اما گاهى ممكن است در حال رانندگى هم يك لحظه حواسش پرت شود، يك لحظه چرت بزند، يك ضايعه‌اى پيش بيايد. لغزشهائى كه در اين زمينه پيش مى‌آيد، اينها را نميشود گناه دانست؛ اما اگر چنانچه تداوم پيدا كند، اين ديگر بى‌بصيرتى است، اين ديگر غير قابل قبول است. ۱۳۸۹/۰۸/۰۴

 بازیچه دشمن
اينهائى كه عامل فتنه بودند - توى خيابان، يا بعضى از سخنگويانشان - اغلب ندانسته وارد اين ميدان شده بودند؛ اما دستهائى اينها را هدايت ميكرد، نميفهميدند. حالا اين كه چطور بعضى‌ها وارد اين ميدان شدند، چطور ندانسته به دشمن كمك كردند، خودش تحليلهاى دقيق روانشناختى دارد؛ اما واقعيت قضيه اين است كه عرض كردم. اين مسئله خيلى كار بزرگى بود؛ اين كار را شما جوانها به سامان رسانديد. ۱۳۸۹/۰۸/۱۲
 
 امیدوار كردن دشمن
 گناه بزرگى كه برخى از دست‌اندركاران فتنه‌ها در كشور انجام ميدهند، اميدوار كردن دشمن است؛ دشمن را اميدوار ميكنند كه ميتواند منفذى در بين مردم، در بين عوامل گوناگون، در بين مسئولان نظام باز كند.  ۱۳۸۹/۱۰/۰۸
 
 بازیچه طراحی دشمن شدن
اين كسانى كه شما بهشان ميگوئيد سران فتنه، كسانى بودند كه دشمن اينها را هل داد وسط صحنه. البته گناه كردند. نبايستى انسان بازيچه‌ى دشمن شود؛ بايد فوراً قضيه را بفهمد. اگر اول غفلتى كرده است، وسط كار وقتى فهميد، بلافاصله بايستى راه را عوض كند. خوب، نكردند. عامل اصلى ديگرانى بودند كه طراحى كرده بودند، به خيال خودشان محاسبه كرده بودند. به گمان آنها بساط جمهورى اسلامى بنا بود جمع شود؛ نه فقط حقيقت دين، حتّى شعارهاى دينى هم باقى نمانَد؛ برنامه اين بود.  ۱۳۸۹/۱۰/۱۹
 
 آخرين نمايشنامه‌ى آنها كه روى صحنه آمد، همين فتنه‌ى ۸۸ بود. در حقيقت، يك تلاشى بود. يك عده‌اى در داخل، به خاطر حب به نفس، حب به مقام - از اين قبيل امراض خطرناك نفسانى - اسير اين توطئه شدند. من بارها گفته‌ام؛ طراح و نقشه‌كش و مدير صحنه، در بيرون از اين مرزها بود و هست. در داخل با آنها همكارى كردند؛ بعضى دانسته، بعضى ندانسته.  ۱۳۸۹/۱۱/۱۵
 
 دعوا راه انداختن و مضطرب كردن ملت و خوشحال كردن دشمن
تمكین نكردن به قانون و رأی مردم
ادعا كردند كه قانون‌گرا هستند، بعد خب مردم به آنها رأى ندادند، اكثريت مردم به كس ديگرى رأى دادند؛ اينها بنا كردند دعوا راه انداختن كه چرا! كشور را، ملت را مدتى مضطرب كردند، دشمن را خوشحال كردند؛ البته آخرش هم در مقابل مردم ديگر تاب نياوردند و عقب نشستند.
گناه آتش‌افروزان فتنه‌ى ۸۸ همين بود كه به قانون تمكين نكردند، به رأى مردم تمكين نكردند. ممكن است كسى بعد از انتخابات اعتراض داشته باشد؛ خيلى خوب، اين اعتراض ايرادى ندارد؛ اما راهِ قانونى دارد كه چگونه بايد اين اعتراض را بيان و دنبال كرد. اگر قانون را قبول داريم، بايد از آن راه برويم. اين هم نكته‌ى اصلى است.  ۱۳۹۰/۰۷/۲۰

 بیزاری نجستن از آشوبگران
حرف من در فتنه‌ى ۸۸ هم همين بود. در فتنه‌ى ۸۸، چند روز بعد از انتخابات به آن عظمت، يك عده‌اى آمدند اظهار مخالفت كردند، يك عده هم از اين فرصت استفاده كردند؛ سلاح گرفتند، كار را به آشوب و تشنج كشاندند، پايگاه بسيج را گلوله‌باران كردند. حرف ما اين بود: آن كسانى كه به نام آنها اين كارها انجام ميگرفت، بايد همان وقت اعلاميه ميدادند، اعلام بيزارى ميكردند، ميگفتند اينها از ما نيستند؛ اما نكردند. اگر اين كار را ميكردند، فتنه زودتر ريشه‌كن ميشد؛ مسائل بعدى هم پيش نمى‌آمد.  ۱۳۹۱/۰۷/۱۹

 انتخابات را مظهر اختلافات وانمود كردن
انتخابات براى كشور مايه‌ى آبروست، مايه‌ى افتخار است. همه مراقب باشند كه انتخابات مايه‌ى بى‌آبروئى براى كشور نشود؛ آنطورى كه در سال ۸۸ يك عده‌اى سعى كردند انتخابات را مظهر اختلافات وانمود كنند، جنجال سياسىِ طبيعىِ انتخابات را تبديل كنند به يك فتنه.  ۱۳۹۱/۰۷/۲۴
 
 ایجاد تلاطم و گرفتن آرامش عمومی و ثبات از ملت
در هر دو مورد سعى‌شان اين بود كه بتوانند ثبات سياسى را در كشور به هم بزنند؛ سعى‌شان اين بود كه تلاطم ايجاد كنند؛ اين آرامش عمومى را، اين ثبات را از اين ملت بگيرند. ۱۳۹۱/۰۷/۲۴
 
 قانون‌شكنی و دشمن‌شاد كردن كشور
بدترين خاطره‌ها مربوط به جرزنى‌هاى سياسى يك عده آدم نادان، ناباب و بعضاً معاند در قضيه‌ى انتخابات بود. خب، در هر قضيه‌اى، در هر حادثه‌اى ممكن است يك عده‌اى قبول نداشته باشند، معترض باشند. چگونه بايد اعتراض را نشان داد؟ قانون، راه معين كرده است. چرا قانون‌شكنى كنند؟ چرا براى مردم هزينه درست كنند؟ چرا كشور را دشمن‌شاد كنند؟ چرا برنامه‌هائى را كه عفونت تصميم‌گيرى‌ها و ترفندهاى دشمن از آن بلند و آشكار است، اجرا كنند؟ قانون، راه معين كرده است. آنجا ما گفتيم، به همه هم گفتيم، همه‌ى اطراف قضيه هم ملزم بودند كه بر طبق آنچه كه گفته شده است - كه مرّ قانون است - عمل كنند. چرا نكردند؟!  ۱۳۹۰/۱۰/۱۹

 ایجاد هزینه و زحمت برای كشور و مردم
البته كسانى بخواهند از طرق غير قانونى عمل كنند، خب به ضرر كشور ميكنند؛ كمااينكه در سال ۸۸ از راه‌هاى غير قانونى وارد شدند، كشور را دچار هزينه كردند، براى مردم اسباب زحمت درست كردند، براى خودشان هم اسباب بدبختى و سرشكستگى در زمين و در ملأ اعلى شدند. ۱۳۹۱/۱۰/۱۹

 تلاش برای قراردادن مردم در مقابل نظام
دشمن تلاش ميكند زحمت مردم را باطل كند - همچنان كه در سال ۸۸ كردند - اين هم يكى از كارهاى دشمنان بود؛ كسانى را وادار كردند كه برخلاف قانون، توقعاتى بكنند و بر اساس آن توقعات، سعى كنند مردم را در مقابل نظام قرار دهند.
كارشان منطقى نبود، معقول نبود؛ براى كشور هزينه درست كردند. خب، كشور بر اين مسائل فائق مى‌آيد. نظام جمهورى اسلامى قوى است. اين خرابكارى‌ها و انگشت توى چشم كردنها و اين مزاحمتها و آزارها، جمهورى اسلامى را كه از پا نمى‌اندازد. منتها براى كشور هزينه درست ميشود. ۱۳۹۲/۰۲/۱۶
 
 تخلف از قانون
آنجائى اشكال پيش مى‌آيد كه تخلف از قانون انجام ميگيرد. سال ۸۸ اشكالاتى كه وارد شد، خسارتى كه به كشور وارد كردند و نگذاشتند كشور و ملت طعم آراء چهل ميليونى را درست بچشد، به خاطر تخلف از قانون بود. يك عده‌اى يا براى خاطر اغراض نفسانى، يا هدفهاى خلاف سياسى، يا هرچه - حالا در آن زمينه نميخواهيم قضاوتى بكنيم - از قانون تخلف كردند، خطا كردند، از راه غير قانونى وارد شدند؛ هم به خودشان صدمه زدند، هم به ملت صدمه زدند، هم به كشور صدمه زدند. راه درست، راه قانون است. همه تابع قانون باشند، همه تسليم قانون باشند. ۱۳۹۲/۰۲/۲۵
 
 قرار دادن كشور در لبه‌ی پرتگاه خشونت و خونریزی بر سر قدرت
 البته درسال ۸۸ بعضى خطاى بزرگى را مرتكب شدند، كشور را در لبه‌ى يك چنين پرتگاهى قرار دادند، يك مشكل اينچنينى را براى كشور تدارك ديدند؛ اما بحمدالله خداى متعال كمك كرد، ملت توانست از اين مشكل عبور كند. ۱۳۹۲/۰۴/۳۰

 ایستادگی غیرقانونی و غیر نجیبانه در مقابل جریان قانونی كشور
قراردادن كشور در لبه پرتگاه اختلافات و جنگ داخلی
من خواهش ميكنم اگر چنانچه مسائل سال ۸۸ را مطرح ميكنيد، مسئله‌ى اصلى و عمده را در اين قضايا مورد نظر و در مدّ نگاهتان قرار دهيد؛ آن مسئله‌ى اصلى اين است كه يك جماعتى در مقابل جريان قانونى كشور، به شكل غير قانونى و به شكل غير نجيبانه ايستادگى كردند و به كشور لطمه و ضربه وارد كردند؛ اين را چرا فراموش ميكنيد؟
اما در اين قضايا، مسئله‌ى اصلى گم نشود. خب، در انتخابات سال ۸۸، آن كسانى كه فكر ميكردند در انتخابات تقلب شده، چرا براى مواجهه‌ى با تقلب، اردوكشى خيابانى كردند؟ چرا اين را جواب نميدهند؟ صد بار ما سؤال كرديم؛ نه در مجامع عمومى، نخير، به شكلى كه قابل جواب دادن بوده؛ اما جواب ندارند. خب، چرا عذرخواهى نميكنند؟ در جلسات خصوصى ميگويند ما اعتراف ميكنيم كه تقلب اتفاق نيفتاده بود. خب، اگر تقلب اتفاق نيفتاده بود، چرا كشور را دچار اين ضايعات كرديد؟ چرا براى كشور هزينه درست كرديد؟ اگر خداى متعال به اين ملت كمك نميكرد، گروه‌هاى مردم به جان هم مى‌افتادند، ميدانيد چه اتفاقى مى‌افتاد؟ مى‌بينيد امروز در كشورهاى منطقه، آنجاهائى كه گروه‌هاى مردم مقابل هم قرار ميگيرند، چه اتفاقى دارد مى‌افتد؟ كشور را لب يك چنين پرتگاهى بردند؛ خداوند نگذاشت، ملت هم بصيرت به‌خرج دادند. در قضاياى سال ۸۸، اين مسئله‌ى اصلى است. ۱۳۹۲/۰۵/۰۶


نوشته شده در تاریخ 92/09/07 توسط امین |

راستگوئی صفت بسیار پسندیده ای است که می تواند منشأ خیرات فراوانی باشد و اگر این صفت حسنه در دولتمردان نهادینه گردد قطعا برکات زیادی را برای نظام خواهد داشت. یکی از شعارهای جناب آقای روحانی در دوره تبلیغات انتخاباتی و حتی بعد از آن راستگوئی و صداقت با مردم بود به شکلی که حتی ایشان دولت خود را دولت راستگویان نامید. هر چند به نظر می رسید تأکید زیاد بر این شعاراستفاده ابزاری از آن برای متهم کردن دولتهای گذشته به عدم صداقت بود و شاید اعتقاد واقعی به راستگوئی به مردم به معنای کامل آن وجود نداشته باشد اما طرح این مسئله و امید به تحقق آن شعار هرچند کم رنگ فی نفسه موجب مسرت و خوشحالی بود . راستگوئی به معنای بیان صحیح و دقیق تمام واقعیت است. چنانچه واقعیتی منقلب بیان گردد تبدیل به دروغ می شود و البته واضح است که راستگوئی بیان همه آنچه واقع شده نمی باشد اما بدیهی است هرگاه بیان بخشی از واقعیت و کتمان بخشی دیگر موجب شود پیام بیان در شنونده منقلب شود مرز راستگوئی شکسته شده و به دروغگوئی گرفتار شده ایم هر چند به ظاهر دروغی گفته نشده باشد. چنانچه در بیان قرآن کریم « ویلٌ للمصلین » را بگوییم و « الذین هم عن صلاتهم ساهون » را نگوئیم و یا « لا تقرب الصلاة » را بگوئیم و « انتم سکاری» را حذف کنیم.در مسئله تشریح توافقنامه ایران و 1+5 (ژنو 2) شاهدیم که واقعیات مقطع و بریده شده بیان می گردد به شکلی که امر واقعی بر شنونده مشتبه شده و مفهومی غیر از آنچه به وقوع پیوسته را ادراک می کند و این عین دروغگوئی است. در گزارش عملکرد 100 روزه رئیس جمهور محترم به مردم نیزشاهد موارد فراوانی از این دست بودیم .بنده در این مجال قصد ندارم کسی را به عدم صداقت متهم کنم که البته گذر زمان مسائل را به خوبی روشن خواهد کرد ، بلکه فقط می خواهم به مواردی اشاره کنم که چنانچه تمام واقعیت گفته می شد مفهوم دیگری به اذهان جامعه منتقل می گردید.1- خزانه خالی :موجودی خزانه ( بانک مرکزی) در حال حاضر بیشترین موجودی تاریخ ایران است و این بر کسی پوشیده نیست و کسی هم منکر آن نیست اما آنچه رئیس جمهور تشریح کرد تحقق درآمدهای دولت در ماههای جاری بود بدیهی است دولت باید همه ماهه تلاش کند و برای تأمین هزینه های جاری ردیفهای درآمدی بودجه را محقق کند و بر فرض صحت سخنان رییس جمهور محترم ،ایشان در 9 مرداد که دولت را تحویل گرفته 1280 میلیارد از درآمدهای آن ماه محقق شده بوده و تا 7500 میلیارد وظیفه خودشان بوده که تا پایان ماه آن را محقق کنند و البته چون دولت در حال انتقال بوده شاید در آن ماه این رقم به 2870 میلیارد رسیده و کامل محقق نشده باشد و این اصولا به معنای خالی بودن خزانه نیست چنانچه خود ایشان در فراز بعدی اشاره کردند که در طول 5 ماه 47% منابع تأمین شده که این یعنی دولت هزینه های جاری خود را در طول ماههای گذشته تأمین کرده و حتی بخشی را هم ( هر چند اندک )برای عمرانی اختصاص داده است. 2- نبودن ذخیره کالای اساسی : اصولا دولتهای در حال کار برای تقویت آرامش عمومی در جامعه و عدم بروز نگرانی و شوک در فضای بازار و اقتصاد، ذخایر محصولات استراتژیک خود را بیان نمی کنند ، این ذخایر در طول دورانهای مختلف انقلاب کم و یا زیاد شده اند به ویژه در مسئله گندم همیشه نوسانات ذخیره سازی وجود داشته است و در روند جاری امور حل و فصل می شده و مثلا اگر ذخیره در استانی کم است از استان دیگر تامین می شود . اینکه آقای رئیس جمهور مسئله گندم را به تمام کالاهای استراتژیک که باید توسط دولت ذخیره سازی شود گسترش می دهد و سپس آن را به عنوان اولین و بزرگترین مشکل خود که آن را حل نموده اند بیان می کنند در دایره راستگوئی قابل حضم نیست و تنها کاربردش تخریب دیگران و مظلوم نمائی است . 3- آقای رئیس جمهور خوب بود حجم پروژه های اجرا شده و عمران و آبادی صورت گرفته در کشور ، میزان رشد نقدینگی در سایر دولتها ، میزان رشد پایه پولی در دولتهای نهم و دهم ، بدهی دولتهای قبل از دولت نهم و دهم به سیستم بانکی، صندوقهای تأمین اجتماعی و بازنشستگی و ... را هم بیان می کرد تا میزان صداقت ایشان محک می خورد . بررسی و کنکاش در این آمارها را به اهل اقتصاد و خوانندگان عزیز وا می گذارم که مبحث مطول نگردد. 4- برای جناب آقای دکتر روحانی واردات 2/7 میلیون تن گندم دغدغه بسیار بزرگی است که البته جای تقدیر دارد و برای همه مردم نیز اینگونه است و شاید یکی از نقاط ضعف سالهای اخیر دولتهای نهم و دهم توجه کمتر به ساماندهی امر خرید گندم باشد . اما اینکه به مردم نگوئیم تولید گندم با خرید گندم متفاوت است جای سئوال دارد و اینکه با تشبث به آمار خرید یک محصول کشاورزی وضعیت تولید تمام محصولات کشاورزی کشور را زیر سئوال ببریم شبهه برانگیز می شود. آقای روحانی خوب است سری به جای جای سرزمین ایران در غالب پایش و پویش استانی (نام جدید سفرهای استانی!) بزنند تا بفهمند چه اقدامات درخشانی در حوزه کشاورزی در این سالها صورت گرفته است و نگاهی به آمار صدها محصول کشاورزی که از رشد چند برابری برخوردار بوده اند بیاندازد تا همه ساختار افتخار آمیز کشاورزی را با یک محصول هر چند مهم زیر سئوال نبرند و البته آمار تولید گندم را هم از وزارتخانه جهاد کشاورزی خودشان بگیرند تا بفهمند اشکال چندان در تولید تیست بلکه در چرخه خرید و ذخیره سازی است که البته وارد است و باید ان را حل کنند . 5- بودجه سال جاری به هر دلیلی در دو مرحله 12/3 و کامل بسته شد. دولت قبل در سه ماهه ابتدای سال 12/3 را اجرا کرد و بودجه پس از انتخابات واصل شد و بدیهی است که دولت در دوره یک ماهه پس از انتخابات تا تحویل کار به جناب آقای روحانی فرصت اجرای مفاد مهمی همچون تغییر نرخ ارز از 1226 تومان به 2400 تومان نداشته است اینکه رئیس جمهور با علم این موارد چند بار تاکید کند دولت در بودجه سال جاری موظف بوده نرخ ارز را اصلاح کند و اینکار را نکرده با اصول صداقت با مردم جور در نمی آید .6- از توضیحات خاص رئیس جمهور محترم در خصوص مذاکرات هسته ای و تاکید بر عدم توقف هر گونه غنی سازی در حالیکه غنی سازی بالای 5% متوقف شده ، توسعه غنی سازی و توسعه سانتریفیوژها متوقف شد، و حتی تعهد به جمع آوری سانتریفیوژهای نسل جدید داده شد، که بگذریم ایشان در فرازهای پایانی سخنانشان دو نکته دیگر هم گفت که جای تامل دارد .اولا ایشان تلاش کرد موفقیتهای روزهای اخیر میدانهای ورزشی را به دولت خودش نسبت دهد در حالیکه ناگفته پیداست که توفیق در ورزش نیازمند برنامه ریزی و کار طولانی مدت است و قطعا دولتی که بیش از یک هفته از شروع به کار وزارت ورزشش نمی گذرد نمی تواند ادعای تاثیر گذاری بر این امر نماید و آنچه حاصل شده مثل سایر موفقیتهای درخشان دولتهای نهم و دهم در ورزش حاصل کار آن سالهاست و انشاءالله رئیس جمهور محترم در آینده نتایج درخشان تری را که ناشی از عملکرد دولت خودشان باشد گزارش دهند.و از طرفی عبارت عوامفریبانه «سازمان مدیریت برنامه و بودجه تعطیل شد درش قفل شد ما می خواهیم با زکنیم » هم تعجب برانگیز بود . بالاخره تغییر ساختار برنامه ریزی و بودجه بندی در کشور در جهت بهره برداری بهتر از اختیارات رئیس جمهور و تبدیل سازمان به دو معاونت موافقان و مخالفانی دارد اما قطعا برنامه و بودجه در کشور تعطیل نشده است ، آقای دکتر روحانی باید پاسخ دهند که در طول این 100 روز چگونه برنامه ریزی می کنند ، مگر نه اینکه با همان ساختار معاونت در حال کار هستند ؟!و یا منبع مالی پرداخت دو بسته کالائی برای افراد کم درآمد تا قبل از پایان سال در حالیکه ایشان ماهیانه برای تامین یارانه نقدی کمبود دارند مبهم و سئوال برانگیز است و اینکه ایشان در این ماهها کسری ماهیانه منابع مالی پرداخت نقدی یارانه ها را از کجا تامین می کنند؟ ( حتما استقراض از بانک که نخواهند کرد) نیز شبهه ناک است و دهها مسئله دیگر که در این گزارش قابل تامل بود 
والعاقبه للمتقین


نوشته شده در تاریخ 92/08/30 توسط امین |
با خودم قرار گذاشتم کمتر حرف بزنم!
ولی گاهی نمیشه سکوت کرد.

امان از خود عمار پندارها،

تا دیروز با شعار حمایت از رهبری به اختلاف افکنی مشغول بودند و همه ی دستاوردها رو نابود کردند،
امروز هم ساده لوحانه نشستند تا شکست گفتگوهای 5+1رو ببینند.
آخه برادر من، غربی ها که مثل شما نیسند، اونها ارزش فرصتها رو میدونن و انقدر شعور دارند که فرصت رو تبدیل به تهدید نکن.
اونها برای اینکه راه بازگشت جریان ضد امپریالیستی رو به قدرت ببندند هر گره کوری را از پیش پای دولت اعتدال باز میکنند.
انقدر برای جریان سازش فرصت سازی میکنند تا خواب بازگشت ایران به پرچمداری مبارزه با استکبار به کابوس مبدل بشه.
آیا اگه دلار بشه 500 تومان آمریکا ضرر میکنه؟
البته که نه، ولی این ما هستیم که امان نامه را پذیرفتیم.
این ما هستیم که با بلاهت افراطیون،از چندقدمی خیمه معاویه زمان عقب نشینی کرده و تن به حکمیت دادیم.

پدیده سیاسی آینده را هم شکل گیری طبقه خوارج از بین خودعمارپندارهای گذشته پیشبینی میکنم!
باید دید اختلاف آینده خودی های بیخودی و خواص بی خاصیت با رهبری در چه چیزی میباشد؟


نوشته شده در تاریخ 92/08/29 توسط امین |
سلام به همه ی دوستان

قصد کرده بودم مدتی ننویسم و سر تصمیمم هستم
ولی یک مصاحبه جالب خوندم که فکر کردم ارزش اشتراک گذاری رو داشته باشه
لطفا با دقت بخونید و تدبیر کنید


افشاگری‌های دیپلمات ارشد ایرانی از نیمه پنهان سیاست خارجه و امنیت

ماجراي سلطاني بيشتر شبيه درام‌هاي پليسي جاسوسي است، فردي كه نه به ادعاي خود بلكه به شهادت چند تن از اعضاي مؤثر وزارت خارجه مقابله با CTBT را آغاز و در مقابل آن ايستاد، البته اين ايستادگي براي وي هزينه‌هايي را نيز به‌همراه داشت، ديپلمات كشورمان در وين از سوي همكاران خود بايكوت مي‌شود، چندي بعد انواع اتهام‌ها به او زده مي‌شود، از جرايم سازماني تا فسادهاي مختلف، گرچه تمامي ادعاهاي مطرحه با بررسي و تحقيق كذب تشخيص داده شد اما...




ادامه مطلب...

طبقه بندی: اندیشه،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ 92/07/25 توسط امین |
از آدمها بُت نسازید، این خیانت است! هم به خودتان، هم به خودشان.
خدایی می‌شوند که، خدایی کردن نمی‌دانند
و شما در آخر می‌شوید، سر تا پا کافرِ خــــــدایِ خود ساخته


نوشته شده در تاریخ 92/07/09 توسط امین |
دختر كوچولو وارد بقالي شد و كاغذي به طرف بقال دراز كرد و گفت:
مامانم گفته چيزهايي كه در اين ليست نوشته بهم بدي، اين هم پولش.
بقال كاغذ رو گرفت و ليست نوشته شده در كاغذ را فراهم كرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندي زد و گفت:
چون دختر خوبي هستي و به حرف مامانت گوش مي‌دي، مي‌توني يك مشت شكلات به عنوان جايزه برداري.
ولي دختر كوچولو از جاي خودش تكون نخورد،
مرد بقال كه احساس كرد دختر بچه براي برداشتن شكلات‌ها خجالت مي‌كشه گفت:
"دخترم! خجالت نكش، بيا جلو خودت شكلاتهاتو بردار"
دخترك پاسخ داد:
"عمو ! نمي‌خوام خودم شكلاتها رو بردارم، مي‌شه شما بهم بدين؟ "
بقال با تعجب پرسيد:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقي مي‌كنه؟
و دخترك با خنده‌اي كودكانه گفت:
آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!

داشتم فكر ميكردم حواسمون به ‌اندازه این بچه كوچولو جمع هست؟
كه بدونيم و مطمئن باشيم كه مشت خدا از مشت ما بزرگتره!!!

امام صادق عليه السلام در دعايي مي‌فرمايد:
يَا مُعْطِيَ الْخَيْرَاتِ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعْطِنِي مِنْ خَيْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ مَا أَنْتَ أَهْلُه
اي عطا كننده‌ي خيرها! بر محمد و آل محمد درود و رحمت فرست و به من خير دنيا و آخرت را ـ آن چنان
كه در خور تو است ـ عطا نما.
(كافي، ج 2، ص 59)



نوشته شده در تاریخ 92/06/25 توسط امین |
 
عایا می دانید برخی نظیر شریعتمداری و صفار هرندی که امروز اصولگرای افراطی خوانده می شوند ، در دهه ی شصت جزء جریان چپ دانسته می شدند؟
عایا می دانید مرحوم حاج احمد آقا از بزرگترین حامیان جریان چپ در کشور بود؟
عایا می دانید جریان راست در دهه ی شصت اپوزوسیون دانسته می شد و از طرف جریان چپ به «اسلام امریکایی» متهم بود؟
عایا می دانید این ناطق نور...ی بود که نخستین بار مفهوم ذوب در ولایت را در اوایل دهه ی هفتاد مطرح کرد؟
عایا می دانید چهره های شاخص جریان چپ نظیر محتشمی در جریان جنگ عراق و امریکا معتقد به حمایت نظامی ایران از صدام و درگیر شدن با امریکا بودند؟!
عایا می دانید این عطاءالله مهاجرانی و عدالله نوری بودند که به دنبال مادام العمر شدن ریاست جمهوری آقای هاشمی بودند؟
عایا می دانید عطاءالله مهاجرانی و دیگر کارگزاران سازندگی به دنبال کاندیداتوری حسن روحانی به جای ناطق نوری بودند(که البته با مخالفت جامعه روحانیت مواجه شد)؟
عایا می دانید اصلاح طلبان بخاطر دشمنی با حسن روحانی وی را در لیست انتخابات مجلس ششم جای ندادند واینبار حسن روحانی، هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد در یک لیست انتخاباتی کاندیدای انتخابات مجلس شدند؟!


نوشته شده در تاریخ 92/06/25 توسط امین |
بعضی افراد هستند که تمام معادلات دنیا به وجود این افراد مربوط است.
احمدشاه مسعود را به یاد آورید. تمام جنگ افغانستان و درگیری مجاهدین و طالبان و... برای آن بود که مانع شوند از اینکه این فرد بتواند کنترل افغانستان را به دست بگیرد. برای همین درست در روزی او ترور شد ، تعدادی هواپیما از خطوط هوایی آمریکا مفقود شد! و سه روز بعد حادثه یازده سپتامبر اتفاق افتاد و چند ساعت بعد در سریعترین جنگی که تاکنون تاریخ به خود دیده است، طالبان تمام افغانستان را از دست دادند. حتی فتح فرانسه توسط نازیها با چنین سرعتی اتفاق نیفتاد.
هیچ کس هم نپرسید پس آنهمه طلبان و قدرتشان چگونه با این سرعت شکست خوردند؟
فتح افغانستان و آغاز آنچه بوش جنگهای صلیبی نامید منوط بود به اینکه احمد شاه مسعود بمیرد.
جنگهای صلیبی مورد نظر با سرعت ادامه می یافت تا اینکه ناگهان استعمار به یک مانع جدید گیر کرد:
ایران انقلابی اسلامی.
تمام تحریمها و گرانیها و کارشکنی های داخلی و فتنه ... برای آن بود که این تفکر و صاحبان این تفکر حذف شود. نکند صداهای داخلی و منطقه ای با سران وهابیت و صهیونیست هماهنگ شود؟ تا طرح خاورمیانه جدید مجددا با سرعت هرچه تمام به پیش برود؟


طبقه بندی: سیاسی، 
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.